حضرت سخن
بزرگترین عیب؟! اینکه کسی را سرزنش کنی؛ به خاطر عیبی که، خودت هم، آن را داری! _ مولایمتقین، علیعل
محمد بن حمیم به او گفت:
راستش مردم از خدا،
برای گناهانِ مردم ترسند،
و خود را از گناه خود در امان دانند...
میرسد!
وقتی حلقههای بلا تنگ گردد؛
آسودگی میرسد...
_ علیبنابیطالبعلیهالسلام
نهجالبلاغه،حکمت۳۵۱
آقا امیرالمؤمنینعلیهالسلام:
چقدر زنده به مُرده نزدیک است
برای پیوستن به آن؛
و چقدر دور است مرده از زندههایی
که از آنان جدا گشته.
نهجالبلاغه،خطبه۱۱۴
این ماجرای چاه،
و درد دل علیعلیهالسلام با آن؛
یعنی؛
او تنها ترین مَرد دوران خودش بود...
اولمظلوم
حضرت سخن
این ماجرای چاه، و درد دل علیعلیهالسلام با آن؛ یعنی؛ او تنها ترین مَرد دوران خودش بود... اولمظلوم
اگر از تنها شدن بترسی،
کارهای زیادی انجام میدهی؛
که هیچ کدام از وجود تو نشئت نگرفته است!
_ ریچارد براتیگان
[ تنهایی را برای خود هضم کنید،
تلخ است اما انسان، ذاتا تنهاست؛
حتی اغلب در جمع! ]
وحشی [قاتل حمزه علیهالسلام]
بعد از اسلام آوردنش
دربارهی چگونه کُشتن حمزه
توضیح داده است که:
من با سلاح تازه ای آشنا بودم،
و میخواستم این سلاح را
علیه علیﷺ یا حمزه به کار بگیرم.
مدتی در انتظار علیﷺ ایستادم
تا غافلگیرش کنم
و او را از پشت بزنم
اما او به تمام اطرافش نظر داشت،
و وسعت دید او،
اجازه نمیداد که او را غافلگیر کنم!
اما حمزه مانند تیری در لشگر دشمن
فرو میرفت و به راحتی
در جلوی من قرار میگرفت،
و این بود که به شهادت رسید...
این حقیقت را باید احساس کنیم
که عمق بدون وسعت، حاصلی ندارد؛
و خطرساز هم هست!
| عینصاد،آیههای سبز،ص۷۸
" کَرّار غَیر فَرّار"
از القاب اختصاصی اوست؛ به معنای:
حملهکنندهای که فرار نمیکند!
اعطای لقب کرار توسط پیامبر به او
زمانی بود که چند نفر نتوانستند،
پیروزی را در خیبر کسب کنند،
و از صحنهی جنگ فرار کردند!
تاریخ بنویسد و نوشت؛
که پشتِ مولای ما را
هیچکدام از دشمنانش در جنگ ندیدند...
همان پرچمی که پیامبر در خیبر
به دست او داد و فرمود:
پرچم را به دست کسی میدهم
که خدا و پیامبر خدا را دوست دارد
و خدا و پیامبر هم او را دوست دارند
او مردی است که
هرگز به دشمن پشت نمیکند؛
و از صحنه جنگ فرار نمیکند....
در هر جنگی آن را باز میکرد؛
میفهمیدند که فتح با علی است!
در جنگ جمل، پرچم را باز کرد؛
عدهای فرار کردند ،
طلحه و زبیر ترسیدند و فهمیدند؛
که علی باز هم قصد فتح جنگ دارد.
همان هم شد؛ طلحه و زبیر کشته شدند
و سپاه امیرالمومنین پیروز شد....
در جنگ صفین به ایشان گفتند:
یا امیرالمومنین؛
آیا باز هم آن پرچم را باز میکنی؟!
فرمود: دیگر خیر!
آن پرچم به دست فرزندم؛
مهدی قائم؛ برای از بین بردن ظلم،
گشوده خواهد شد...
اللهمعجللولیکالفرج