eitaa logo
• قَمصور •
14هزار دنبال‌کننده
217 عکس
20 ویدیو
0 فایل
به نام خالق چَشمها 🥰🙃 یک نگاهت به من آموخت که در حرف زدن چشم ها بیشتر از حنجره ها می فهمند... رمان زیبای قمصور سرنوشت دختری به اسم ارمغان به قلم #آرون 🤍🫀 تبلیغات @ellahe_banoo
مشاهده در ایتا
دانلود
بسم الله الرحمن الرحیم
🌷🌱🌷🌱🌷🌱🌷 🌱🌷🌱🌷🌱🌷 🌷🌱🌷🌱🌷 🌱🌷🌱🌷 🌷🌱🌷 🌱🌷 🌷 🌷 - بلند شو عزیزم . چقد قشنگ شدی قربونت برم . مات و مبهوت سر بالا میارم و نگاهم میخ صورت آرایش کرده ام میشه . انگار تمام غم و ناراحتی ام پشت آرایش پنهان شده بود و هیچ فرقی با بقیه عروس ها نداشتم . دستم شروع به لرزیدن می‌کنه و نگاهم به سمت ساعت می‌ره . ۷ بود .. آب دهنم رو قورت میدم و قلبم وحشیانه خودش رو به دیواره قلبم میکوبه .. چیکار باید میکردم ؟! می‌تونستم فرار کنم از دست عزیز ترین آدم های زندگی ام .. اشک توی چشم هام جمع میشه که صدای آرایشگر بلند میشه . - چیزی نیست عزیزم .. یکم پلک بزنی درست میشه .. برای لنز هست . یکم طول می‌کشه تا چشمت عادت کنه فدات بشم .. تنها نفس عمیقی میکشم و از جا بلند میشم . حتی موبایل هم نداشتم . محمد نامرد ، هنوز هم موبایلم رو بهم نداده بود .. گذاشته بود بعد عقد .. میدونست.. میدونست اگر بله بگم دیگه محاله اسم امیرحسام رو بیارم ... 🌷 🌱🌷 🌷🌱🌷 🌱🌷🌱🌷 🌷🌱🌷🌱🌷 🌱🌷🌱🌷🌱
-
🌷🌱🌷🌱🌷🌱🌷 🌱🌷🌱🌷🌱🌷 🌷🌱🌷🌱🌷 🌱🌷🌱🌷 🌷🌱🌷 🌱🌷 🌷 🌷 صدای آهنگ بیشتر میشه ... « شاید که راه خودمو گم بکنم اما راه قلبتو نه ... دوری هرکیو تحمل میکنم اما ...دوری تورو نه .. آخه دوریت .. واسه قلبم .. خودِ درده .. یادت باز منو دیونه کرده . » به سرعت پلک میزنم تا قطره اشک روی گونه ام فرود نیاد.. قلبم داشت خودش رو وحشیانه به دیواره قلبم میکوبید ... به سمت روشویی حرکت میکنم و مشغول شستن دست هام میشم . نگاهم میخ لباسم میشه .. حتی به این هم توجه نکرده بودم . شانس آورده بودم لباسم پوشیده بود .. نگاهی به آدم های توی آرایشگاه میندازم و با درد دستهایم رو توی هم جمع میکنم - قربونت برم میشه چند تا عکس ازت بگیریم به عنوان مدل ؟! مسخره بود . هرکس پی زندگی خودش بود و کسی از درد من خبر نداشت ! 🌷 🌱🌷 🌷🌱🌷 🌱🌷🌱🌷 🌷🌱🌷🌱🌷 🌱🌷🌱🌷🌱
و من اگر تصمیم بگیرم تو را نبینم، باور کن اگر روی مژه‌هایم بنشینی نیز تو را نخواهم دید.
🌷🌱🌷🌱🌷🌱🌷 🌱🌷🌱🌷🌱🌷 🌷🌱🌷🌱🌷 🌱🌷🌱🌷 🌷🌱🌷 🌱🌷 🌷 🌷 تنها سری به نشونه منفی تکون میدم و خسته لب میزنم + ببخشید .. من شوهرم یکم حساس هست . نمیتونم . لبخندی میزنه - این حرفها چیه .. شما ما رو ببخشید . مشکل نداره ! بی حرف ازش جدا میشم که نگاهم به ساعت میوفته.. آب دهنم قورت میدم و دست هام شروع به لرزیدن می‌کنه ... زبونم از وحشت بند میاد و همون لحظه صدای زنانه ای بلند در گوشم میپیچه.. - داماد جلوی دره! داماد رسیدن ... روی صندلی فرود میام و دست به سرم میگیرم . تموم شد ... همه چیز تموم شده بود. معده ام شروع به تیر کشیدن می‌کنه و دستم روی دلم میشینه . همه به سمت در می‌رن و کسی حتی توجهی به من نداشت .. - بله بله .. معلومه که عروس خانومتون آماده است .. فقط شنل شون مونده که الان کامل میکنیم . 🌷 🌱🌷 🌷🌱🌷 🌱🌷🌱🌷 🌷🌱🌷🌱🌷 🌱🌷🌱🌷🌱
گاه گویم که بنالم ز پریشانی حالم باز گویم که عیان است چه حاجت به بیانم؟
🌷🌱🌷🌱🌷🌱🌷 🌱🌷🌱🌷🌱🌷 🌷🌱🌷🌱🌷 🌱🌷🌱🌷 🌷🌱🌷 🌱🌷 🌷 🌷 آرایشگر به سمتم میاد و با همکارش شروع به درست کردن شنل من می‌کنند . نگاهم به سمت در می‌ره و باز هم نَم اشک در چشم هام میشینه . منصوری پشت در بود ؟! آن هم به عنوان داماد ؟! باز هم تمام وجودم تیر می‌کشه و صدای ناله ام بلند میشه ... - ببخشید عزیزم . گیره رو مجبوریم محکم بزنیم که آزاد نشه . قدمی به سمت جلو برمیدارم .. چی میشد اگر پشت این در حسام ایستاده بود ؟! روزنه امید در دلم میشینه .. لبخند کمرنگی میزنم و به سمت در حرکت میکنم . دیدن هیکل مردانه اش ، در کت و شلوار مشکی جذب آخرین چیزی بود که در این دنیا میخواستم . دستم بند در ورودی میشه و چشم میچرخونم شنل لعنتی تمام دیدم رو گرفته بود و نمی‌گذاشت اطرافم رو ببینم . 🌷 🌱🌷 🌷🌱🌷 🌱🌷🌱🌷 🌷🌱🌷🌱🌷 🌱🌷🌱🌷🌱
جهان را به شاعران بسپارید! مطمئن باشید... کلمات را بیدار می کنند ، و در کرت‌ها گل و گندم می‌کارند