🌷🌱🌷🌱🌷🌱🌷
🌱🌷🌱🌷🌱🌷
🌷🌱🌷🌱🌷
🌱🌷🌱🌷
🌷🌱🌷
🌱🌷
🌷
#رُمـــانقَمـــصور
#پارت_67🌷
« نویان »
تهِ سیگارش روی میز خاموش کرد.
چشمانش بی اختیار قفل شده بود .
آن هم روی ناموس ِ رفیقش ..
وقارش ، افسار مردانه ام رو در دست گرفته بود و هر چه تلاش میکردم نمیتونستم نگاه خیره ام رو بردارم .
او ..
با وقار میان جمعیت نشسته بود و صورتش ..
درست مثل یک نقاشی بود که تمام ظرافت های زنانه اش رو به نمایش گذاشته بود .
یک دستش بندِ چادر سفید رنگش بود و دست دیگه اش روی پاهایش نشسته بود .
لب هایی که میگزید ، نفس رو در سینه ام حبس میکرد ...
عرق سرد ، کلوجودم رو گرفته بود .
عصبی دستی به صورتش کشید و کلافه دندون روی هم سابید ..
محمد رفیقِ شانه به شانه اش بود.
شعار دورهمی های شبانه شان ، ناموس پرستی بود ..
🌷
🌱🌷
🌷🌱🌷
🌱🌷🌱🌷
🌷🌱🌷🌱🌷
🌱🌷🌱🌷🌱
پایِ شخصیت خاص مون اومد وسط..
توی vip غوغایی به پا شده ناگفتنی 😃🙊
- اونجا سه برابر چنل اصلی پارت داریم
ـ خبری از تبلیغات نیست و همه چیز بی سانسوره..
_ هفته ای ۲۸ الی ۳۵ پارت داریم🌱
- اونجا یک سری اتفاقات افتاده که باورتون نمیشه .
اونجاست که میفهمید منظورم از خاص ترین رمان چیه 😌..
جهت عضویت در چنل vip رمان مقصور مبلغ ( ۸۰ الی ۹۰ ) با توجه به شرایط مالی خودتون به شماره کارت زیر ارسال کنید
6219861862104444
رحیمی
فیش واریزی به آیدی زیر ارسال کنید.
@ellahe_banoo
عضویت فقط تا امروز عصر بازه قشنگام 🌷😍
پایِ شخصیت خاص مون اومد وسط..
توی vip غوغایی به پا شده ناگفتنی 😃🙊
- اونجا سه برابر چنل اصلی پارت داریم
ـ خبری از تبلیغات نیست و همه چیز بی سانسوره..
_ هفته ای ۲۸ الی ۳۵ پارت داریم🌱
- اونجا یک سری اتفاقات افتاده که باورتون نمیشه .
اونجاست که میفهمید منظورم از خاص ترین رمان چیه 😌..
جهت عضویت در چنل vip رمان مقصور مبلغ ( ۸۰ الی ۹۰ ) با توجه به شرایط مالی خودتون به شماره کارت زیر ارسال کنید
6219861862104444
رحیمی
فیش واریزی به آیدی زیر ارسال کنید.
@ellahe_banoo
عضویت فقط تا امروز عصر بازه قشنگام 🌷😍
🌷🌱🌷🌱🌷🌱🌷
🌱🌷🌱🌷🌱🌷
🌷🌱🌷🌱🌷
🌱🌷🌱🌷
🌷🌱🌷
🌱🌷
🌷
#رُمـــانقَمـــصور
#پارت_68🌷
چادرش کمی عقب رفت و صورتش به نمایش در اومد ..
تمام وجودش به لرزه در اومد...
آب دهنش رو قورت داد و سوئیچ ماشین از روی میز چنگ زد ..
بهترین راه رفتن بود ..
باید میرفت ..
هیچ وقت گذشت نداشت ..
