به خاطر هر چیزی که دوست داری؛
پاشو، بدو، بخور زمین، بلند شو، بخند، گریه کن، خسته شو، استراحت کن، اشک بریز، ناراحت شو؛ حتی شده جنگ راه بنداز!
ولی براش اونقدر بجنگ تا بهش برسی!
قسمت و تقدیر و نشد که بشهها؛ برای آدماییه که جنگیدن بلد نبودن..!
≈ 𝚋𝚊𝚊𝚟𝚊𝚗⬎
یهافسـٰانهژاپنـیمیگه:
₍ هیچکسبیشترازآدمـٰاییکهازتوبدشونمیـٰاد،تورو
تمـٰاشـٰانمیکنن!
#بهشونیهنمـٰایشخوبنشونبده✨! ₎
منتظرم
یک نفر بیاید که حواسش یک سره،
در حیاط خیال من ول بچرخد
یک نفر که در حوض رویایم تن بشوید
یک نفر که یک نفر نباشد،
یک دُنیا باشد
💞💞💞💞💞
دستم را که بی هوا میگیری
دلم را هوایی میکنی …
با تو پرواز ، پر نمیخواهد !!
💞💞💞💞
❤️در دشت قلبم
زنبوریست وحشی
وابسته به کندوی آغوشت
که هرروز در خیال احساس
می نشیند
روی تمام گل های خوش عطر
تا شهد شان را
در یک عصر عاشقانه
جرعه جرعه بنشاند
بر سرخی لبهای تو
ملکه آرزوهای من....💙
•
🇮🇷🕊🌹🌴🌹🕊🇮🇷
#بزرگ_مردان_کوچک
#فرازهائی_از_توبه_نامه
#شهید_والامقام
#علیرضا_محمودی
فقط یادمان باشد که این #توبه_نامه کسی است که هنوز به #سن_تکلیف نرسیده ولی نگران #ترک_اولی_هایی است که از او سر زده...
بار خدایا از کارهایی که کرده ام به تو پناه می برم از جمله :
از این که #حسد کردم...
از این که #تظاهر به مطلبی کردم که اصلاً نمی دانستم...
از این که زیبایی #قلمم را به رخ کسی کشیدم...
از این که در غذا خوردن به یاد #فقیران نبودم....
از این که #مرگ را فراموش کردم....
از این که در راهت #سستی_و_تنبلی کردم....
از این که #عفت زبانم را به لغات بیهوده آلودم.....
از این که در سطح #پایین_ترین افراد جامعه زندگی نکردم....
از این که منتظر بودم تا دیگران به من #سلام کنند....
از این که شب برای #نماز_شب بیدار نشدم....
از این که دیگران را به کسی #خنداندم، غافل از این که #خود خنده دارتر از همه هستم....
از این که لحظه ای به ابدی بودن #دنیا و تجملاتش فکر کردم....
از این که در مقابل متکبرها، #متکبرترین و در مقابل اشخاص متواضع، #متواضع_تر نبودم....
از این که شکمم سیر بود و یاد #گرسنگان نبودم....
از این که #زبانم گفت بفرمایید ولی #دلم گفت نفرمایید.
از این که نشان دادم #کاره_ای هستم، خدا کند که پست و مقام #پستمان نکند....
از این که ایمانم به #بنده_ات بیشتر از ایمانم به #تو بود....
از این که منتظر تعریف و تمجید #دیگران بودم، #غافل از این که #تو بهتر از دیگران می نویسی و با حافظه تری.....
از این که در سخن گفتن و راه رفتن #ادای دیگران را درآوردم....
از این که پولی #بخشیدم و دلم خواست از من #تشکر کنند....
از این که از گفتن #مطالب غیر لازم خودداری نکردم و #پرحرفی کردم....
از این که کاری را که باید #فی_سبیل_الله می کردم ، نفع شخصی ، مصلحت یا رضایت #دیگران را نیز در نظر داشتم....
از این که #نماز را بی معنی خواندم و حواسم جای دیگری بود، در نتیجه دچار #شک در نماز شدم....
از این که بی دلیل #خندیدم و کمتر سعی کردم #جدی باشم و یا هر کسی را #مسخره کردم....
از این که #خدا_می_بیند را در همه کارهایم دخالت ندادم....
از این که کسی #صدایم زد اما من خودم را از روی ترس و یا جهل، یا حسد و یا ... به #نشنیدن زدم...
#از ....
و اما ....
#وای به حال من و امثال من
#وای خدای من
#روحش_شاد
#یادش_گرامی
#راهش_پر_رهرو
#هفته_بسیج_دانش_آموزی
#گرامی_باد
اللهم عجل لولیک الفرج
──┅═ঊঈ🌹ঊঈ═┅──
#وصیت_نامه
#شهید_رضا_صمدانی🌹
✅وصیتش، وصیتش
🔴ای خواهر چادر تو در تاریکی شب در میدان نبرد سنگر من است پس در نگهداری آن تا دم مرگ کوشش کن.
👈اینجا قرار عاشقی با شهیدان است👉