🌷🌱🌷🌱🌷🌱🌷
🌱🌷🌱🌷🌱🌷
🌷🌱🌷🌱🌷
🌱🌷🌱🌷
🌷🌱🌷
🌱🌷
🌷
#رُمـــانقَمـــصور
#پارت_38 🌷🌱
مامان با درد نگاهم میکنه سر پایین میندازه
میدونستم ....
حرفی برای گفتن نداشت ...
اصلاً چی میخواست بگه؟!
تمام جملههایی که به زبون آورده بودم همه و همه حقیقت محض بود و کی باورش میشد فردا شب قرار بود من رو به عقد منصوری در بیارن !
مامان بیحرف از جا بلند میشه و به سمت حال میره..
بی جان و بیرمق سرم رو روی میز میذارم و نفس عمیقی میکشم که با صدای محمد و اسمهایی رو به زبون میآورد سر بالا میارم و از جا بلند میشم...
به سختی از آشپزخانه بیرون میزنم و نگاهی به محمد میندازم که کلافه دستی توی موهای پریشونش میکشه و صدای مستأصلش بلند میشه
_ بابا دو سه تا همکار تو دعوت کن سه چهار تا رفیق من میارم
چند تا همسایه خبر میکنیم...راستی خانواده این حسام عوضی یادتون نره ، تا بفهمه هیچ غلط اضافه ای نمیتونه بکنه...
🌷
🌱🌷
🌷🌱🌷
🌱🌷🌱🌷
🌷🌱🌷🌱🌷
🌱🌷🌱🌷🌱
🌷🌱🌷🌱🌷🌱🌷
🌱🌷🌱🌷🌱🌷
🌷🌱🌷🌱🌷
🌱🌷🌱🌷
🌷🌱🌷
🌱🌷
🌷
#رُمـــانقَمـــصور
#پارت_39 🌷🌱
من رو دیده بود..
من رو دیده بود و قصد اذیت کردنم رو داشت .
مدام اسم حسام رو می آورد تا من رو عصبی تر کنه ..
نمیدونست ..
نمیدونست درونم آشوبه ..
خسته سر پایین میندازم و به سمت اتاقم میرم .
همدم تنهایی هام بود .
کاش میتونستم بپرسم حسام کجاست .
شک نداشتم میدونستن ..
میترسیدم از اینکه بلایی بر سرش آورده باشند و من تا آخر عمر شرمنده حاج آقا و زهرا خانم باشم ..
آنها جز خوبی چیزی نداشتند
حسام عزیزشان بود ...
تک پسرشان ..
به سمت پنجره اتاقم میرم و نگاهی به بیرون میندازم .
همیشه ..
حسام رو از اینجا میدیدم ..
اون پایین می ایستاد و بی حرف نگاهم میکرد .
پاهام درد میگرفت اما دلم نمی اومد چیزی بگم ..
آخرش زنگ میزد و میگفت ...
آخیش ..دلتنگیم برطرف شد .
لبخند غمگینی روی لبهام میشبنه ..
🌷
🌱🌷
🌷🌱🌷
🌱🌷🌱🌷
🌷🌱🌷🌱🌷
🌱🌷🌱🌷🌱
🌷🌱🌷🌱🌷🌱🌷
🌱🌷🌱🌷🌱🌷
🌷🌱🌷🌱🌷
🌱🌷🌱🌷
🌷🌱🌷
🌱🌷
🌷
#رُمـــانقَمـــصور
#پارت_40 🌷🌱
سه روز بود که نداشتمش و توی همین سه روز ، بساط عقد بهم ریخته باز هم سرپا شده بود.
به سمت تخت حرکت میکنم و باز هم نگاهم به سمت پاکت های لباس میره...
عصبی از روی تخت بلندشون میکنم و روی زمین پرت میکنم .
روی تخت میشینم که نگاهم به لباس عقد آویز شده پشت در میره ..
با درد چشم روی هم میزارم .
زیبا بود ..
اونقدر زیبا که نگاه رو خیره خودش کنه .
اما ...
برای من لعنتی حکم کفن داشت این لباس نحسی گرفته ...
