eitaa logo
• قَمصور •
13.7هزار دنبال‌کننده
214 عکس
20 ویدیو
0 فایل
به نام خالق چَشمها 🥰🙃 یک نگاهت به من آموخت که در حرف زدن چشم ها بیشتر از حنجره ها می فهمند... رمان زیبای قمصور سرنوشت دختری به اسم ارمغان به قلم #آرون 🤍🫀 تبلیغات @ellahe_banoo
مشاهده در ایتا
دانلود
🌷🌱🌷🌱🌷🌱🌷 🌱🌷🌱🌷🌱🌷 🌷🌱🌷🌱🌷 🌱🌷🌱🌷 🌷🌱🌷 🌱🌷 🌷 🌷 سر از زیر پتو بیرون میارم تا نفسم بالا بیاد ... داشتم ... جان میدادم. همه .. شب اول عقد شان چه شکلی بود و من بیچاره چه شکلی " ای همه کس .. ناز و بی نقص من فدای تو عشق جان " دستی به صورتم میکشم و نفس لرزونم رو ازاد میکنم .. نمیتونستم.. مطمعن بودم اگه امیرحسام هم همینجا بود همینو میخواست.. دیگه نمیتونستم ادامه بدم این مدلی .. دیگه درست نبود... حالا اون ادمی که هیچ کدوم چشم دیدن هم دیگه رو نداشتیم .. اسم شوهرم رو یدک میکشید هرچند که نمیخواستم ولی .. دیگه فکر کردن به اون ادمی که به دادم نرسیده بود گناه بود .. 🌷 🌱🌷 🌷🌱🌷 🌱🌷🌱🌷 🌷🌱🌷🌱🌷 🌱🌷🌱🌷🌱
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🌷🌱🌷🌱🌷🌱🌷 🌱🌷🌱🌷🌱🌷 🌷🌱🌷🌱🌷 🌱🌷🌱🌷 🌷🌱🌷 🌱🌷 🌷 🌷 میدونستم دیگه خودشم راضی نیست... اون زمان که میتونست نجاتم بده .. تنها کاری که کرده بود نگاه کردن بود .. حالا ... حالا چیکار میتونست بکنه وقتی برای یکی دیگه بودم .. اصلا ... اصلا میترسیدم بلایی سرش اومده باشه و من تا اخر غمر شرمنده عالم باشم .. خستگی .. تمام جانم رو گرفته بود . اونقدر خسته بودم که دیگه حتی توان فکر کردن رو هم از دست دادم. تنها ... چشم گذاشتم روی هم و نفس عمیق کشیدم .. دلم خواب میخواست. خواب عمیقی که منو هزار پله توی زندگی بکشه جلو تر . اونقدر جلو که یا از این مرد جدا شده باشم یا بتونم باهاش زندگی کنم. چون مطمعن بودم دیر یا زود میاد سراغم... 🌷 🌱🌷 🌷🌱🌷 🌱🌷🌱🌷 🌷🌱🌷🌱🌷 🌱🌷🌱🌷🌱
عزیزای دلم .. به علت اختلاف 100 پارتی که با چنل اصلی پیدا کردیم ، امشب راس ساعت 12 شب قیمت vip به 92 هزار تومن افزایش پیدا می‌کنه .. امااااا. یک فرصت استثنایی برای شما .. تا ساعت 12 شب با مبلغ 85 هزار تومن میتونید عضو چنل vip بشید 🙈 ـ خبری از تبلیغات نیست و همه چیز بی سانسوره.. _ هفته ای 25 الی 35 پارت داریم🌱 - اونجا یک سری اتفاقات افتاده که باورتون نمیشه . اونجاست که میفهمید منظورم از خاص ترین رمان چیه 😌.. 6037997148598346 اکبرزاده فیش واریزی به آیدی زیر ارسال کنید. @ellahe_banoo
