مأوآ
میمیرم و ز وصل تو حرفی نمیزنم حرف وصال را که سیه رو نمیزند... یه وقتایی آدم با خودش فکر میکنه؛ اگ
آدم یه وقتایی،از یه عالمه چیز توی دلش خداحافظی میکنه؛
از بعضی حرفا،
از بعضی انتظارا،
از بعضی آدمایی که یه زمانی فکر میکرد پای حرفشون می مونن.
نه اینکه دیگه دوستشون نداشته باشه...
نه.
فقط یه جایی میفهمه بعضی چیزا رو هرچقدر هم بخواد،دیگه نمی تونه مثل قبل نگه داره.
بعضی فاصله ها رو هم آدم انتخاب نمیکنه؛
اونجاست که آدم یاد میگیره
همه چی رو نپرسه،
برای همه چی دنبال دلیل نگرده،
و برای موندنِ کسی،خودش رو به آب و آتیش نزنه.
بعضی چیزا رو باید گذاشت پای خودِ خدا...
همون خدایی که از دل آدم خبر داره و میدونه کجا چقدر شکسته.
حالا من دارم می رم جایی که خیلی ها با دلِ سنگین رفتن و با دلِ سبک برگشتن...کربلا؛
شاید بین اون همه آدم،
یه گوشهای کنار حرم،
فقط همین رو بگم:
آقا... من دیگه از خیلی چیزا سر در نمیارم.
نمیدونم کدوم بودن به خیره و کدوم نبودن...
فقط هرچی هست،
هرچی قراره باشه...
خودت درستش کن.
آدم بعضی وقتا دیگه چیزی نمیخواد؛
نه جواب،نه توضیح،نه حتی...
فقط دلش میخواد بره پیش امام حسین و یه کم،فقط یه کم،
از این همه فکر کردن خسته نباشه.
میام پیشت ازت بخوام لیاقت اینو بهم بدی تا منم عاقبتم مثل خودت بشه؛
میام پیشت با یه عالمه حرف نگفته،یه عالمه آدم سپرده شده به خدا،و دلی که امیدوارم بین الحرمین کمی سبک تر بشه.!
حرفی،سخنی؛
تا ان شاءَلله اگه لایق باشیم یه زیارت به نیابت ازتون انجام بدیم
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_kdejn3u&btn
مأوآ
روحم بعدِ مرگم،آواره توست✨ ./¹¹⁰
کفن کنید مرا رو به قبله ی حرمش
نجف چه جای قشنگی برای تدفین است:)
مأوآ
_امام حسین.کربلآ...
_به سوی تو آمدم با تمام خستگی ها
کیستی که اینگونه پناه من شدی