من تماشای تو میکردم و غافل بودم
کز تماشای تو خلقی به تماشای منند!
گفته بودی که چرا محوِ تماشای منی
و چنان محو که یکدم مُژه بر هم نزنی
مُژه بر هم نزنم تا که ز دستم نرود
نازِ چشم تو به قدر مُژه بر هم زدنی
|هوشنگ ابتهاج|
﮼ مَهـــدا ﮼
چون بی تو گذشت، بگذرد بی دگران .
آنکه میداند چه میگویم، کجاست؟ .
سلام بر کسانی که وقتی از زندگی دست کشیده بودیم، بی منت برای ما صبر کردند تا دوباره به زندگی برگردیم.