🌷🌱🌷🌱🌷🌱🌷 🌱🌷🌱🌷🌱🌷 🌷🌱🌷🌱🌷 🌱🌷🌱🌷 🌷🌱🌷 🌱🌷 🌷 🌷 "نویان " صدای سرفه ام که بلند میشه ، ویپ روی زمین میزارم . صدای ارومش بلند میشه و منو از فکر و خیال بیرون میاره . _ نمیخوای بری خونه نویان ؟ گیج بودم .. هم گیج ُ هم منگ .. بی حوصله و بی رمق .. سرم رو به پشتی مبل تکیه میدم و سیگارم زیر پام خاموش میکنم . + میخوای در کافه رو ببندی؟ سکوتش.. یعنی علامت رضا ... خسته بهش خیره میشم . چشم های سبزش .. بر خلاف همیشه آرومم نمیکنه. + میشه امشبو اینجا بمونم ؟ مردد نگاهم میکنه و انگار از ته ِ دلش میخواد بدونه قضیه از چه قراره . 🌷 🌱🌷 🌷🌱🌷 🌱🌷🌱🌷 🌷🌱🌷🌱🌷 🌱🌷🌱🌷🌱
🌷🌱🌷🌱🌷🌱🌷 🌱🌷🌱🌷🌱🌷 🌷🌱🌷🌱🌷 🌱🌷🌱🌷 🌷🌱🌷 🌱🌷 🌷 🌷 وقتی سکوتش رو میبینم کلافه دستی به پیشونی ام میکشم + نه نیار پریسا .. انقد داغونم که حوصله کسیو ندارم. بی حرف از حا بلند میشه و به سمت باریستا کافه میره .. چیزی بهش میگه و کلیدی از دستش میگیره. _ بیا .. کلید اینجاست .. حواست باشه فردا ساعت 7 اینجا باز میشه. هر گند و کثافتی میخوای بزنی تا اون موقع جمعش کن ! پوزخندی میزنم . دیگه تموم شده بود . دیگه خبری از ادم جدید نبود ... حداقل تا مدتها نمیتونستم اسم کسیو بیارم .. تنها سری تکون میدم که کیفش رو برمیداره و از کافه بیرون میزنه . باریستا هم پشت سرش راهی میشه .. با خالی شدن کافه.. سیگار بعدی روشن میکنم و گوشه لبم قرار میدم. اگر .. مست...بودم . حماقتم رو می‌گذاشتم پای ِ مستی بیش از حدم .. ولی .. حالا چیکار میکردم . 🌷 🌱🌷 🌷🌱🌷 🌱🌷🌱🌷 🌷🌱🌷🌱🌷 🌱🌷🌱🌷🌱
🌷🌱🌷🌱🌷🌱🌷 🌱🌷🌱🌷🌱🌷 🌷🌱🌷🌱🌷 🌱🌷🌱🌷 🌷🌱🌷 🌱🌷 🌷 🌷 حالا چیکار میکردم وقتی میدونستم تنها دلیل حال خرابی و احمق بازی ام خود لعنتی اش بود .. خودِ سرتق و بی چشم و رو اش که منو به بازی گرفته بود .. بی حوصله زیر میز میزنم و از حا بلند میشم.. به سمت اسپیکر گوشه کافه میدم . روشنش میکنم و پلی اش میکنم . " ﺑﻴﺎ ﺑﺒﻴﻦ روح ﻣﻨﻮ ﺑﺮده رﻛﺐ از او ﭼﺸﺎی ﺗﻮ ﺧﻮردم ﺷﺪم ﺑﻰ ﺗﻮ ﻳﻪ ﻗﻠﺐ ﻳﺦ زده دﻟﮕﺮﻣﻰ ﺑﺮای آدم ﺑﺮﻓﻰ ﻳﻌﻨﻰ ﻣﺮدن ﺑﻌﺪ ﺗﻮ زﻧﺪﮔﻰ ﺑﺎ ﻣﻦ ﭼﺠﻮر ﺗﺎ ﻣﻴﻜﻨﻪ زﺧﻤﻰ ﻛﻪ ﺗﻮ زدی ﻛﻰ ﻣﻴﺨﻮاد دوا ﺑﻜﻨﻪ " پوک عمیقی به سیگار میزنم و عصبی به روی زمین میندازمش.. حتی پوک عمیق به این لعنتی هم آرومم نمی‌کرد.. بی حوصله و کلافه دستی به چشم هام میکشم.. 🌷 🌱🌷 🌷🌱🌷 🌱🌷🌱🌷 🌷🌱🌷🌱🌷 🌱🌷🌱🌷🌱
🌷🌱🌷🌱🌷🌱🌷 🌱🌷🌱🌷🌱🌷 🌷🌱🌷🌱🌷 🌱🌷🌱🌷 🌷🌱🌷 🌱🌷 🌷 🌷 به سمت تراس حرکت میکنم و با حس سرمای بیرون .. روح به بدنم برمیگرده. " تو از اونم عوضی تری " یاد اون چشم ها .. وقتی با اون چشم های سرخ اینجوری می‌گفت.. حتی .. دست هام رو توی جیبم هم مشت میکنه .. کلافه دست روی شقیقه هام میزارم و محکم فشار میشم . عصبی شده بودم .. با صدای زنگ موبایلم . .. تازه میفهمم این لعنتی روی بی صدا نگذاشتم .. بی حوصله به سمتش میرم و نگاهی بهش میندازم. شماره محمد بود.. بی حرف روی بی صدا می‌گذارمش و می‌خوام عقب بکشم که پاهام شل میشه ... نکنه ارمغان چیزی اش شده باشه ؟ کلافه تماس وصل میکنم و با سکوتم اعلام حضور میکنم . 🌷 🌱🌷 🌷🌱🌷 🌱🌷🌱🌷 🌷🌱🌷🌱🌷 🌱🌷🌱🌷🌱
