صبحی آروم، با نوازش خورشید آغاز شد. پرندهها روی شاخهها نشسته بودند و آوازشون مثل زمزمهای آروم توی هوا میپیچید. نور طلایی آفتاب از میون برگها میریخت و زمین رو پر از گرما و زندگی میکرد. میون سادگیِ یک لیوان آب خنک و چند تیکه میوه، دلم پر از آرامش شد؛ آرامشی که فقط صبحهای ساده و بیادعا میتونن هدیهاش بدن .