آرسو؛
رَبِّ اجْعَلْنِي مُقِيمَ الصَّلَاةِ وَمِنْ ذُرِّيَّتِي
خدایا! کاری کن که من و بچههام و نسلم اهل نماز باشیم.
گیرم که صبح شد و آسمان روشن..
گیرم که خورشید بیدار شد و ماه را بردن..
با آسمان دلم که رنگ شب گرفته چه کنم..؟
با قلبی که در شب مانده و طلوعی در آن معنا نمیدهد چه کنم..؟
خواب برای تو شیرین میگذرد خانه ات آباد؟؟
از قفس قلبم در رفتی حالا شدی آزاد ؟؟
قبل خواب ، شب بخیر گفتی به شیرینت ، آقای فرهاد؟؟
اینگونه خواستی خانهات شوم ک دودمانم را بدهی برباد؟؟
چخبر از آن مجنون دل باخته ی سابق؟
دیدی برسان سلام ما را به آن بازیگر عاشق..
بس که گفتم به درک و خود به درک واصل نشدم
به درک که صاحب دل آن کاسب نشدم
خاطرت را میخواهم تا زمانی ک صبح بشود
گفته بودم طلوع معنی ندارد و باز از یاد برود