دارم از آدمی جدا میشم که انقد
همیشه کنار هم بودیم که اگه
یه روز کسی منو تنها میدید ،
اولین چیزی که ازم میپرسید این بود
که : [ قُلت کو؟ ]
از آدمی که هیچوقت لازم نبود
چیزی رو براش توضیح بدم ،
چون خودش از همه چیز خبردار بود .
به یه دلیلِ محکم برای ادامه دادن ،
برای اینکه دوباره دلم بخواد
یه فردای دیگه رو ببینم .
نمیدونم دقیقاً چی کم دارم
فقد میدونم امید ،
به تنهایی ، دیگه برام کافی نیست .