جهان را به شاعران بسپارید!
مطمئن باشید...
کلمات را بیدار می کنند ،
و در کرتها گل و گندم میکارند
🌷🌱🌷🌱🌷🌱🌷
🌱🌷🌱🌷🌱🌷
🌷🌱🌷🌱🌷
🌱🌷🌱🌷
🌷🌱🌷
🌱🌷
🌷
#رُمـــانقَمـــصور
#پارت_57🌷
صدای کِل کشیدن جمعیت بلند میشه ..
من اما بی توجه به همه چشم میچرخونم ..
به دنبال یک نشانه ام ..
آن خنده آشنا و نگاه آرومش که دل میبرد از من بی جان ..
نگاهم روی چهره های خندان میچرخه و بالاخره می ایستد ...
نبود ..
حسام من نبود و منصوری بی وجود با آن شکم برآمده و نگاه خندانش مقابلم ایستاده بود ..
توان از پاهام میره .
دستم بند دیوار میشه و بالاخره اولین قطره اشک روی گونه هام فرود میاد.
- عالیییی بود عروس خانم .
این صحنه خیلی برای کلیپ تون خوب میشه .
کلیپ ؟!
چخبر بود اینجا ؟!
مامان سمتم میاد و شنلم رو جلو میکشه .
- صورتت رو بگیر ارمغان .
چشم میخوری قربونت برم .
- بفرمایید عزیزم .
به سمت ماشین داماد برید تا با هم بریم آتلیه و عکس بندازیم .
عکس ؟!
دست روی معده ام میزارم و تمام عصبانیتم را بر سر عکاس بی خبر خالی میکنم!
+ چه عکسی ؟!
چه کلیپییی؟ مگه ما محرم شدیم که بیایم عکس های لعنتی شما رو بگیریم ؟!
🌷
🌱🌷
🌷🌱🌷
🌱🌷🌱🌷
🌷🌱🌷🌱🌷
🌱🌷🌱🌷🌱
🌷🌱🌷🌱🌷🌱🌷
🌱🌷🌱🌷🌱🌷
🌷🌱🌷🌱🌷
🌱🌷🌱🌷
🌷🌱🌷
🌱🌷
🌷
#رُمـــانقَمـــصور
#پارت_58🌷
عکاس خشکش میزنه و صورتش وا میره ...
مامان دستش در پهلو ام میشینه و من عصبی تر از هر وقتی زل میزنم به چهره منصوری ..
خونسرد بود ..
انگار میدونست چه بلایی بر سرم آورده و میخواست همه سرتق بازی هام رو به وقتش جبران کنه .
پر از نفرت نگاهش میکنم .
چشم های به خون نشسته ام رو بهش میدوزم و عکاس گیج به سمت منصوری برمیگرده .
- اشکال نداره ..
بعداً عکس میگیریم ..
ما وقت زیاد داریم .
حرف منصوری ... مثل پتک در سرم کوبیده میشه ..
قدمی به سمت ماشین برمیدارم .
باز هم صدای دست و کِل کشیدن ها بلند میشه و دوربین عکاسی به حرکت در میاد ...
انگار می فهمه خبری از اتفاق های عاشقانه نیست.
مستقیم به سمت ماشین میرم و بی توجه به منصوری سوار میشم ..
نگاهم به سمت مقابل میره و داغ دلم تازه میشه..
چقدر این صحنه رو با امیرحسام تصور کرده بودم و حالا ...
تنها کسی که نبود امیرحسام بود .
🌷
🌱🌷
🌷🌱🌷
🌱🌷🌱🌷
🌷🌱🌷🌱🌷
🌱🌷🌱🌷🌱
به تَکَلّم به تَبَسّم به خَموشی به نگاه؛
می توان بُرد به هر شیوه دلِ آسان از دست!
ما چندین تلخی کشیدهایم
تا به منزلت شیرینی رسیدیم
تو لذت شیرینی چه دانی
چون مشقت تلخی نکشیدهای
#مولانا
🌷🌱🌷🌱🌷🌱🌷
🌱🌷🌱🌷🌱🌷
🌷🌱🌷🌱🌷
🌱🌷🌱🌷
🌷🌱🌷
🌱🌷
🌷
#رُمـــانقَمـــصور
#پارت_59🌷
منصوری سوار ماشین میشه و مستقیم صدای آهنگ رو زیاد میکنه ...