• قَمصور •
🌷🌱🌷🌱🌷🌱🌷 🌱🌷🌱🌷🌱🌷 🌷🌱🌷🌱🌷 🌱🌷🌱🌷 🌷🌱🌷 🌱🌷 🌷 #رُمـــان‌‌قَمـــصور #پارت_129🌷 به سمت تراس حرکت میکنم و با حس
عزیزای دلم .. به علت اختلاف 100 پارتی که با چنل اصلی پیدا کردیم ، امشب راس ساعت 12 شب قیمت vip به 92 هزار تومن افزایش پیدا می‌کنه .. امااااا. یک فرصت استثنایی برای شما .. تا ساعت 12 شب با مبلغ 85 هزار تومن میتونید عضو چنل vip بشید 🙈 ـ خبری از تبلیغات نیست و همه چیز بی سانسوره.. _ هفته ای 25 الی 35 پارت داریم🌱 - اونجا یک سری اتفاقات افتاده که باورتون نمیشه . اونجاست که میفهمید منظورم از خاص ترین رمان چیه 😌.. 6037997148598346 اکبرزاده فیش واریزی به آیدی زیر ارسال کنید. @ellahe_banoo
🌷🌱🌷🌱🌷🌱🌷 🌱🌷🌱🌷🌱🌷 🌷🌱🌷🌱🌷 🌱🌷🌱🌷 🌷🌱🌷 🌱🌷 🌷 🌷 _ نویان ..؟ + بله ؟ احتمالا.. صدای خش گرفته ام .. بهش می فهمونه که حال و روز درستی ندارم .. حق داشتم . زن گرفتن توی وضعیتی که حتی پدر مادر خودم هم خبر نداشتند... بدتر از این ممکن نبود _ کجایی ؟ کلافه .. از تماسی که جواب دادم ... سرد و بی احساس جواب میدم . + فرقی میکنه؟ _ اره .. میخوام بیام پیشت. پوزخندی میزنم . سیگار بعدی روشن میکنم و نگاهم به ته سیگاره های روی زمین میره. + شرمنده.. جایی که من هستم برا تو یکم مناسب نیست ... سکوت میکنه .. معلومه عصبی شده و چیزی هم نمیتونه بگه.. هدف من هم همین بود . 🌷 🌱🌷 🌷🌱🌷 🌱🌷🌱🌷 🌷🌱🌷🌱🌷 🌱🌷🌱🌷🌱
🌷🌱🌷🌱🌷🌱🌷 🌱🌷🌱🌷🌱🌷 🌷🌱🌷🌱🌷 🌱🌷🌱🌷 🌷🌱🌷 🌱🌷 🌷 🌷 دستی به چشم‌های خسته‌م می‌کشم و از جا بلند میشم.. گیج و منگ نگاهی به اطراف می‌ندازم و اولین چیزی که نظرم رو جلب می‌کنه ساعت دیواریه ... ساعتی که شش و ده دقیقه رو نشون می‌ده ، باعث میشه از جا بلند بشم و نگاهی به ته سیگاره‌های روی زمین بندازم... عصبی دستی پشت گردنم بکشم و نفسم رو با درد بیرون بدم ... حتی نمی‌دونستم چند ساعت به خواب رفتم اما... از سردردی که گرفته بودم مشخص بود بیشتر از دو ساعت نیست... به سمت بالکن میرم و بازش می‌کنم... باز هم .. همون چشم های قرمز و عصبی مقابل چشم هام رنگ میگیره .. کلافه و بی رمق .. نفسم رو با درد بیرون بدم و خیره بشم به مقابلم.. باید تا قبل از اومدن ِباریستا های پریسا، گند و کثافت های اینجا رو جمع میکردم ... به سمت جارو اخر تراس میرم و از روی زمین برش میذارم ... 🌷 🌱🌷 🌷🌱🌷 🌱🌷🌱🌷 🌷🌱🌷🌱🌷 🌱🌷🌱🌷🌱