مار اومده بود تو خونمون همه جمع شده بودن دم در
منم اونجا دیدمش دستش شکسته بود
عاشقش شدم ... اونم همینطور
بدون اینکه باهم در ارتباط باشیم . ازدواج کردیم الان 4سال میگذره
با یه پیام اشتباه آشنا شدیم واسع هم جونمون میدادیم تا حالا هم دوتا مون ازدواج کردیم نتونستیم با گذشته کنار بیاییم ولی قسمت نیود بهم برسیم
اومده بود برای تولد برادرزادش از سرکوچه ما شیرینی بخره که من دیدمش و اونم منو دید و رفتم که رفتم.قرارمون ازدواج بود و واقعا عاشق هم بودیم ولی بعد ۴ سال رف خواستگاری یکی دیگه کلا ۵ ماه نامزد موند و الانم طلاق.دلیل رفتنش رو هیچوقت نفهمیدم چون وجدانم از خودم راحته که همه جوره بودم براش.الانم که الانم دوسش دارم ولی دیگه 🙂
🔻سوال42
اگه ماشین زمان داشتی به گذشته سفر میکردی یا آینده ؟چرا؟
جوابتو بفرست به لینک ناشناس👇
https://eitaayar.ir/anonymous/Pc6B.vM8dX
گذشته یا آینده رو نمیدونم ولی میرفتم توی یه خانواده ای که راز دار بچشون باشن
سلام .حتما ب گذشته میرفتم وبا لذت زندگی میکردم عمر خیییییلی زود میگذره ولی سخت گرفتیمو خوشی نکردیم همش استرس اینده ای ک مشخص نیوده
++دقیقا