این نقاشی نکشیدنم وقتی که خیلی دلم میخواد کلِ دفتر نقاشیم رو پر کنم واقعا رو مخمه. خب یکم تنبلی رو کنار بزار یه نقاشی بکش دیگه (
بازم تابستون تموم شد و مثل همیشه خیلی سریع گذشت جوری نفهمیدیم کی رسید به آخرش. همهی اون شبای بیداری، صبحای بدون زنگ ساعت، تماشای طلوع و غروب خورشید، آفتاب گرفتنا، فیلم و کارتون دیدن، نقاشی کشیدنها، خندههای بیدلیل و دورهمیا… همشون شدن یه عالمه خاطره قشنگ. اینجور موقعهاست که آدم میفهمه روزا چقدر باارزشن و باید تا میشه ازشون استفاده کرد و خوش گذروند. خدافظ تابستون، به امید دیدار دوباره ..💘