eitaa logo
عاشقان شهید بهنام محمدی
140 دنبال‌کننده
59.6هزار عکس
33.1هزار ویدیو
458 فایل
عاشقان شهید بهنام محمدی راد مسجد سلیمان مزار شهدای گمنام به یادشهیدان محمدحسین فهمیده.سعید طوقانی. علیرضا کریمی. مهرداد عزیز الهی.مصطفی کاظم زاده.احمد علی نیری.رضا پناهی 28 / 7 /1359 شهادت خرمشهر 1345/11/12 تولد خرمشهر @MOK1345 @MOK1225
مشاهده در ایتا
دانلود
ی «گرچه دوریم به یاد تو سخن می‌گوییم» بُعد منزل چه بلایا به سرِ ما آورد!
وابسته ام به نان و نوایت هنوز هم می میرم عاشقانه برایت هنوز هم سلطان تویی و شاعر درباری ات منم هستم در آروزیِ عبایت هنوز هم دعبل که نیستم ولی افتاده ام ببین از عجز و التماس به پایت هنوز هم در گوشِ آهوانِ به صیاد مبتلا می پیچد انعکاس ِ صدایت هنوز هم هفت آسمان مجاورِ باب الجوادِ(ع) توست خورشید محو آینه هایت هنوز هم... نقاره خانه، پنجره فولاد، خادمان شاهانه است صحن و سرایت هنوز هم شکرخدا که می‌شود از عشق مُنقلب در صحن انقلاب، گدایت هنوز هم محتاجم و کنار ضریحت نشسته ام در انتظارِ خیرِ دعایت هنوز هم با سردی و گلایه و با دلخوری که نه... با رأفت است لطف و عطایت هنوز هم از راه دور عرض سلام دو قطره اشک پر میکشد دلم به هوایت هنوز هم ✍:
رفته ست با صد شاخه گل خیل گدا امشب اینجا نباش ای دل برو در سامرا امشب حاجاتِ خود را دست-چین کن یک به یک بردار زانو بزن در محضرش با انبیا امشب شد صاحبِ دوّم حسن(ع) زهرایِ مرضیّه(س) سائل بیا! شد موسم ِ نان و نوا امشب گفتیم یابنَ الهادی الأمّه(ع) نگاهی کن با مرحمت بر حالِ ما درمانده ها امشب ای خوشۂ انگورها بیتابِ دستانت ای حُسن ِ نام آور! تویی مشکل گشا امشب ما را به لطفت یا امام عسکری(ع) دریاب مسرورمان کن جانِ مهدی(عج) با دعا امشب صاحب-زمان(عج) در جشن میلاد تو با لبخند؛ یک مجلس جانانه ای کرده به پا امشب با صد هزاران شوق حاضر کرده عیدی را در خیمه گاهش حضرت بابایِ ما امشب شالِ سفیدش روی شانه می برَد دل را بر قامتش خوشتر نشسته این عبا امشب شاعر برایش یازده بیتِ کم آورده تا شادباشی داده باشد بی ریا امشب عیدیِ ما دیدارِ رویش باشد و ایکاش... امضا بفرماید ظهورش را خدا امشب! .
سرتاسرِ قم را غمی در بر گرفته آرامِشَش را آهِ شعله‌ور گرفته از داغِ معصومه سلام الله، حتی خاکِ کویر از ابر، چشمِ تَر گرفته هفت آسمان با اهلِ خود مشغولِ گریه‌ست شاهِ خراسان روضه بر منبر گرفته سخت است داغِ خواهری هجران‌کشیده جانِ برادر را دلی مضطر گرفته خاموش شد خورشیدِ بیت النور امشب حال و هوایِ صحنهٔ محشر گرفته از دست داده حضرتِ بنتُ الهُدی را بر دوشِ خود آیاتی از کوثر گرفته سِرّ نجابت بود و رفت و دستِ تقدیر از دخترانِ شیعه، تاجِ سر گرفته در صحنِ آیینه به همراهِ ملائک موسی بن جعفر روضه‌ی دختر گرفته از داغِ دختر، خوانده اما در حقیقت قلبش برایِ غربتِ مادر گرفته * * آن مادری که بعدِ ضربه خوردن از "در" سردردهایِ سخت در بستر گرفته وضعِ وخیمِ زخمِ میخِ بی‌مروّت لبخند را از صورتِ حیدر گرفته...! ✍
در حمایت از علی، زهرا گذشت از هرچه داشت محسنِ شش ماهه‌اش را پشتِ «در» تقدیم کرد!
