من ۱۶ سالم بود با دوستم و مامانش اینا رفته بودیم بازار اونا داشتن تو کفش فروشی کفش میخریدن منو دوستم بیرون بودیم دیدیم یه پسربچه تپل خوشگل گم شده همه دورش حلقه زدن نگاش میکنن اونم های های گریه میکنه دستشو گرفتم پرسون پرسون دکه پلیس و پیداکردیم دادمش به یه اقای پلیس خوشتیپ مهربون😌
بعد که اومدم دم مغازه کفش فروشی هنوز اونا کفش انتخاب نکرده بودن☺بعد که از مغازه اومدیم بیرون یه پیرمرده به یه خانمه منو نشون داد که اینه اینه خانمه مامان اون تپلک بود کلی تشکر کردن و منم هنوز حس خوب اینکار باهامه
یه بارم تو تو بازار فردیس کرج سرظهر یه دختر بچه کوچولو گم شده بود بغلش کردم بدوبدو بردمش دم دکه پلیس که دیدم یه مرده پشتم داره میدوئه بیچاره خیس عرق نفس نفس زنون زبونش بنداومده بود بیچاره فکر کرده بود من بچشو دزدیدم😟😕
خلاصه تشکر کرد برگشتم
یه بار تو دستشویی حرم شاه عبدالعظیم دیدم یه تسبیح افتاده زمین روشویی شک داشتم برش دارم بدمش به مسئول اونجا یانه چون بنظرم ارزش پولی زیادی نداشت اما بالاخره برش داشتم تحویل دادمش بعد که داشتم میرفتم بیرون اتفاقی رو همون روشویی چشمم افتاد دیدم انگشتر خودم داشت جامیموند😓همونجا حس کردم نتیجه کارم به خودم برگشت چون قبل از تسبیح انگشترم و گذاشته بودم اونجا خلاصه به هر دست بدی از همون دست میگیری
داشتم میرفتم مدرسه یک گربه دم خونمون بود با اینکه عجله داشتم بهش غذا دادم اون روز امتحان علوم داشتم بهش گفتم دعا کن برا امتحانم ... اونم گفت میووو (واقعا میوش با نیو های دیگه فرق میکرد ) بعد امتحانم را ۲۰ شدم . شاید حتمی بگید چه مسخره ......
Morteza Jafarzade ~ Music-Fa.ComMorteza Jafarzade - Bi Vafa (128) (1).mp3
زمان:
حجم:
8.7M
اینم اهنگ امشب
تقدیم به شما💔
@Magic_2
🔻سوال15
به عنوان یه دختر کدوم مشکلت هیچ وقت شنیده نشده؟
جوابتو بفرست به لینک ناشناس👇
https://eitaayar.ir/anonymous/Pc6B.vM8dX
فقط همینو بگم ک یه مسافرت مجردی مونده به دلم ۲۵سالمم هس،خانوادم نمیزارن
لوازم ارایشم که یه رژو ریملو کرم ضد افتابه رو پول جمع کردم خریدم مامانم انداخت سطل اشغال دوباره دارم پول جمع میکنم بخرم🙂💔...
من هیچوقت اجازه ندارم با دوستام تنها برم بیرون و همیشه مامانم میخواد همراهم بیاد،واسه همین من از دوستام خجالت میکشم