5.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#استوری
🤍 هر دستی که تاکنون بر من مهر ورزید؛ از آستین تو بیرون آمده بود و من نمیدیدم!
"مـھـد۪ا۽ .ʍuɦda"
_
مرز ما عشق است هر جا اوست
آنجا خاک ماست
سامرا، غزه، حلب، تهران چه فرقی میکند؟
هر که را صبح شهادت نیست شام مرگ هست
بی شهادت
مرگ با خسران چه فرقی میکند..💔؟
-شهیدهمعصومهکرباسی-
"مـھـد۪ا۽ .ʍuɦda"
قلبی؛❤️🫀
_بامت بلند باد که دلتنگیات مرا. .
از هرچه هست غیر تو بیزار کرده است♥️'•
#اباعبدالله
"مـھـد۪ا۽ .ʍuɦda"
در كنار شهداي گمنام به ياد شما هستم🕊((: #روزمرگي
رنگـارنگ هاي امروز🍡🌳.
پيشي هم كنار ما بود🐈😅
#روزمرگي
"مـھـد۪ا۽ .ʍuɦda"
قلبی؛❤️🫀
شهید سیدمرتضی آوینی:
"حبّ حسین(؏) در دلی بیدار میشود
که از خود و آنچه دوست دارد
در راه خدا گذشته باشد ...
"مـھـد۪ا۽ .ʍuɦda"
🧡🌱🧡🌱🧡🌱🧡🌱🧡🌱🧡🌱 🧡🌱🧡🌱🧡🌱🧡🌱🧡🌱🧡 🧡🌱🧡🌱🧡🌱🧡🌱🧡🌱 🧡🌱🧡🌱🧡🌱🧡🌱🧡 🧡🌱🧡🌱🧡🌱🧡🌱 🧡🌱🧡🌱🧡🌱🧡 🧡🌱🧡🌱🧡🌱 🧡🌱🧡🌱🧡 🧡🌱🧡🌱 🧡🌱🧡 🧡🌱 📚ࢪمآن
🧡🌱🧡🌱🧡🌱🧡🌱🧡🌱🧡🌱
🧡🌱🧡🌱🧡🌱🧡🌱🧡🌱🧡
🧡🌱🧡🌱🧡🌱🧡🌱🧡🌱
🧡🌱🧡🌱🧡🌱🧡🌱🧡
🧡🌱🧡🌱🧡🌱🧡🌱
🧡🌱🧡🌱🧡🌱🧡
🧡🌱🧡🌱🧡🌱
🧡🌱🧡🌱🧡
🧡🌱🧡🌱
🧡🌱🧡
🧡🌱
📚ࢪمآن
🧡خیـــآلتــــــــــو🧡
#بہ_قلم_بانو
#قسمت82
#غزال
شایان با صدای بلند بلند قربون صدقه ام می رفت و محمد از ذوق بالا و پایین می پرید.
خدمه وقتی شنیدن باردارم خوشحال شدن همگی و بهم تبریک گفتن.
با دیدن این اوضاع و شور و خوشحالی بقیه گریه یادم رفت و لبخندی روی لبم نشست.
باورم نمی شد بقیه انقدر خوشحالن به خاطر بارداری من.
روی تخت نشسته بودم و کلافه به شایان نگاه کردم.
با حرص گفتم:
- شایان برو کنار دلم پوسید توی این اتاق مگه زندانیم؟
شایان شونه هامو گرفت و خوابوندم روی تخت و دست به سینه وایساد بالای سرم و گفت:
- خیر عزیزم ولی شما الان دیگه دونفری یه نی نی هم با خودت داری و باید کاملا مراقب سلامتیت باشی بهتره استراحت کنی.
نشستم و بلند شدم کنارش زدم و گفتم:
- هیچیم نمی شه می خوام برم پایین هوا بخورم مگه بادکنک ام که فوتم کنن بترکم.
شایان نگران نگاهم کرد و گفت:
- وایسا بیام دستتو بگیرم رو پله ها نخوری زمین.