  مدینه ازم گرفت سپاهمو دشمنم شنید صدای آهمو دستای بستمو دید و بی امون تو کوچه زد زن پا به ماهَمو دم مسجد رسیدی دلم گرفت طعنه ها رو شنیدی دلم گرفت من همون حیدر خیبر شکنم تیغو رو سرم دیدی دلم گرفت جلو پام با پای خسته پا نشو فضه لحظه ای ازش جدا نشو داره از پیرُهنت خون میچکه جون حیدر دیگه جابجا نشو بلبل زخمی ، پر از قفس بگیر بین سرفه هات یه کم نفس بگیر با چه رویی به پیمبر ، تو بری بگم این امانتیتو پس بگیر میدونم بال و پرت شکسته بود شاخه های ثمرت شکسته بود اما از رَد خونای رو دیوار تازه فهمیدم سرت شکسته بود مُهر نامردی رو تا ابد زدن با همه تَوونِشون لگد زدن برای مادرتون گریه کنید بچه ها مادرتونو بد زدن چطور این زمستونو بهار کنم چطور از خاطره ها فرار کنم گیرم آتیشم خاموش شد تو خونه م آتیشِ تو قلبمو چیکار کنم نمیدونم حالا سینه چاک کنم؟ یا که اشک دخترت رو پاک کنم؟ چه چوب تَری فروختم که باید زنمو جَوون جَوون تو خاک کنم 🔸شاعر:   =======================   چون آینه شکسته و تکثیر گشته ای آه ای عروس خانه!چقدر پیرگشته ای! کوثرترین إ سوره ی قرآن مصطفی! باعمرکم چه معرکه تفسیرگشته ای خورشید خانه!مبهم وپیچیده ای وتار چون ابتدای سوره ی تکویر گشته ای رو میکشی به پوشیه،بانوی اشکها حالاتوهم زدست علی سیر گشته ای؟ 🔸شاعر:   =======================   صاحبِ اصلِ ولایت شد به نام ِ فاطمه(س) میدرخشد نام ِ حیدر، در کلام ِ فاطمه(س) از غدیرِ خم که نه! والله از روزِ ازل- شد علی بن أبيطالب(ع) امام ِ فاطمه(س) می پذیرد سائلانِ خسته را با روی خوش نیست غیر از مهربانی در مرام ِ فاطمه(س) بینِ خوبان؛ در شلوغی هایِ محشر ای خدا قسمتِ من میشود آیا سلام ِ فاطمه(س)؟! شک ندارم چادرش را روی دوزخ میکشد آبروداری ست؛ رسم ِ انتقام ِ فاطمه(س) گفت با خود: کاش توفیقِ شفاعت داشتم غبطه ها خورده ست مریم بر مقام ِ فاطمه(س) باولایت تاشهادت را رقم زد پشتِ در در میانِ خانه برپا شد قیام ِ فاطمه(س) ذکر لبهای جوانمردانِ عالم؛ مرتضاست(ع) ذکر سربندِ شهیدان است نام ِ فاطمه(س)! 🔸شاعر:   =======================   شعله ها سربه فلک داشت صنوبرمی سوخت آسـمان ریخـت به هـم بال کـبوتر می سوخت هــیزم  آورد و از فـــــرط  جهــالت  قنفـــذ آتشی ساخت که تا لحظه ی آخرمی سوخت پشت این درهمه ی عشق محمد(ص) مانده است در نمی سوخت فقط جان پیمبر می سوخت در که افتــاد چهل مرد هجــوم آوردند زیر باران لگد دامن کوثر می سوخت سوخت یک بار اگرسینه ی زهرا آن روز تا ابد قلب علی پشت همین در می سوخت شــعله خامـوش شد اما دل پر درد امام باز با دیدن آن لاله ی پرپر می سوخت داغ بود آن قدراین داغ که در بیشه ی عشق اشک در دیده ی آن شـیر دلاور می سوخت گاه و بیگاه که در کوچه به هم می خوردند خنده می کرد مغیره دل حیــدر می سوخت گاه گاهی که علی ذکر مصیبت می خواند در تب سوز علی مالک اشتر می سوخت کوچه کرده است روایت که ازآن ضربت دست پیش چشـمان حـسن صورت مــادر می سوخت سالها رفــت ولی قصـه فراموش نــشد تا دم مرگ گمانم دل حیدر می سوخت 🔸شاعر:   =======================
با حسرت و غم می‌گذرد هر روزم دلتنگم و چشم بر حرم می‌دوزم هر هفته شب جمعه « شبیهِ آتش » از داغِ فراقِ کربلا میسوزم
هدایت شده از کانال نوای عاشقان
دل ویرانم امشب آباد است لحظه ی با شکوهِ میلاد است پنجمین ماه آسمانِ نبی نور چشم امام سجاد است شده امشب پدربزرگ ارباب بیشتر قلب فاطمه شاد است سائلان لحظه لحظه می آیند بس که حاجت به این و آن داده است شعر لالایی اش شبانگاهان با نسیم است و نغمه ی باد است معنیِ حکمت و نجوم رسید حضرت باقرالعلوم رسید برکت سفره ی رجب آمد شهد و شیرینی رطب آمد نور در نور، سیرتش علویست حضرتِ مرتضی نسب آمد دشمنش لحظه ی مناظره باخت در دلش کینه و غضب آمد مثل دلسوزیِ عمو حسنش رفت و با خنده روی لب آمد بس که پیمانه را لبالب کرد سائلش روز رفت و شب آمد سرِ این سفره می شوم حاضر با عنایاتِ حضرت باقر قلم آماده ی نوشتن شد وقت وصفش زبانم الکن شد شد محمد برای پنج تن و نورِ چشم چهارده تن شد باز هم یک حدیثِ عالی گفت باز هم چشم شیعه روشن شد لحن گرم تلاوتش یک عمر دلبری کرد و صاحبِ فن شد کارِ هر روز من شده مدحش شافع روز محشر من شد باید آوایِ بر لبش باشم دانش آموزِ مکتبش باشم مکتبش حیدری ست بسم الله از خیانت بری ست بسم الله مکتبش بیعتی ست جانانه فاطمه محوری ست بسم الله عِلم او با عمل گره خورده علمِ نام آوری ست بسم الله با ولایت پیِ شهادت باش در صدف گوهری ست بسم الله مکتبش مردِ مرد می طلبد حرفِ پیغمبری ست بسم الله پیروانِ دو عالم افروزیم درس روشنگری می آموزیم!