داشتند من رو می فروختند و چه دردی از این بالاتر ؟
اصلا ..
اصلا همه محل میدونستند من و حسام نشون شده هم دیگه هستیم
با اون چیکار میکردند ؟
بی جان روی تخت دراز میکشم و چشم روی هم میزارم .
🌷
🌱🌷
🌷🌱🌷
🌱🌷🌱🌷
🌷🌱🌷🌱🌷
🌱🌷🌱🌷🌱
🌷🌱🌷🌱🌷🌱🌷
🌱🌷🌱🌷🌱🌷
🌷🌱🌷🌱🌷
🌱🌷🌱🌷
🌷🌱🌷
🌱🌷
🌷
#رُمـــانقَمـــصور
#پارت_41🌷🌱
با صدای داد و بیداد ترسیده چشم باز میکنم و نگاهی به اطراف میندازم .
عرق سرد کل وجودم نشسته بود و حتی نمیتونستم از جامتکون بخورم
- ارمغاااااان ...
وحشت زده روی تخت میشینم .
صدا ..
صدای عربده امیرحسام بود ..
ناآشنا بود اما مطمعن بودم خودشه ...
به سختی از حا بلند میشم و دستم به سمت دستگیره در میره که صدای فریاد محمد بلند میشه
- بلایی که دفعه قبل سرت آوردیم کمممم بود ؟!
حسابت رو میرسم عوضیییی.
چشم هام سیاهی میره و دستم از روی دستگیره پایین می افته ..
داشتم جان میدادم اما ..
رمق باز کردن در رو نداشتم .
صدای فریاد حسام که بلند میشه ، ترسیده در باز میکنم و به بیرون خیره میشم .
با دیدن صورت خونی و کبودش توان از پاهام میره .
روی دو زانو فرود میام و میزنم زیر گریه .
- نمیزارمممم..
بخدا که نمیزارم همینجوری بدبختش کنین ...
🌷
🌱🌷
🌷🌱🌷
🌱🌷🌱🌷
🌷🌱🌷🌱🌷
🌱🌷🌱🌷🌱
به درخواست مکرر شما vip رمان قمصور شروع شده ...
- اونجا سه برابر چنل اصلی پارت داریم
ـ خبری از تبلیغات نیست و همه چیز بی سانسوره..
_ هفته ای ۲۸ الی ۳۵ پارت داریم🌱
- اونجا یک سری اتفاقات افتاده که باورتون نمیشه .
اونجاست که میفهمید منظورم از خاص ترین رمان چیه 😌..
جهت عضویت در چنل vip رمان مقصور مبلغ ( ۸۰ الی ۹۰ ) با توجه به شرایط مالی خودتون به شماره کارت زیر ارسال کنید .
6037997148598346
اکبرزاده.
فیش واریزی به آیدی زیر ارسال کنید.
@ellahe_banoo
عضویت فقط تا امروز عصر بازه قشنگام 🌷😍
🌷🌱🌷🌱🌷🌱🌷
🌱🌷🌱🌷🌱🌷
🌷🌱🌷🌱🌷
🌱🌷🌱🌷
🌷🌱🌷
🌱🌷
🌷
#رُمـــانقَمـــصور
#پارت_42🌷🌱
دست روی صورتم میزارم و صدای گریه ام بلند میشه .
من رو نمیدید ..
فاصله مان زیاد بود.
- صدای خودشه ...برو کنار محمد ..ارمغاااان
دِ لعنتی میگم برو کنااااار...بزار ببینمشششش.
دست به دیوار میگیرم و به سختی بلند میشم
- مامان زنگ بزن ۱۱۰
این بی غیرت تر از این حرف هاست ..
چشم بابا رو هم دور دیده شیر شده برای من ...
با قدم های نامتعادل به سمت جلو حرکت میکنم و سرم گیج میرفت .
همه چیز مقابل چشم هام تار بود.
جلوی ورودی میرسم و نگاهی بهش میندازم که محمد بیرون پرتش میکنه ..
باز هم روی زمین می افتم و صدای جیغم بلند میشه ..
