براشون مادری کردم برا همشون
با تمام وجودم بهشون گوش دادم، بغلشون کردمو اشکاشونو پاک کردم، محرم اسرارشون بودم و دم از راز هاشون به کسی نمیزدم، حرفاشونو گوش کردم و فهمیدم که درداشون خیلی کمتر از دردای منه و بهشون دلداری دادم،وقتی از عشقاشون و چت با عشقاشون میزدم سراپا گوش بودم و اشک شوق میریختم، سر نمازم براشون دعا میکردم، قربون صدقه شون میرفتم و نازشونو میکشیدم
اما اونا چیکار کردن؟
حتی ثانیه ای برام وقت نذاشتن که به حرفام گوش کنن، ازم به عنوان وقت پر کن استفاده میکردن و وقتی اشک میریختم به لقب نازک نارنجی آب غوره نگیر بهم میخندیدن، هر هرفی بهشون زدم تو جمع جلو چشم خودم جـار زدن، هیچ وقت نمیخواستن حرفامو گوش کنن و سریع بحثو عوض میکردن، وقتی دم از عشق زدم قهقهه میزدن و وقتی گفتم عشقم کیه از مسخره کردنش به فحش دادن بهش رسیدن،به نماز خوندنم مسخره م میکرد، توی جمع چوری مسخره م میکردن که اشکم در میومد، قلبم شکست لال شدم، خرده های قلبمو جمع کردم تو پای کسی نره
همه شون به این کارم خندیدن الا یکی که اومد کنارم و کمک کرد خرده های قلبمو جمع کنم
مث خودم باهام مهربونی کرد و پای دردهام نشست و ته تهشم همیشه ی جوری امید داد که شاداب تر از قبل به خونه برگشتم
مدیونم Zahra و تا ابد تو قلب منی
عاشقتم تولدتم مبارک 🤍✨
++ #منوـمدیون نکنین
سلام من همیشه خونه مادرشوهرم کارارو انجام میدم اما یه بار وقتی رفته بودن روستا، ما رفتیم پیششون بعد شام مهمون داشتن، روستامون اب نداشت، ظرفا همه مونده بود، صبح زود قبل اینکه برگردیم مشهد بردم سرچشمه ظرفا رو شستم، وقتی رفتم مادرشوهرمو بیدار کردم برای خداحافظی، بهش گفتم ظرفارو شستم اینقدر خوشحال شد که تا اونموقعه اونجوری برای امواتم دعا نکرده بود😅
+سخت ترین کار دنیا میدونی چیه ایجاد دوستی بین مادرشوهر و عروس😁 جدی میگما
من ۱۶ سالم بود با دوستم و مامانش اینا رفته بودیم بازار اونا داشتن تو کفش فروشی کفش میخریدن منو دوستم بیرون بودیم دیدیم یه پسربچه تپل خوشگل گم شده همه دورش حلقه زدن نگاش میکنن اونم های های گریه میکنه دستشو گرفتم پرسون پرسون دکه پلیس و پیداکردیم دادمش به یه اقای پلیس خوشتیپ مهربون😌
بعد که اومدم دم مغازه کفش فروشی هنوز اونا کفش انتخاب نکرده بودن☺بعد که از مغازه اومدیم بیرون یه پیرمرده به یه خانمه منو نشون داد که اینه اینه خانمه مامان اون تپلک بود کلی تشکر کردن و منم هنوز حس خوب اینکار باهامه
یه بارم تو تو بازار فردیس کرج سرظهر یه دختر بچه کوچولو گم شده بود بغلش کردم بدوبدو بردمش دم دکه پلیس که دیدم یه مرده پشتم داره میدوئه بیچاره خیس عرق نفس نفس زنون زبونش بنداومده بود بیچاره فکر کرده بود من بچشو دزدیدم😟😕
خلاصه تشکر کرد برگشتم
یه بار تو دستشویی حرم شاه عبدالعظیم دیدم یه تسبیح افتاده زمین روشویی شک داشتم برش دارم بدمش به مسئول اونجا یانه چون بنظرم ارزش پولی زیادی نداشت اما بالاخره برش داشتم تحویل دادمش بعد که داشتم میرفتم بیرون اتفاقی رو همون روشویی چشمم افتاد دیدم انگشتر خودم داشت جامیموند😓همونجا حس کردم نتیجه کارم به خودم برگشت چون قبل از تسبیح انگشترم و گذاشته بودم اونجا خلاصه به هر دست بدی از همون دست میگیری
داشتم میرفتم مدرسه یک گربه دم خونمون بود با اینکه عجله داشتم بهش غذا دادم اون روز امتحان علوم داشتم بهش گفتم دعا کن برا امتحانم ... اونم گفت میووو (واقعا میوش با نیو های دیگه فرق میکرد ) بعد امتحانم را ۲۰ شدم . شاید حتمی بگید چه مسخره ......
Morteza Jafarzade ~ Music-Fa.ComMorteza Jafarzade - Bi Vafa (128) (1).mp3
زمان:
حجم:
8.7M
اینم اهنگ امشب
تقدیم به شما💔
@Magic_2
🔻سوال15
به عنوان یه دختر کدوم مشکلت هیچ وقت شنیده نشده؟
جوابتو بفرست به لینک ناشناس👇
https://eitaayar.ir/anonymous/Pc6B.vM8dX
فقط همینو بگم ک یه مسافرت مجردی مونده به دلم ۲۵سالمم هس،خانوادم نمیزارن