مامانم رفته بود ترکیه برا مدرک آرایشگری.
بعد بابام خیلی بی تاب بود که بیاد و همین طور هم من با داداشم رو هیی دعوا میکرد.
بعد هم که اومد بابام براش یه مراسم خیلی با شکوهی گرفت و کل فامیل پدری و مادری رو دعوت کرد به خونمون.
سلام به اعضای جدید✨
به خاطرههای ناشناس خوش اومدین 👋
اینجا هر شب یه سؤال میپرسیم و سوالات سنجاق میشه به سوال امروز جواب بده پین شده😃
✍️ شما جواب میدی → ما ناشناس منتشر میکنیم.
سلام بچه هاااااا 🌱
بریم سراغ سوال امروز😀
باکس دیروز در مورد پدرو مادر بود باکس امروز در مورد خواهر وبرادر ها ست😁
🔻سوال6
از خواهر برادراتون بگین برامون ...؟!
جوابتو بفرست به لینک ناشناس👇
https://eitaayar.ir/anonymous/Pc6B.vM8dX
خواهر بزرگترم حتی اگه با دوستاش بره بیرون،حتما یچیزی واسه من میخره میخواد بدونم که هر لحظه به یادمه:))♥️
دونه دونه تعداد برنج های غذا رو میشماره تا واسه من نکنه یدونه بیشتر باشه😐😐
هرکی چیزی برای من میخره باید یدونه ام برای ابجیم بخره تا قهر نکنه😂😢 ینی حتی تو تولدمم به اون کادو میدن💔😂
یبار منو برد یه گوشه گفت من تور از سارا بیشتر دوست دارم هیچوقت نزاشت احساس کنم که من باهاشون ناتنی ام🙂🥰