امروز رو درگیر فهموندن معنی برائت به
بعضی از دوستان بودم ، همون عزیزانی
که ۳۵۵ روز سال خوابن و تازه ده روز
اول ماه ربیع یادشون میاد
شیعهن و باید برای تشیع کار کنن !
امروزم سراسر غم بود ،
نشسته بودم گوشه اتاقم
و خاطرات ده سال گذشته رو
مرور کردم !
دارم از آدمی جدا میشم که انقد
همیشه کنار هم بودیم که اگه
یه روز کسی منو تنها میدید ،
اولین چیزی که ازم میپرسید این بود
که : [ قُلت کو؟ ]
از آدمی که هیچوقت لازم نبود
چیزی رو براش توضیح بدم ،
چون خودش از همه چیز خبردار بود .