حتی در مورد دختری که دوستش داشت و همراه یک ماهه اش بود ولی ..
این دختر سر سفره عقد بود .
کلافه از جا بلند شد و نگاه اخری به دختر انداخت..
حتی فکر کردن به این دختر ، خیانت بود به نون و نمک شان ..
نفس عمیقی کشید تا کمی از آتش درونش کم کنه ..
داشت گُر میگرفت..
به سمت عقب حرکت کرد که محمد رو مقابلش دید .
- پسر، یک ساعته دارم نگاهت میکنم .
غرق شدیااا !
🌷
🌱🌷
🌷🌱🌷
🌱🌷🌱🌷
🌷🌱🌷🌱🌷
🌱🌷🌱🌷🌱
🌷🌱🌷🌱🌷🌱🌷
🌱🌷🌱🌷🌱🌷
🌷🌱🌷🌱🌷
🌱🌷🌱🌷
🌷🌱🌷
🌱🌷
🌷
#رُمـــانقَمـــصور
#پارت_69🌷
خشکم میزنه..
از ترس اینکه فهمیده باشه خیره خواهرشم، عرق سرد کل وجودم رو میگیره...
دست در جیب شلوارم میبرم و پوزخندی میزنم که سر جلو میاره
_بگو ببینم چشمت کدوم یکی رو گرفته تا تور کنم برات داش نویان !
نفس راحتی میکشم .
متوجه حال خرابی ام میشه و به احتمال زیاد ربطش میده به زهرماری خوردنم ..
نگاه خیره ای بهش میندازم و تازه متوجه میشم خواهرش تا چه اندازه با خودش فرق داره ..
اون ..
سفید بود .
ظریف بود .
نگاهش ...سراسر زیبایی و پاکی بود .
سرفه ای میکنم و لب میزنم
+ داماد تون رو ندیدم !
🌷
🌱🌷
🌷🌱🌷
🌱🌷🌱🌷
🌷🌱🌷🌱🌷
🌱🌷🌱🌷🌱
🌷🌱🌷🌱🌷🌱🌷
🌱🌷🌱🌷🌱🌷
🌷🌱🌷🌱🌷
🌱🌷🌱🌷
🌷🌱🌷
🌱🌷
🌷
#رُمـــانقَمـــصور
#پارت_70🌷
میخنده ..
میخنده و خبر نداره که درون من چه اشوبی به پا شده .
عصبی دست در جیبم میبرم و مضطرب نگاهش میکنم ...
- نترس.
پیداش میشه .
بدجور دلباخته ارمغان ما شده !
آتش می افته به جانم .
اسمش ارمغان بود !؟
نفس عمیقی میکشم و با درد چشم روی هم میزارم .
کلافه نفسم رو بیرون میدم و مطمعنم کل وجودم گُر گرفته ..
چه مرگم بود ؟
مگر دختر ها برای من تنها وسیله ای برای سرگرمی نبودن؟
مگه تاریخ انقضا هر کدوم اونها یک دفعه بیشتر نبود ؟
عصبی لب میزنم
+ من کار دارم محمد.
فقط اومدم تبریک بگم و برگردم .
ان شاالله خوشبخت بشن .
🌷
🌱🌷
🌷🌱🌷
🌱🌷🌱🌷
🌷🌱🌷🌱🌷
🌱🌷🌱🌷🌱
تا امشب ساعت 12 میتونید vip رو به مبلغ 80 هزار تومن خریداری کنید .
- اونجا سه برابر چنل اصلی پارت داریم
ـ خبری از تبلیغات نیست و همه چیز بی سانسوره..
_ هفته ای ۲۸ الی ۳۵ پارت داریم🌱
- اونجا یک سری اتفاقات افتاده که باورتون نمیشه .
اونجاست که میفهمید منظورم از خاص ترین رمان چیه 😌..
6219861862104444
رحیمی
فیش واریزی به آیدی زیر ارسال کنید.
@ellahe_banoo