یه حسهایی هست که اسم ندارن، نه میتونی توضیحشون بدی نه میخوای ازشون فرار کنی. فقط میان، میشینن کنارت و یادآوری میکنن که دل داشتن یعنی همین.
بعضی وقتها هیچ اتفاقی نمیافته، نه چیزی خراب میشه، نه چیزی درست. ولی دلت خستهست، انگار مدتهاست یه گوشه از وجودت کار کرده و حالا فقط میخواد بشینه. این خستگی دلیل نمیخواد، یه جور حقه، حق اینکه کمی آرومتر با خودت رفتار کنی.