آسمون جوریه که موقع غروب، طلوع، شب، صبح، وقتی ابریه، آفتابیه، بارونیه، برفیه و همیشه خیلی خوشگله جوری که نمیتونم از نگاه کردنش دست بردارم .
هر وقت یه دختر رو دیدی که سرشو از شیشهی ماشین بیرون آورده، موهاشو داده دست باد و داره با آهنگی که پخش میشه همخونی میکنه یاد من بیوفت .
بعضی وقتا به آدمای توی خیابون با دقت نگاه میکنم و به این فکر میکنم که یعنی الان ممکنه درگیر چی باشن؟ یکی به فکر درس و مدرسهشه، یکی اجاره خونهاش عقب افتاده، یکی نگران اون عضو خانوادشه که مریضه، یکی با خانوادهاش مشکل داره، یکی فکرش درگیر اینه که همهی قسط هاشو بده، یکی به فکر پول درآوردنه، یکی حال روحیش خوب نیست و هرکسی یه مشکلی توی زندگیش داره که داره باهاش دست و پنجه نرم میکنه .
اون چیزی که از درس و مدرسه اذیتم میکنه سنگینی یا زیاد بودن درسها و خوندنشون نیست اینه که نمیتونم همهی کارهایی که برام لذتبخشن رو در کنار اونا انجام بدم .