هدایت شده از کانال نوای عاشقان
د‌وبیتی سائل شدم و لحظه ی نابِ میلاد چشمم به رخِ حضرتِ باقر افتاد عید آمده و ماه رجب رؤیت شد امروز در آغوشِ امام سجاد!
شادیم ولی در دلمان غم مانده داغت به دلِ هیئت و پرچم مانده میلادِ تو یک روضه‌ی در لفّافه‌‌ست... شش‌ماه دگر تا به محرّم مانده! ✍
ای که دل با ذکر نامت میشود گریان و زار اشک می ریزد برایت مادرم بی اختیار چون مسیرِ حضرت آدم به نام تو رسید سوخت قلبش! بغض کرد و بیهوا شد بیقرار عزّتش حتمیست هر کس زیر این پرچم نشست آبرومند است و میگیرد از اینجا اعتبار رتبه میگیرند با تأییدِ مولانا علی(ع) نوکرانی را که آورده ست زهرا(س) پایِ کار دست از دنیا کشیدم، دوست دارم روضه را آرزو دارم که قلبم بیش از این باشد دچار «از محبت خارها گل میشود» با إذن تو میشود گل پای عشقِ تو؛ ارادتمندِ خار نیست در عالم کسی دلسوز، مانندِ حسین(ع) گفت این را آنکه خورده پشت پا از روزگار گفت این را «حر» به امثالِ رسول ترک ها توبه کن! بگذار با ارباب خود قول و قرار من گرفتم بهترین تصمیم عمرم را حسین(ع) «سر» بگیر از من! نه که یکبار! بلکه چند بار میشود با یک نظر آیا خریدارم شوی؟! إربا إربا، غرق خون، گمنام؛ بی سنگِ مزار هست اشکِ در عزایت یک پس اندازِ حلال هر که شد در روضه گریان؛ میشود سرمایه دار اشک میریزم برای ساعتی که تشنه لب پیش چشم مادرت خوردی زمین با چشم تار آمدم تا جان دهم بالا سرِ جسمت که شد میزبانِ مهربانِ نیزه هایِ بیشمار جان دهَم باید برای لحظه ای که با سماع رأس تو شد مَلعبه در دستهای نیزه دار!
. آتشی در دلم افتاده و غم شد آغاز عطرِ یک لالهٔ پرپر شده می آید باز مردِ میدانِ شجاعت به زمین افتاده باز از حلقهٔ عشّاق نگین افتاده مقصدش مثل تمام شد آخر رفت در وادیِ دلدادگی آخر با سر هر که خواهانِ شهادت بشود مجنون است ماندگاریِ اهالیِ جنون در خون است نیمه شب عازم پرواز شد و جان میداد آسمانی شد و دل را به شهیدان میداد عاشقِ حق طلبی بود و مسیرش معلوم بود مانندِ فلسطین؛...قوی اما مظلوم رفت در نیمهٔ شب با ترورِ لامذهب دور از خاک وطن آمده جانش بر لب نامش آرامش غزه، نگرانش لبنان هست در جبههٔ حق تا به ابد جاویدان وای بر آن جریانی که خیانت ها کرد بر چنین مردِ جوانمرد جسارت ها کرد وای بر مکرِ نفوذی و به تدبیراتش لعنت الله علیه است یقیناً ذاتَش بینهایت دلمان سوخته! چونکه داریم- پیش از داغِ هنیئه، غم ِ سید ابراهیم داغ؛ تازه ست! چه آشوب شده احوالم هم سوخته قلبش به خدا از این غم دستِ صهیون شده لبریزِ جنایاتی سخت پس از این میشود آغاز مجازاتی سخت کُشت فرماندهٔ نام آورِ با تقوا را کُشت مهمانِ مجاهد وَ عزیزِ ما را مانْد دور از وطن و مقتل او شد تهران کارِ خونخواهی او هست به دستِ ایران گرچه در خونِ خودش غوطه ور و پرپر شد شک نکن پیکرِ اسلام مقاوم تر شد گرچه در خانهٔ ما آمد و مهمان جان داد پس از این سخت وَ قوی تر به نبرد امکان داد چشم داریم به آغازِ فراخوانِ سپاه لشکرِ فاطمیون، حیدریون، بسم الله... میدهد خاتمه بر ظلم و ستم؛ فتحِ قدس هست نزدیک به والله قسم فتحِ قدس! ✍ .