🌷🌱🌷🌱🌷🌱🌷
🌱🌷🌱🌷🌱🌷
🌷🌱🌷🌱🌷
🌱🌷🌱🌷
🌷🌱🌷
🌱🌷
🌷
#رُمـــانقَمـــصور
#پارت_95🌷
- بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدُ ِلله الذی أحَلَّ النِکاحَ و...
سکوت گوش هام رو فرا میگیره .
چی میشد اگه قید این عقد رو میزدم و همینجا میزدم زیر همه چیز !
وجودم ..
کلوجودم از حرفی که به زبون آورده بود گُر گرفته بود و هیچ جوره اروم نمیشدم ..
- دوشیزه محترمه ..
سرکار خانم ارمغان ِ ملک ..
آیا وکیلم شما را به عقد دائم جناب آقای نویان ِ پاکنژاد به ...
اسمش ..
پس اسمش ارمغان بود..
باز هم پوزخندی روی لبهام شکل میگیره که به نیشخند شباهت بیشتری داره ...
دیگر حس قبل رو بهش نداشتم ..
سکوت همه جا رو فرا میگیره و انگار که همه منتظر بلهی دختر کنارم هستند..
🌷
🌱🌷
🌷🌱🌷
🌱🌷🌱🌷
🌷🌱🌷🌱🌷
🌱🌷🌱🌷🌱
تا امشب ساعت 12 میتونید vip رو به مبلغ 80 هزار تومن خریداری کنید .
- اونجا سه برابر چنل اصلی پارت داریم
ـ خبری از تبلیغات نیست و همه چیز بی سانسوره..
_ هفته ای ۲۸ الی ۳۵ پارت داریم🌱
- اونجا یک سری اتفاقات افتاده که باورتون نمیشه .
اونجاست که میفهمید منظورم از خاص ترین رمان چیه 😌..
6219861862104444
رحیمی
فیش واریزی به آیدی زیر ارسال کنید.
@ellahe_banoo
🌷🌱🌷🌱🌷🌱🌷
🌱🌷🌱🌷🌱🌷
🌷🌱🌷🌱🌷
🌱🌷🌱🌷
🌷🌱🌷
🌱🌷
🌷
#رُمـــانقَمـــصور
#پارت_96🌷
سر پایین میبرم.
_ بله بگو تا عوضی بودن واقعی رو نشونت بدم .
از اینجا به بعد همه چیز دست توعه ...
صدای نفس نفس زدنش رو حس میکنم و بی حرف عقب میکشم ..
خودم رپ میشناختم.
تا زهرم رو نمی ریختم اروم نمیارم.
هنوز هم سکوت همه جا رو گرفته و انگار این خانواده از سکوت خیلی میترسیدند چرا که صدای سرفه محمد بلند میشه ..
دختر کنارم ..
سر پایین میندازه و نفسش رو با درد بیرون میده .
- بله !
ابرو های من بالا میپره و صدای کِل کشیدن بلند میشه ...
متعجب به سمتش برمیگردم و اون بی رحمانه سر پایین میندازه .
صورتش رو میخواستم ببینم ...
اون لب های سرخ و صورت سفیدش ..
حتی ..حتی اون چال گونه ای که با لب های بسته هم به نمایش گذاشته میشد .
🌷
🌱🌷
🌷🌱🌷
🌱🌷🌱🌷
🌷🌱🌷🌱🌷
🌱🌷🌱🌷🌱
🌷🌱🌷🌱🌷🌱🌷
🌱🌷🌱🌷🌱🌷
🌷🌱🌷🌱🌷
🌱🌷🌱🌷
🌷🌱🌷
🌱🌷
🌷
#رُمـــانقَمـــصور
#پارت_97🌷
- آقای نویان پاکزاد ...
از شما هم وکیلم ؟!
سر بالا میارم و با صورت جدی ام زل میزنم به مقابلم..
با دیدن محمدی که با صورت زخمی مقابلم ایستاده بود و با چشم های ملتمس بهم خیره بود ..
انگار ...
انگار میترسید همینجا عقب بکشم
پوزخندی میزنم .
+ بله !
صدای دست ها بلند میشه و صدای عاقد که زمزمه میکرد « ان شاالله خوشبخت بشید » اون وسط گُم میشه .
- داماد نمیخوای روی عروس رو ببینی ؟!
سر بالا میارم و با نگاه جدی زل میزنم به دختر جوان مقابلم ..
با دیدن نگاهم با خجالت سر پایین میندازه .
سمتش برمیگردم و اون عقب میکشه ..
عصبی ...
دستم روی پام مشت میکنم .
سر جلو میبرم ..
کنار گوشش میرسونم و صدای زمزمه آرومم بلند میشه .
+ میتونی سرتق بازی در بیاری...
اون وقت میتونیم ببینینم بازنده کیه !
🌷
🌱🌷
🌷🌱🌷
🌱🌷🌱🌷
🌷🌱🌷🌱🌷
🌱🌷🌱🌷🌱
تا امشب ساعت 12 میتونید vip رو به مبلغ 80 هزار تومن خریداری کنید .
- اونجا سه برابر چنل اصلی پارت داریم
ـ خبری از تبلیغات نیست و همه چیز بی سانسوره..
_ هفته ای ۲۸ الی ۳۵ پارت داریم🌱
- اونجا یک سری اتفاقات افتاده که باورتون نمیشه .
اونجاست که میفهمید منظورم از خاص ترین رمان چیه 😌..
6219861862104444
رحیمی
فیش واریزی به آیدی زیر ارسال کنید.