نگاهی به خودم کردم فقط یکم تپل شده بودم یه کوچولو هنوز تغیر انچنانی نکرده بودم که نتونم جلوی پامو ببینم و بخورم زمین.
محمد این دستمو گرفت و شایان این دستمو.
با چشای ریز شده و تهدید وار به دوتاش نگاه کردم مثل دو تا نگهبان می موندن.
لب زدم:
- اگه الان نرید پایین و نزارید خودم مثل همیشه بیام من می دونم و شما دوتا پدر و پسر از صبح تاحالا منو دیونه کردید اقا اصلا این نی نی تونو از توی شکم من در بیارید من راحت بشم.
محمد کنجکاو گفت:
- می شه درش بیاریم من باهاش بازی کنم؟
با سوال محمد خنده ام گرفت.
شایان خندید و گفت:
- اره عزیزم ولی وقتی 9 ماهش بشه الان 3 ماهشه 6 ماه دیگه میاد که باهاش بازی کنی.
محمد سمتم اومد و دستاشو باز کرد خواستم بغلش کنم بریم پایین که شایان فوری بغلش کرد و گفت:
- پسر بابا تو که نمی شه بری بغل مامانت اون نی نی داره اگه بری بغلش نی نی مون دردش میاد مامانی هم درد ش میاد.
محمد گفت:
- ولی اون که تو شکم مامانیه چجوری دردش میاد؟
راه افتادیم سمت پایین و شایان گفت:
- خوب وقتی تو رو بغل کنه تو سنگینی یکم بهش فشار میاد باید زور بزنه تو رو بلند کنه و اگه زور بزنه نی نی توی دل ش دردش میاد.
محمد سری تکون داد و سه تایی رفتیم توی حیاط.
روی تاب نشستیم و محمد دست کشید روی شکمم و گفت:
- مامانی میشه اسم شو من بزارم؟
قربون صدقه اش رفتم و گفتم:
- اره قربونت برم من.
شایان گفت:
- اول باید ببینیم نی نی داداشیته یا ابجیت.
با لبخند دستی به موهای محمد کشیدم و گفتم:
- خوب تو دو تا اسم بگو یکی برای دختر یکی برای پسر.
محمد یکم فک کرد و گفت:
- اگه نی نی داداشی بود بزاریم ماکان اگه ابجی بود بزاریم آروشا.
شایان بوسیدتش و گفت:
- قربون پسر خوش سلیقه ام برم من.
شایان لب زد:
- غروب بریم دکتر؟ببینیم بچه دختره یا پسر؟یکمم سیسمونی بخریم.
محمد منو بغل کرد و گفت:
- مامانی بگو اره بگو اره.
دستمو دور حلقه کردم و گفتم:
- چشم بریم.
موقعه ناهار بود و سه تایی روی میز نشستیم .
شایان هم برای من کشید هم برای محمد.
انقدر برام کشیده بود که هاج و واج داشتم به غذا نگاه می کردم حتی برای خودش هم کمتر از این ریخته بود.
نصف شو برگردوندم توی دیس که گفت:
- چرا ریختی تو دیس؟من گذاشتم تو بخوری.
متعجب گفتم:
- شایان خودت انقدر نمی تونی بخوری بعد من این همه رو انتظار داشتی بخورم؟
شایان متعجب گفت:
- خوب تو الان دونفری دیگه مگه غذات هم دوبرابر نمی شه؟
محمد گفت:
- یعنی نی نی غذا نمی خوره؟پس چجوری غذا بخوره بزرگ بشه من باهاش بازی کنم؟
غذا رو توی دهن محمد گذاشتم و گفتم:
- چرا عزیز دلم بزرگ می شه غذا هم می خوره زود زود هم میاد که تو باهاش بازی کنی حالا غذا تو بخور.
سری تکون داد و مشغول شد.
رو به شایان گفتم:
- مگه این بچه چقدر می خوره اخه هر چقدر من بخورم یکم کوچولو شو هم این بچه تغذیه می کنه.
محمد با دهن پر گفت:
- اسم داره اسمش اروشاست من مطمعنم دخ..