eitaa logo
📚 کتابخانه رایگان من 📚
109 دنبال‌کننده
270 عکس
18 ویدیو
230 فایل
انواع کتاب درسی، دانشگاهی، علمی، مذهبی، رمان؛ همه چیز به صورت رایگان و مفت
مشاهده در ایتا
دانلود
C45361.pdf
حجم: 2.6M
♥️ ﷽ ♥️ 📜 دانلود رایگان «مهارت آموزی - پایه پنجم» ✏️ کد کتاب: 45361 📄 دوره تحصیلی: کتابهای درسی استثنایی، طیف اتیسم 📣 سال تحصیلی: 1405-1406 ┄┄┅┅┅❅📚❅┅┅┅┄┄ 🎯 هدف ما ساده است: کتاب‌خوان‌ها راحت‌تر کتاب پیدا کنند و لذت خواندن را با هیچ بهانه‌ای از دست ندهند. 🔗 عضویت در کانال: https://eitaa.com/MY_BOOK_FREE 📌 همین حالا عضو شو و کتاب بعدی‌ات را پیدا کن! اگر دوست داری دوستانت هم کتاب‌خوان شوند، این پست را برایشان بفرست.
C46361.pdf
حجم: 2.6M
♥️ ﷽ ♥️ 📜 دانلود رایگان «مهارت آموزی - پایه ششم» ✏️ کد کتاب: 46361 📄 دوره تحصیلی: کتابهای درسی استثنایی، طیف اتیسم 📣 سال تحصیلی: 1405-1406 ┄┄┅┅┅❅📚❅┅┅┅┄┄ 🎯 هدف ما ساده است: کتاب‌خوان‌ها راحت‌تر کتاب پیدا کنند و لذت خواندن را با هیچ بهانه‌ای از دست ندهند. 🔗 عضویت در کانال: https://eitaa.com/MY_BOOK_FREE 📌 همین حالا عضو شو و کتاب بعدی‌ات را پیدا کن! اگر دوست داری دوستانت هم کتاب‌خوان شوند، این پست را برایشان بفرست.
ذهن توانمند.pdf
حجم: 749.4K
♥️ ﷽ ♥️ 📚 دانلود رایگان کتاب «ذهن توانمند» ✍️ اثر دیوید جی. لیبرمن | ترجمه حمید شمسی‌پور 🏢 مؤسسه خدمات فرهنگی رسا 🧠 بسیاری از محدودیت‌های ما، نه در دنیای بیرون، بلکه در ذهن خودمان شکل می‌گیرند! «ذهن توانمند» کتابی کوتاه اما کاربردی در حوزه‌ی موفقیت فردی، روان‌شناسی و توسعه‌ی توانایی‌های ذهنی است. این اثر تلاش می‌کند به شما بیاموزد چگونه از ظرفیت‌های پنهان ذهن‌تان برای رسیدن به موفقیت، آرامش و کنترل بهتر زندگی استفاده کنید. نویسنده با زبانی ساده توضیح می‌دهد که باورها، افکار و نگرش‌های ما نقش تعیین‌کننده‌ای در موفقیت یا شکست دارند. از دیدگاه لیبرمن، هر فرد می‌تواند با اصلاح الگوهای فکری و افزایش آگاهی ذهنی، مسیر زندگی خود را تغییر دهد و به نتایج مطلوب‌تری برسد. 🔹 چرا این کتاب را بخوانیم؟ ✅ کوتاه، روان و کاربردی ✅ مناسب برای شروع مسیر تقویت ذهن ✅ افزایش اعتمادبه‌نفس و خودآگاهی ✅ کمک به شناسایی ظرفیت‌های پنهان ذهن ✅ آموزش تغییر نگرش برای رسیدن به موفقیت و آرامش ✅ مطالعه‌ای سریع برای کسانی که وقت کم و انگیزه‌ی زیاد دارند 📖 اگر به دنبال کتابی مختصر اما تأثیرگذار برای آشنایی با اصول تقویت ذهن و توسعه فردی هستید، «ذهن توانمند» می‌تواند انتخاب مناسبی باشد. ┄┄┅┅┅❅📚❅┅┅┅┄┄ 🎯 هدف ما ساده است: کتاب‌خوان‌ها راحت‌تر کتاب پیدا کنند و لذت خواندن را با هیچ بهانه‌ای از دست ندهند. 🔗 عضویت در کانال و دریافت رایگان: https://eitaa.com/MY_BOOK_FREE 📌 همین حالا عضو شو و کتاب بعدی‌ات را پیدا کن! اگر دوست داری دوستانت هم کتاب‌خوان شوند، این پست را برایشان بفرست.