دست به دیوار میگیرم و به هر سختی هست باز هم از حا بلند میشم .
میخوام دهن باز کنم
دهن باز کنم و التماس کنم بزارن چند دقیقه ببینمش .
دلم پر میکشید براش..
سه روز بود ندیده بودمش .
🌷
🌱🌷
🌷🌱🌷
🌱🌷🌱🌷
🌷🌱🌷🌱🌷
🌱🌷🌱🌷🌱
🌷🌱🌷🌱🌷🌱🌷
🌱🌷🌱🌷🌱🌷
🌷🌱🌷🌱🌷
🌱🌷🌱🌷
🌷🌱🌷
🌱🌷
🌷
#رُمـــانقَمـــصور
#پارت_43🌷🌱
دهنم مثل ماهی باز و بسته میشه و نمیتونم چیزی به زبون بیارم .
دست جلو میبرم تا متوجهم بشن..
با صدای کوبیده شدن در حیاط نفسم میره و روی زمین می افتم .
با چشم های نیمه باز خیره میشم به مقابل ..
بیرونش کرده بودند..
قطره اشک سمجی روی گونه ام فرود میاد و من ریختن قطره خون روی زمین رو حس میکنم .
محمد به سمتم برمیگرده و با دیدن من بهت زده سرجاش خشک میشه ..
چشم هام روی هم میاد و صدای عربده های حسام از پشت در نفسم رو میبره ..
نگذاشتن..
نگذاشتن ببینمش ..
حتی برای آخرین بار هم نتونستم ببینمش .
مگر ممکن بود از سفره عقد فردا هم نجات پیدا کنم ؟!
محال ممکن بود
🌷
🌱🌷
🌷🌱🌷
🌱🌷🌱🌷
🌷🌱🌷🌱🌷
🌱🌷🌱🌷🌱
این لطافت که تو داری همه دلها بفریبد
وین بشاشت که تو داری همه غمها بزداید
• سعدی
🌷🌱🌷🌱🌷🌱🌷
🌱🌷🌱🌷🌱🌷
🌷🌱🌷🌱🌷
🌱🌷🌱🌷
🌷🌱🌷
🌱🌷
🌷
#رُمـــانقَمـــصور
#پارت_44🌷🌱
مامان به سرعت سمتم میاد و دستش روی شونه ام میشینه ..
هنوزم ..
نگاهم خیره به در بود .
دری که حسام جانم به بدترین شکل بیرون شده بود ..
جواب زهرا خانم رو چه میدادم ؟!
- ارمغاااااان..
ارمغان جواب بده ..
محمد زنگ بزن آمبولانس خون همه جا رو گرفتههههه...
محمد هنوز هم خشکش زده .
لای پلک هایم هر چند ثانیه روی هم میشینه و باز هم روی هم می افته..
امید داشتم ..
هنوز هم امید داشتم محمد دلش بسوزه و در رو باز کنه ..
داشت میدید ..
داشت میدید جان از تنم میرود..
با قدمی که به سمتم برداشت همه امید هایم از بین رفت ..
چشم هام روی هم میشینه و دیگه چیزی متوجه نمیشم .
🌷
🌱🌷
🌷🌱🌷
🌱🌷🌱🌷
🌷🌱🌷🌱🌷
🌱🌷🌱🌷🌱
به درخواست مکرر شما vip رمان قمصور شروع شده ...
- اونجا سه برابر چنل اصلی پارت داریم
ـ خبری از تبلیغات نیست و همه چیز بی سانسوره..
_ هفته ای ۲۸ الی ۳۵ پارت داریم🌱
- اونجا یک سری اتفاقات افتاده که باورتون نمیشه .
اونجاست که میفهمید منظورم از خاص ترین رمان چیه 😌..
جهت عضویت در چنل vip رمان مقصور مبلغ ( ۸۰ الی ۹۰ ) با توجه به شرایط مالی خودتون به شماره کارت زیر ارسال کنید .
6037997148598346
اکبرزاده.
فیش واریزی به آیدی زیر ارسال کنید.
@ellahe_banoo
عضویت فقط تا امروز عصر بازه قشنگام 🌷😍