eitaa logo
• قَمصور •
13.7هزار دنبال‌کننده
214 عکس
20 ویدیو
0 فایل
به نام خالق چَشمها 🥰🙃 یک نگاهت به من آموخت که در حرف زدن چشم ها بیشتر از حنجره ها می فهمند... رمان زیبای قمصور سرنوشت دختری به اسم ارمغان به قلم #آرون 🤍🫀 تبلیغات @ellahe_banoo
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🌷🌱🌷🌱🌷🌱🌷 🌱🌷🌱🌷🌱🌷 🌷🌱🌷🌱🌷 🌱🌷🌱🌷 🌷🌱🌷 🌱🌷 🌷 🌷 نگاهی به کت و شلوار تن بابا میندازه - به نظرم یکم از گندکاری های پسرت بی خبری .. میتونی فردا بیای نمایشگاه .. اونجا میتونیم صحبت کنیم . بابا به سمت محمد برمیگرده و با چشم های به خون نشسته خیره میشه بهش .. با دیدن سرِپایین محمد چشم هام سیاهی می‌ره .. طاقتم طاق میشه و روی زمین فرود میام . صدای فریاد مامان و قدم هایی که به سمتم میاد هیچ کمکی بهم نمیکنه . هنوز هم نمی‌تونستم چشم هام رو باز کنم .. دست مردانه ای روی شونه ام میشینه . اونقدر هشیاری هم کم بود که حتی نمی‌تونستم بفهمم چی بالای سرم میگن .. - ارمغان رو با خودم می‌برم . اینجا بودن ، بیشتر حالش رو بد می‌کنه . قطره اشک سمجی ، از گوشه چشم هام سُر میخوره و روی زمین می افته . 🌷 🌱🌷 🌷🌱🌷 🌱🌷🌱🌷 🌷🌱🌷🌱🌷 🌱🌷🌱🌷🌱
🌷🌱🌷🌱🌷🌱🌷 🌱🌷🌱🌷🌱🌷 🌷🌱🌷🌱🌷 🌱🌷🌱🌷 🌷🌱🌷 🌱🌷 🌷 🌷 نمی‌دونم چقدر از قربون صدقه رفتن های مامان میگذره که بالاخره نیمه جانی به بدنم برمیگرده ... چشم باز میکنم .. دیدن مرد هایی که جز نامردی در حقم انجام نداده بودند ، لحظه به لحظه حالم رو بدتر می‌کرد ... + می‌خوام همینجا بمونم.. سکوت ... تنها پاسخیه که به زبونشون میاد .. دستم روی زمین میزارم و از جا بلند میشم . دنباله لباسی که نحس ترین بود برام رو میگیرم و به سمت اتاقم میرم . نگاه خیره شون رو حس میکنم اما .. بخدا اگر سراغم می آمدند دیگر نمی‌تونستم خودم رو کنترل کنم . وارد اتاق میشم و با عصبانیت شنل روی زمین میندازم ... دست در موهای بلندم می‌برم و عصبی مشغول باز کردن گیره ها میشم . ‌ 🌷 🌱🌷 🌷🌱🌷 🌱🌷🌱🌷 🌷🌱🌷🌱🌷 🌱🌷🌱🌷🌱
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
دل پیش کسی باشد و وصلش نتوانی لعنت به من و زندگی و عشق و جوانی
✨🤍
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
از خبر چینان شنیدم آشنایت نیستم! خاطراتت را بیاور تا بگویم کیستم...
🌷🌱🌷🌱🌷🌱🌷 🌱🌷🌱🌷🌱🌷 🌷🌱🌷🌱🌷 🌱🌷🌱🌷 🌷🌱🌷 🌱🌷 🌷 🌷 احساس میکنم مشکلات هم مثل این گیره ها به زندگی ام چسبیده بودند و قصد رها کردن نداشتند.. بی توجه به دردی که تحمل میکردم ، گیره ها رو از موهام بیرون میکشم . با صدای باز شدن در عصبی به سمت در برمی‌گردم و با دیدن نویان ... بهت زده بهش خیره میشم .. احساس میکردم دود از سرم بیرون میاد .. + اینجا چیکار می‌کنی ؟! دست در جیب جلو میاد . دروغ که نمی‌تونستم بگم ... هزار برابر بهتر از منصوری بی وجود بود . اصلا ...قابلیت مقایسه نبود . ولی ... ولی من باید چیکار میکردم وقتی دلم گیره امیرحسامی بود که حتی نمی‌دونستم زیر کدوم آسمون نفس می‌کشه .. مقابلم می ایسته و خیره نگاهم می‌کنه . با دیدن نگاه خیره اش تازه متوجه موهایی میشم که مقابلش ... آزادانه به رقص در اومده بود . 🌷 🌱🌷 🌷🌱🌷 🌱🌷🌱🌷 🌷🌱🌷🌱🌷 🌱🌷🌱🌷🌱