چگونه من سوسیالیست شدم جک لندن (1).pdf
حجم: 2.2M
♥️ ﷽ ♥️ 📚 معرفی کتاب | چگونه من سوسیالیست شدم؟ ✍️ نویسنده: جک لندن | مترجم: ج. نوائی (جواد نورائی) 🔥 «کاملاً بجاست که گفته شود من به همان شیوه‌ای سوسیالیست شدم که کافران ژرمنی مسیحی شدند — با ضرب و زور به من تحمیل شد. نه‌تنها در آن زمان به دنبال سوسیالیسم نبودم، بلکه با آن می‌جنگیدم.» 📖 داستان این مسیر: جک لندن در جوانی یک فردگرای سرسخت بود. او در خانواده‌ای فقیر به دنیا آمد، در ۱۴ سالگی مدرسه را رها کرد و به مشاغل سخت روی آورد: ملوانی در کشتی شکار فوک، سفر در سراسر آمریکا به‌عنوان ولگرد قطار، حبس به جرم ولگردی و زمستانی خطرناک در کلوندایک در جریان تب طلای ۱۸۹۷. همین تجربه‌های خشن و زندگی در میان طبقه‌ی کارگر بود که او را به سوسیالیسم کشاند. لندن خود را «سوسیالیست ناآگاه» می‌دانست، همان‌طور که پیش‌تر «فردگرای ناآگاه» بود. او در سال ۱۸۹۶ در سن بیست‌سالگی به حزب کارگر سوسیالیست اوکلند پیوست. ┄┄┅┅┅❅📚❅┅┅┅┄┄ 🎯 هدف ما ساده است: کتاب‌خوان‌ها راحت‌تر کتاب پیدا کنند و لذت خواندن را با هیچ بهانه‌ای از دست ندهند. 🔗 عضویت در کانال و دریافت رایگان: https://eitaa.com/MY_BOOK_FREE 📌 همین حالا عضو شو و کتاب بعدی‌ات را پیدا کن! اگر دوست داری دوستانت هم کتاب‌خوان شوند، این پست را برایشان بفرست.
کتاب روباه.pdf
حجم: 1.9M
♥️ ﷽ ♥️ 📚 معرفی کتاب | روباه ✍️ نویسنده: دیوید هربرت لارنس | مترجم: کاوه میرعباسی 🏢 نشر افق | 📄 ۱۱۲ صفحه 🦊 «این است کل حکایت جست‌وجو برای یافتن خوشبختی، خواه آدم سعادت را برای خود بطلبد یا برای کس دیگری.» «روباه» داستان بلندی از دی. اچ. لارنس، یکی از معتبرترین چهره‌های ادبیات انگلیسی قرن بیستم است؛ اثری که با فضاسازی عالی و واکاوی ابعاد درونی و ذهنی انسان‌ها، به یکی از بهترین کارهای دوران ادبی او تبدیل شده است. 🔹 چرا این کتاب را بخوانیم؟ ✅ نوشته‌ی دی. اچ. لارنس، خالق «پسرها و عاشق‌ها» و «رنگین‌کمان» ✅ روایتی روان‌شناختی از عشق، قدرت و کشمکش‌های پنهان ✅ نمادپردازی درخشان؛ روباه به‌مثابه نیرویی ناخودآگاه و سرنوشت‌ساز ✅ تصویری از زندگی در خلال جنگ جهانی اول ✅ نخستین بار در سال ۱۹۲۲ منتشر شد و در سال ۱۹۶۷ به فیلمی سینمایی اقتباس شد ⚠️ نکته: این کتاب یک اثر روان‌شناختی و ادبی درباره‌ی پیچیدگی‌های روابط انسانی، غرایز و تحولات درونی است. اگر به داستان‌های عمیق و چندلایه علاقه دارید، این کتاب را از دست ندهید. 📥 دریافت رایگان: 🔗 https://eitaa.com/MY_BOOK_FREE 📌 همین حالا عضو شو و کتاب بعدی‌ات را پیدا کن! اگر دوست داری دوستانت هم کتاب‌خوان شوند، این پست را برایشان بفرست.
