eitaa logo
‌‹مـٰاه‍ِ مَـڹ›
569 دنبال‌کننده
647 عکس
107 ویدیو
11 فایل
‹﷽› قسم به قلم¹ و آنچه می‌نویسد. . اینجا آرامگاه صاحب قلمی‌ست، که شوق رسیدن ابدی به أباالشهداء دارد .. . کپیِ نوشته‌ها با نام ‹ #زینبِ‌بهار › و #ماهك؛ و مطالبِ دیگر با ذکر‌صلوات برای فرج مهدیِ‌فاطمه :). . جانم؟ @Mahak_135
مشاهده در ایتا
دانلود
[ ִֶָ ☁️ ִ. فرمود: صبر، زینتِ سختی هاست :) . امامِ جواد علیه السلام ]
- تاریکی شب های مرا روشن کن با حرّ تو چه کرده ای؟ همان با من کن .. آقای اباعبدالله*
[ ִֶ✨. ִֶָ میان سینه ام بی تو، هزاران راز می‌میرد .. ]
هدایت شده از ‌‹مـٰاه‍ِ مَـڹ›
[ عباس ] اسب می‌تاخت و زمین با هر حرکت اسب، شکاف بر می‌داشت. سواره ای که بر اسب بود اما، آنچنان بر اسب نشسته بود، که گویی آسمان سوار بر مرکب شده. چشم ها خیره به آسمان سوار شده بر اسب، و سوار به سوی رود می‌رفت. نفس ها در سینه حبس شده بود و کودکان از شدت شوق، سر از پا نمی‌شناختند. "عباس به سوی فرات رفته تا آب بیاورد، و حرف عباس حرف است"! حالا این طرف تر، اسب به لب فرات رسیده و آسمان بر زمین فرود آمده. خنکای آب، دستان عباس را به آغوش میگیرد. انگار آب حکایت این دست هارا بهتر می‌داند. عباس مشتش را از آب پر می‌کند و به آب لبخند می‌زند. آب شرمنده‌ی خنده‌ی عباس می‌شود وقتی که عباس مشک را پر می‌کند و تشنه قصد بازگشت می‌کند. عباس باز نمی‌گردد. چشم ها منتظر می‌مانند و حسرت تر کردن دهان خشک عباس، یک عمر بر دل آب می‌ماند.. راستی عباس؛ عشق تو با حسین چه کرد که بعد از رفتنت، کمر او خم شد؟ |
هدایت شده از ‌‹مـٰاه‍ِ مَـڹ›
دستش‌که‌به‌آب‌خورد یاد وصیت‌نامه‌پدرش‌افتاد؛ کنارش‌بمان! مظلوم‌تر‌از‌او‌نیست!! چنان‌سراسیمه‌‌بازگشت‌ که‌دست‌هایش‌را‌جا‌گذاشت :)