eitaa logo
• قَمصور •
13.9هزار دنبال‌کننده
216 عکس
20 ویدیو
0 فایل
به نام خالق چَشمها 🥰🙃 یک نگاهت به من آموخت که در حرف زدن چشم ها بیشتر از حنجره ها می فهمند... رمان زیبای قمصور سرنوشت دختری به اسم ارمغان به قلم #آرون 🤍🫀 تبلیغات @ellahe_banoo
مشاهده در ایتا
دانلود
🌷🌱🌷🌱🌷🌱🌷 🌱🌷🌱🌷🌱🌷 🌷🌱🌷🌱🌷 🌱🌷🌱🌷 🌷🌱🌷 🌱🌷 🌷 🌷🌱 - پرند ، قرص های مسکن رو کجا گذاشتی ؟! صدای دستیارش بلند میشه . - کشو پایین هست . از همونجا بردار ! دست از روی صورتم برمیداره و صدای کشیده شدن کشو بلند میشه .. چشم باز میکنم و نگاهم میخ جعبه قرص میشه. آب دهنم رو قورت میدم . دوتا قرص از خشابش بیرون میاره و صدای زننده اش بلند میشه .. - انقدر اینجا شلوغه .. تا روزی دو سه تا مسکن نخورم آروم نمیشم . ببخشید ...چند لحظه صبر کن یه لیوان آب بیارم .. بی توجه به صورت وا رفته من از حا بلند میشه و به سمت بیرون حرکت می‌کنه . هنوز هم نگاهم میخ قرص هاست .. درد نداشت .. بدبختی نداشت .. ولی ..گناه داشت . آب دهنم رو به سختی قورت میدم که صدای امیرحسام توی گوشم میپیچه ... 🌷 🌱🌷 🌷🌱🌷 🌱🌷🌱🌷 🌷🌱🌷🌱🌷 🌱🌷🌱🌷🌱
🌷🌱🌷🌱🌷🌱🌷 🌱🌷🌱🌷🌱🌷 🌷🌱🌷🌱🌷 🌱🌷🌱🌷 🌷🌱🌷 🌱🌷 🌷 🌷 ° ارمغان جان .. خودت رو هیچ وقت بابت اتفاق هایی که می افته ناراحت نکن . اصلا کی گفته ما اومدیم توی این دنیا برای خوشبختی؟ این دنیا محله گذره.. به جایی که بتونیم تا ابد کنار هم زندگی کنیم ° میترسیدم ... از بعد از مرگ میترسیدم و دست و دلم به این کار نمیرفت . _ ببخشید قربونت... عهههه... خودت رو نگاه نکن دیگه. اینجوری مزه اش از بین میره عزیزم . گیج نگاهش میکنم و باز هم دراز میکشم .. باورش میشد اگر میگفتم من حتی به خودم نگاه هم نکرده بودم؟ معلومه که نه ! اصلا کدوم عروسی ، مهم ترین روز زندگی اش تا این اندازه بی انگیزه بود که من هستم ؟! تنها اب دهنم رو قورت میدم و باز هم چشم روی هم میزارم تا این ساعت های کسل کننده زودتر تموم بشه. 🌷 🌱🌷 🌷🌱🌷 🌱🌷🌱🌷 🌷🌱🌷🌱🌷 🌱🌷🌱🌷🌱
شاخ خشکیم به ما سردیِ عالم چه کند؟ پیش ما برگ و بری نیست که سرما ببرد
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
_
بسم الله الرحمن الرحیم
🌷🌱🌷🌱🌷🌱🌷 🌱🌷🌱🌷🌱🌷 🌷🌱🌷🌱🌷 🌱🌷🌱🌷 🌷🌱🌷 🌱🌷 🌷 🌷 - بلند شو عزیزم . چقد قشنگ شدی قربونت برم . مات و مبهوت سر بالا میارم و نگاهم میخ صورت آرایش کرده ام میشه . انگار تمام غم و ناراحتی ام پشت آرایش پنهان شده بود و هیچ فرقی با بقیه عروس ها نداشتم . دستم شروع به لرزیدن می‌کنه و نگاهم به سمت ساعت می‌ره . ۷ بود .. آب دهنم رو قورت میدم و قلبم وحشیانه خودش رو به دیواره قلبم میکوبه .. چیکار باید میکردم ؟! می‌تونستم فرار کنم از دست عزیز ترین آدم های زندگی ام .. اشک توی چشم هام جمع میشه که صدای آرایشگر بلند میشه . - چیزی نیست عزیزم .. یکم پلک بزنی درست میشه .. برای لنز هست . یکم طول می‌کشه تا چشمت عادت کنه فدات بشم .. تنها نفس عمیقی میکشم و از جا بلند میشم . حتی موبایل هم نداشتم . محمد نامرد ، هنوز هم موبایلم رو بهم نداده بود .. گذاشته بود بعد عقد .. میدونست.. میدونست اگر بله بگم دیگه محاله اسم امیرحسام رو بیارم ... 🌷 🌱🌷 🌷🌱🌷 🌱🌷🌱🌷 🌷🌱🌷🌱🌷 🌱🌷🌱🌷🌱
-
🌷🌱🌷🌱🌷🌱🌷 🌱🌷🌱🌷🌱🌷 🌷🌱🌷🌱🌷 🌱🌷🌱🌷 🌷🌱🌷 🌱🌷 🌷 🌷 صدای آهنگ بیشتر میشه ... « شاید که راه خودمو گم بکنم اما راه قلبتو نه ... دوری هرکیو تحمل میکنم اما ...دوری تورو نه .. آخه دوریت .. واسه قلبم .. خودِ درده .. یادت باز منو دیونه کرده . » به سرعت پلک میزنم تا قطره اشک روی گونه ام فرود نیاد.. قلبم داشت خودش رو وحشیانه به دیواره قلبم میکوبید ... به سمت روشویی حرکت میکنم و مشغول شستن دست هام میشم . نگاهم میخ لباسم میشه .. حتی به این هم توجه نکرده بودم . شانس آورده بودم لباسم پوشیده بود .. نگاهی به آدم های توی آرایشگاه میندازم و با درد دستهایم رو توی هم جمع میکنم - قربونت برم میشه چند تا عکس ازت بگیریم به عنوان مدل ؟! مسخره بود . هرکس پی زندگی خودش بود و کسی از درد من خبر نداشت ! 🌷 🌱🌷 🌷🌱🌷 🌱🌷🌱🌷 🌷🌱🌷🌱🌷 🌱🌷🌱🌷🌱