ماشین به حرکت در میاره و باز هم صدای کِل در گوشم پیچیده میشه .
بی قرار و وحشت زده ...
نگاهم دور تا دور ماشین ها میچرخه و ملتمس به ماشین محمد خیره میشم .
کاش زودتر حرکت میکرد و همراهمان می آمد ..
از این به اصطلاح مرد میترسیدم ...
- معنی اسمت رو میدونی ؟!
احمق...
میخواست از من حرف بکشه و نمیدونست من زمان مرگش هم حاضر نیستم حرف بزنم .
+ اره .
- منم وقتی فهمیدم خیلی جالب بود برام .
ارمغان یعنی یک هدیه و تو هدیه ای هستی برای من ...
کثافت بی وجدان ..
کاش میتونستم فریاد بزنم من به تو فروخته شدم
نه هیچ چیز دیگه ای ...
پدر و برادر بی غیرتم ، پولی برای بدهی نداشتند و من رو پیشکش کردند ..
تو هم بی صفت ...قبول کردی .
🌷
🌱🌷
🌷🌱🌷
🌱🌷🌱🌷
🌷🌱🌷🌱🌷
🌱🌷🌱🌷🌱
🌷🌱🌷🌱🌷🌱🌷
🌱🌷🌱🌷🌱🌷
🌷🌱🌷🌱🌷
🌱🌷🌱🌷
🌷🌱🌷
🌱🌷
🌷
#رُمـــانقَمـــصور
#پارت_60🌷
نفسم رو با درد بیرون میدم و خیره میشم به چراغ های هشدار ماشین که به سرعت خاموش و روشن میشد ..
نگاهم میخ دست زمختش میشه و چشم هام با درد روی هم میشینه ..
من ..
حتی نمیتونستم خودم رو کنار این آدم تصور کنم .
چه برسد به ...
عکاس با ماشین از کنارمان رد میشود و منصوری احمق ...دستهایش را از ماشین بیرون میبره و تکان میده ..
بوق میزند و من سرم رو بیشتر پایین میبرم .
- اینجور وقتا ...
عروس ها گل شون رو تکون میدن ...
عوضی ...
میخواست دیوانه ام کنه .
الحق که موفق هم بود .
باز هم سکوت میکنم و نگاهم به سمت دست گل قرمز میره .
چه میشد اگر این گل رو حسام در دستم میگذاشت ؟!
دست های منصوری هنوز هم در هوا تکان میخورد .
خجالت نمیکشید این مرد ؟!
نگاهم به دستبند طلا اش می افته ..
پول ... تنها چیزی که این مرد داشت فقط و فقط پول بود ...
🌷
🌱🌷
🌷🌱🌷
🌱🌷🌱🌷
🌷🌱🌷🌱🌷
🌱🌷🌱🌷🌱
بمیرم برا دخترمممممم😢🥺
دیگه هیچ راه فراری نداره
توی vip اتفاق هابی افتاده که هیچکس خبر نداره👌😄
- اونجا سه برابر چنل اصلی پارت داریم
ـ خبری از تبلیغات نیست و همه چیز بی سانسوره..
_ هفته ای ۲۸ الی ۳۵ پارت داریم🌱
- اونجا یک سری اتفاقات افتاده که باورتون نمیشه .
اونجاست که میفهمید منظورم از خاص ترین رمان چیه 😌..
جهت عضویت در چنل vip رمان مقصور مبلغ ( ۸۰ الی ۹۰ ) با توجه به شرایط مالی خودتون به شماره کارت زیر ارسال کنید .
6037997148598346
اکبرزاده.
فیش واریزی به آیدی زیر ارسال کنید.
@ellahe_banoo
عضویت فقط تا امروز عصر بازه قشنگام 🌷😍
「 دورهایت را زدی و بعد از آن برگشته ای؟
جا ندارد قلب من ، با بی کسی تسخیر شد . 」