@ellahe_banoo
🌷🌱🌷🌱🌷🌱🌷
🌱🌷🌱🌷🌱🌷
🌷🌱🌷🌱🌷
🌱🌷🌱🌷
🌷🌱🌷
🌱🌷
🌷
#رُمـــانقَمـــصور
#پارت_98🌷
باز هم سکوت میکنه ..
دستم رو از پشت سرش داخل شنل میبرم و از پشت آزادش میکنم ...
شنل ..
سرتق بازی در میاره و زودتر از اون که بخوام روی شونه هاش فرود میاد..
نفس توی سینه هام حبس میشه و زل میزنم به آدم مقابلم ...
سیبک گلو ام بالا پایین میشه و من میبینم چجوری نفسم بند میاد .
عرق سرد روی پیشونی ام میشینه و نگاهم روی اجزا صورتش به حرکت در میاد ..
موهاش ...
به زیبا ترین شکل ممکن آزادانه دورش رها شده بود و این خاص ترین رنگی بود که میدیدم ..
موهای خرمایی حالت داری که مشخص بود تا حالا رنگ به خودش ندیده ...
اونقدر گیج بودم که حتی متوجه صدای دست و جیغ اطرافم رو خس نمیکردم ..
انگار که کیش و مات شدم .
🌷
🌱🌷
🌷🌱🌷
🌱🌷🌱🌷
🌷🌱🌷🌱🌷
🌱🌷🌱🌷🌱
🌷🌱🌷🌱🌷🌱🌷
🌱🌷🌱🌷🌱🌷
🌷🌱🌷🌱🌷
🌱🌷🌱🌷
🌷🌱🌷
🌱🌷
🌷
#رُمـــانقَمـــصور
#پارت_99🌷
دست جلو میبرم و زیر چونه اش میبرم ..
صدای نفس نفس زدنش رو حتی توی این جمعیت هم حس میکنم ..
با انگشت اشاره ام ..
سرش رو بالا میارم و با دیدن نگاهش ...
دیگه همه چیز تموم میشه ..
هرچه تلاش میکنم مقابل دخترِ لجباز مقابلم ، خودم رو حفظ کنم نمیتونم و بالاخره لبخند کجی روی لبهام میشینه ...
نگاهم از چشم های نمناکش حرکت میکنه و روی گونه هاش می ایسته ...
باز هم حرکت می کنه و روی لب هایش متوقف میشه ..
لب هایی که اسیر دندون هاش شده بود و پوست نازکش بین دندون هاش مجازات میشد .
+ نکن !
گیج بهم خیره میشه و با دیدن نگاه خیره ام وحشت زده سر پایین میندازه .
دستی به موهام میکشم و حلقه رو از روی میز برمیدارم ...
🌷
🌱🌷
🌷🌱🌷
🌱🌷🌱🌷
🌷🌱🌷🌱🌷
🌱🌷🌱🌷🌱
🌷🌱🌷🌱🌷🌱🌷
🌱🌷🌱🌷🌱🌷
🌷🌱🌷🌱🌷
🌱🌷🌱🌷
🌷🌱🌷
🌱🌷
🌷
#رُمـــانقَمـــصور
#پارت_100🌷
حتی ..
حتی این عقد اونقدر عجیب بود که نمیدونستم چرا کسی جلو نمیاد .
حلقه رو به دستش میسپارم ...
دست های ظرفیش...حلقه مردونه ام رو بین دستهام میگیره..
نگاهی بهش میندازم ..
مردد ..
به دستم خیره بود..
دست بالا میارم و مقابلش میگیرم .
دستش زیر دستم میگیره و حلقه رو در دستم میبره .
با حس سرمای دستهاش ...
گوشه ابرو ام بالا میپره .
به سرعت دست عقب میکشه و دوباره دستش روی پاش میزاره ..
حلقه اش رو برمیدارم و دستش رو بین دستهایم میگیرم .
بدون اینکه نگاهی بهش بندازم ، مشغول نوازش دستش میشم ..
گوشه دستش رو آروم نوازش میکنم و میبینم که دستش چجوری میلرزه .
🌷
🌱🌷
🌷🌱🌷
🌱🌷🌱🌷
🌷🌱🌷🌱🌷
🌱🌷🌱🌷🌱
🌷🌱🌷🌱🌷🌱🌷
🌱🌷🌱🌷🌱🌷
🌷🌱🌷🌱🌷
🌱🌷🌱🌷
🌷🌱🌷
🌱🌷
🌷
#رُمـــانقَمـــصور
#پارت_101🌷
دستش رو رها میکنم و بی حرف از جا بلند میشم .
دستی به یقه لباسم میکشم و چشم میچرخونم .
با دیدن محمد به سمتش میرم ..
دیدن اون زخم روی پیشونی و رد خونی که روی بینی اش بود ، حالم رو بد که هیچ ..حتی خوب میکرد .
اگر میتونستم خودم زیر مشت هام زنده اش نمیگذاشتم ..
بهش میرسم که نگاهی بهم میندازه .
- مثلاً دومادی الان ؟
پوزخندی به حرفش میزنم و دست روی شونه اش میزارم .
+ مثلاً نه ..
واقعا دومادم .
با دوتا چک دوماد شدم ..
دندون هاش روی هم میسابه و دستش دور یقه ام جمع میشه .
- حرف دهنتو بهم عوضی .
حق نداری جلوی ارمغان اینجوری حرف بزنی کثافت ..
ابرویی بالا میندازم .
+ عه؟ فکر خواهرت هم هستی ؟
🌷
🌱🌷
🌷🌱🌷
🌱🌷🌱🌷
🌷🌱🌷🌱🌷
🌱🌷🌱🌷🌱