خیلی سم شده، اما فعلا باید تمومش کنم تا ببینم میتونم یه گوهر دیگه بخورم یا نه
افکار نیمه شب؛
کنترل اب یکی از اساسِ ابرنگه، که من توش افتضاحم
لطفا غلط املایی های بنده رو به بزرگواری خودتون ببخشید، سرعت فکر کردنم بیشتر از نوشتنمه برا همین قاطی میکنم😂
ناشناس📩
از بیدار موندن تو شب متنفرم 😖😵💫
....
منممممم+++
مخصوصا بخاطره مدرسه و دقیقا همین مواقع بیشتر خوابم میگیره
افکار نیمه شب؛
ناشناس📩 از بیدار موندن تو شب متنفرم 😖😵💫 .... منممممم+++ مخصوصا بخاطره مدرسه و دقیقا همین مواقع بیش
نمیدونم چرا ولی بدنم سر خوابیدن با من لجه، یه موقع دیگه بود خوابم نمیاومدا الان چون کار دارم باید از شدت خواب بمیرم💀
خواب کثافت، تو با من راه بیای زندگی میشه بر وفق مرادمون چرا با من مشکل داری🤯
هدایت شده از ملجأ
🐈⬛🌙 رویان — «گربهی هزارنام»
رویان یه باکهنِکو بود؛ گربهای جادویی که میتونست با شنیدن اسم واقعی آدمها، شکل و صدای اون ها رو تقلید کنه.
اما رویان یه قانون داشت: هیچوقت اسم کسی رو بدون اجازه نمیدزدید.
تا اینکه یه شب، دختری وارد مغازهی کوچیک او شد و گفت: «اسمم رو ازم بدزد.»
رویان تعجب کرد. پرسید: «چرا؟»
دختر گفت: «چون میخوام همه فراموشم کنن.»
رویان اسمش رو گرفت و دختر همون لحظه از یاد تمام مردم شهر رفت. اما صبح روز بعد، اتفاق عجیبی افتاد. مردم هنوز دختر رو نمیشناختن، ولی اسم او روی در خونهها، کتابها و حتی سنگهای خیابون ظاهر میشد.
رویان فهمید اون دختر کسی نبوده که میخواسته فراموش بشه، او کسی بوده که قرار بود تمام شهر نامش رو به یاد بیارن.
پس اسم و پس داد. دختر به شکل واقعیش برگشت و قبل از رفتن گفت: «حالا فهمیدی چرا اسمم رو بهت سپردم؟»
رویان چیزی نگفت. چون برای اولین بار، اسم خودش هم از ذهنش پاک شده بود.
از اون شب، گربهای سیاه با چشمای طلایی در شهر میچرخه؛ کسی اسمش رو نمیدونه اما اگر روزی کسی او رو صدا بزنه، رویان برمیگرده انگار اسم واقعیش را خودِ شهر به یاد داره.
افکار نیمه شب؛
🐈⬛🌙 رویان — «گربهی هزارنام» رویان یه باکهنِکو بود؛ گربهای جادویی که میتونست با شنیدن اسم واقعی
تقدیمی های نیلان همیشه مورد علاقمه🙂↔️