الان که محمدحسین این کارو زد و با موقعیت الانمون سازگاره، یکم توضیح بدم در موردش
اینم به جای روایتی که قرار بود شب ضربت بگم
توی جنگ صفین، که جنگ با معاویه بود، سپاه امیرالمومنین داشت پیروز میشد، انقدر به پیروزی نزدیک شده بودن که مالک اشتر به خیمه ی معاویه رسیده بود؛ وقتی لشکر معاویه دید داره شکست میخوره، عمروعاص به معاویه گفت که باید یه حیله ای بکنیم که پیروز از جنگ بیرون بیایم
عمروعاص گفت باید قرآن سر نیزه ها بزنیم
حالا فایده این کار چی بود براشون؟ فایده ای که داشت، جنگ روانی بود که با سپاه امیرالمومنین راه انداختن؛ گفتن با علی نمیشه جنگید و قطعا پیروز میشه، پس باید جنگ نرم بکنیم؛ خلاصه قرآن هارو سر نیزه زدن و سربازای لشکر امیرالمومنین به امیرالمومنین گفتن تو مارو به جنگ برادر کشی آوردی و الان داریم میبینیم که لشکر مقابل مسلمونه؛ چرا ما باید با اینا بجنگیم؟