🌿 خلاصه‌ی کتاب 🌿 ✍️ نویسنده: پائولو کوئیلو زیر آسمان پهناور آندلس اسپانیا ☀️، چوپانی جوان به نام سانتیاگو با گوسفندانش سفر می‌کرد. او عاشق آزادی بود، عاشق زمین و باد و قصه‌هایی که شب‌ها از دل ستارگان می‌شنید 🌌. اما در دلش، رؤیایی تکرارشونده خانه کرده بود؛ رؤیای گنجی پنهان در پای اهرام مصر، جایی دور در سرزمینی پر از شن و راز 🏜. این خواب در او چیزی بیدار کرد؛ شوقی که دیگر نمی‌توانست نادیده‌اش بگیرد. سانتیاگو برای یافتن معنای خوابش نزد زنی کولی رفت تا تعبیرش کند. زن با چشمان نافذ گفت: «برو به مصر، گنجی در انتظارت است.» پسر خندید، اما در عمق وجودش حس کرد این خواب، فقط خواب نیست 😶. کمی بعد، در میدان شهر با پیرمردی برخورد کرد که خود را «ملک صادق» نامید؛ پیرمرد از رؤیای پسر خبر داشت، گویی ذهنش را خوانده بود. به او گفت: «اگر چیزی را از دل بخواهی، تمام کائنات در رسیدنش کمکت می‌کند.» و دو سنگ به او داد: اوریم و تومیم، برای زمانی که نشانه‌ها را نمی‌فهمد 🔮. پسر با دل لرزان اما مصمم، گوسفندانش را فروخت و راهی بندر طنجه شد تا به مصر برود 🐑➡️⛵️. اما در همان آغاز سفر، جوانی فریبش داد و تمام دارایی‌اش را دزدید 😨. یک‌باره همه‌چیز از دست رفت: رؤیا، امید، و حتی حس ایمان. در کوچه‌های شلوغ طنجه، میان مردمی با زبانی بیگانه، سانتیاگو حس کرد کاملاً تنهاست. اما به‌جای گریه، به آسمان نگاه کرد و گفت: «من انتخاب کردم، پس تا آخر می‌روم.» 🌟 او کار خود را در مغازه‌ی شیشه‌فروشی آغاز کرد؛ مغازه‌ای خاک‌گرفته که صاحبش از زندگی دل‌زده بود 😔. سانتیاگو با ذوق و نبوغش، مغازه را دگرگون کرد؛ به فکر ایده‌هایی افتاد که هیچ‌کس پیش از او جرئت امتحانش را نداشت ✨. یک سال گذشت. پولش را دوباره جمع کرد، زندگی‌اش دوباره سر و سامان یافت. اما در دل، هنوز آوایی پنهان بود که می‌گفت: «رؤیایت را فراموش نکن.» او فهمید امنیت بدون رؤیا، فقط قفسی طلایی است 🕊. تصمیم گرفت ادامه دهد. در راه، در کاروان با مردی انگلیسی آشنا شد که سال‌ها در جست‌وجوی جادوگری بود؛ کسی که راز جاودانگی را در سنگ و فلسفه می‌دانست و می‌توانست فلزات را به طلا تبدیل کند 🧙‍♂️📜. میان آن دو گفت‌وگوهای عمیق شکل گرفت؛ درباره‌ی نشانه‌ها، سرنوشت، و نیرویی که جهان را به حرکت درمی‌آورد. بیابان گسترده و خاموش بود، اما در آن سکوت چیزی جریان داشت: زبان زمین 🌍. سانتیاگو یاد گرفت به باد، به خورشید و به تپش قلبش گوش دهد. آرام‌آرام فهمید که اگر دلش را بشنود، دنیا با او سخن می‌گوید 💚. کاروان به واحه‌ای سرسبز رسید 🌴. آنجا سانتیاگو دختری دید به نام فاطمه. او در همان لحظه دانست که عشق حقیقی چیست ❤️. روزها در چشمه به دیدارش می‌رفت، و هر بار دلش میان عشق و رؤیا درگیر می‌شد. آیا باید بماند؟ یا برود تا گنجش را بیابد؟ اما نشانه‌ای تازه ظاهر شد. روزی دو شاهین را دید که در آسمان به هم حمله کردند، و ناگهان در دلش حس خطر کرد 🦅⚡️. رؤیایی به او الهام شد: واحه در خطر جنگ است. با تردید پیش بزرگان رفت و هشدار داد. وقتی پیشگویی‌اش درست از آب درآمد، مردم نجات یافتند و همه دانستند که این پسر با «روح جهان» در ارتباط است 🌌. در آنجا با یک کیمیاگر برخورد کرد؛ پوشیده در لباس صحرا، با چشمانی که گویی درون انسان را می‌خواند 👁‍🗨. او به سانتیاگو گفت: «تو باید راهت را ادامه دهی. گنج در مصر است، نه در این واحه. هرکه افسانه‌ی شخصی‌اش را نیمه‌کاره رها کند، روحش آرام نمی‌گیرد.» پسر میان عشق و مأموریتش مردد بود، اما فاطمه گفت: «برو، من منتظرت می‌مانم. عشق حقیقی، مانع نمی‌شود، می‌بالد.» 💫 سانتیاگو و کیمیاگر در دل بیابان راه افتادند. شب‌ها زیر آسمان پرستاره، استاد از رموز کیمیاگری سخن می‌گفت؛ از اینکه چگونه روح انسان با روح طبیعت یکی است، و هرکسی اگر خود را بشناسد، می‌تواند جهان را دگرگون کند ✨. او گفت: «کیمیا یعنی رسیدن به گوهر درونی، تبدیل ترس به ایمان و رؤیا به حقیقت.» 🔥 نزدیک اهرام مصر، گروهی از دزدان آن‌ها را گرفتند و اموالشان را دزدیدند 😱. سانتیاگو گفت به دنبال گنجی در پای اهرام آمده است. یکی از دزدان خندید و گفت: «من هم خوابی دیده‌ام از گنجی در اسپانیا، زیر یک کلیسای ویران. اما من دیوانه نیستم که برای خواب، این همه راه بروم!» 😂 همان لحظه برق حقیقت در ذهن سانتیاگو درخشید ✨. همه‌چیز به نقطه‌ی آغاز بازمی‌گشت. گنج واقعی همان‌جا بود، جایی که سفرش شروع شده بود. او با لبخندی تلخ اما روشن فهمید: رؤیا، فقط بهانه‌ای است برای یافتن خود 🌱. جهان او را تا دوردست‌ها برده بود، تا یاد بگیرد ببیند. سانتیاگو به اسپانیا بازگشت، به همان کلیسا رفت، زمین را کند و صندوقی پر از سکه و جواهر یافت 💰👑. نسیمی از سمت صحرا وزید، بوی فاطمه را آورد. پسر آرام گفت: «می‌آیم، عشق من...» و دانست که گنج واقعی، خودِ سفر است، نه پایانش 🌹.
📥 دریافت رایگان: 🔗 https://eitaa.com/MY_BOOK_FREE 📌 همین حالا عضو شو و کتاب بعدی‌ات را پیدا کن! اگر دوست داری دوستانت هم کتاب‌خوان شوند، این پست را برایشان بفرست.