- آشفتگیهبایدببخشید -
میخوام از این به بعد از احساساتم اینجا بگم ،
از حقیر بودن غصههام خِجِلَم !
- آشفتگیهبایدببخشید -
از حقیر بودن غصههام خِجِلَم !
گاهی میشینم و به تموم چیزایی که این روزها دلم رو سنگین کردن فکر میکنم . به دلخوریای کوچک ، به انتظارای بیجواب ، به خستگیایی که هر روز با خودم حمل میکنم ، به دلتنگیایی که گاهی نفس کشیدن رو برام سخت میکنن . همون لحظه ، نگاهم به آدمایی میافته که بارشون هزار برابر سنگینتر از منه ؛ یکی عزیزی رو از دست داده ، یکی سالهاست با بیماری میجنگه ، یکی زیر فشار زندگی خم شده و دیگری حتی امید فردایش رو هم نداره و خودشو به زور تا فردا میرسونه .
اون وقته که از خودم خجالت میکشم . .
از اینکه گاهی برای غصههایی اشک ریختم که شاید در برابر رنجهای بزرگ این دنیا ، چیزی جز سایهای کوچک نبوده .
اما حقیقت اینه که درد ، مقایسهبردار نیست . هر دلی به اندازهی وسعت خودش درد میکشه . زخم هرچند کوچک ، وقتی روی قلب بنشینه ، میتونه تموم جون آدم را درگیر کنه .