#روایت دلدادگی
#قسمت ۱۲ 🎬 :
سهراب نزدیک شد وگفت : ببینم اتاق خالی نداری هااا؟!
آن پسر جوان که خودش را قلندر معرفی کرد گفت : گفتم که بهت...می بینی حتی روی حیاط کاروانسرا جای سوزن انداختن نیست ، اتاقها که جای خود دارند، اینطور که به نظر میاد تا بعد از جشن ، اینجا همین وضع خواهد بود ، شما برید بقیه ی کاروانسراها ،شاید شانس باهاتون همراه شد و یه جا بهتون خورد...
سهراب که حوصله ی زیاده گویی های قلندر را نداشت به وسط حرفش پرید وگفت : ببیند قلندر خان....برو به یاقوت خان بگو، پسر کریم بامرام جلو در کاروانسرا هست.
قلندر نگاهی به رخش کرد که بی قرار با سمش خاک زمین را می کند گفت : اسبت هم معلومه خیلی خسته است ،می دونم که از طرف هرکی حتی حاکم خراسان هم آمده باشی ،یاقوت خان کاری برات نمی کنه ،اما بازم یه لحظه صبر کن ....چی بگم؟؟ آهان... پسر کریم بامرام .....و با زدن این حرف پشتش را به سهراب کرد و رو به اتاقهای ردیف در کاروانسرا نمود.
سهراب رد رفتن قلندر را گرفت و به اتاقی که درست وسط ردیف اتاقهای کاروانسرا بود رسید .
اتاقی که بر خلاف بقیه ی اتاقها دوتا پنجره چوبی رو به حیاط داشت و درب اتاق هم نوتر و تمیزتر از بقیه ی دربها به نظر میرسید.
دقایق به کندی می گذشت و خبری از قلندر نبود ، سهراب که نا امید شده بود ، یک آن تصمیم گرفت که دیگر منتظر قلندر نشود و به کاروانسراهای دیگر سر بزند و اگر باز هم آنجا جایی پیدا نکرد ، تا روز هست، خانه ی ابراهیم پیله ور را پیدا کند.
افسار رخش را از دستی به دست دیگر داد، می خواست راه کج کند و به عقب برود ، آخرین نگاه را به آن اتاق انداخت که ناگهان متوجه شد ،پیرمردی که عصای چوبی و کنده کاری شده ای در دست داشت ،با قبای سفید و عبای ترمه برتن در حالیکه عمامه ی کج و کوله ای بر سر گذاشته بود به سمتش می آید...
سهراب در جای خود ایستاد.
پیرمرد که چشم بندی سیاه روی چشم چپش قرار داده بود ، در حالیکه می خندید و دهان بی دندانش را به نمایش می گذاشت ، نزدیک او شد و دو دستش را از هم باز کرد و رو به سهراب گفت : یعنی درست شنیدم ؟! پسر کریم بامرام بعد از گذشت بیست سال نزد من آمده؟!
سهراب که مبهوت از حرکات یاقوت خان بود ، در بغل او جای گرفت و با من و من گفت : آری...درست شنیدی ، اما نمی دانستم پدرم اینقدر برایتان عزیز است.
سهراب از بالای شانه های قوز کرده ی پیرمرد ، قلندر را می دید که با اشاره و کنایه به سهراب می فهماند که این حرکات صاحب کارش ،برایش عجیب و غریب است.
سهراب با خود می اندیشید ،یعنی واقعا خاطر کریم برای یاقوت اینقدر عزیز است ، یا موضوعی دیگر در بین است که یاقوت اینچنین ، دل و قلوه می دهد.
یاقوت ، افسار رخش را گرفت به دست قلندر داد و گفت : بگیر پسر ، اسب را ببر طویله و خوب تیمارش کن ، سریع...
قلندر سرش را پایین انداخت و گفت : اما ما جا....
یاقوت با عصبانیت به میان حرف او پرید و گفت : اما و اگر نیاور برووو دستوری را دادم اجرا کن...
#ادامه دارد
📝 به قلم : ط_ حسینی
💦🌧💦🌧💦🌧
❥❥❥🌺@mahdvioon 🌺❥❥❥
٠٠••●●❥❥❥❥🌸
٠٠••●●❥❥❥❥🌺
٠٠••●●❥❥❥❥🌼
داستان تشرفات به محضر امام زمان عجلاللهتعالیفرجهالشریف
🔹️داستان تشرف شماره1
🔸️داستان تشرف شماره2
🔹️داستان تشرف شماره3
🔸️داستان تشرف شماره4
🔹️داستان تشرف شماره5
🔸️داستان تشرف شماره6
🔹️داستان تشرف شماره7
🔸️داستان تشرف شماره8
🔹️داستان تشرف شماره9
🔸️داستان تشرف شماره10
🔹️داستان تشرف شماره11
🔸️داستان تشرف شماره12
🔹️داستان تشرف شماره13
ادامه دارد.....⏳️
✳️ جهت نشر، لطفا از گزینه فوروارد⤵️ استفاده نمایید
تشرف سید رشتی.mp3
3.32M
🔷 داستان تشرف شماره 14
🔴 داستان تشرف سید رشتی و توصیه امام عصر (عج) به خواندن زیارت عاشورا و نوافل و زیارت جامعه
𑁍𑁍𑁍𑁍𑁍𑁍𑁍𑁍𑁍𑁍𑁍𑁍
#اَللّهُمَّعَجِّللِوَلیِّکَالفَرَجَوَالْعافِیَةوَالنَّصْرَ
✧✦✧✦✧✦✧✦✧✦✧✦✧
🌷اَلٰا بِذِكْرِٱللّٰـهِ تَطْمَئِنُّ ٱلْقُلُوبُ
کانال ܩܣܥویوܔ
@mahdvioon
✅️کپی حلال
✧✦✧✦✧✦✧✦✧✦✧✦✧
🌷امشبم را با نام تو متبرک میکنم 🌷
میهمان امشب 👇👇
شهيد والا مقام
🌷 شهید محمد ابراهیم جواهری 🌷
🌷حمد و سه توحید و ۱۴ صلوات 🌷
🌷دستم را بگیرید شهدا🤲😭🌷
ان شاءالله امشب در پرونده همه خادمان و دوستداران شهدا بنویسند.
🍃محب امیرالمومنین(علیه السلام)
🍃زیارت کربلا و نجف،
🍃سربازی امام زمان(عجل الله)
♦️نهایت شــ🌷ــهادت♦️
در هیاهوی محشر
فراموشمون نکنید شهدا🤲🥺
7.16M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
♦️چشماش تو حملهٔ پیجری، نابینا شده ولی شفاش رو از اباعبدالله نمیخواد و میگه: چیزی که دادم رو پس نمیگیرم!!
🔹همین روحیهست که حـzبالله رو زنده نگه داشته با اینکه سید و بیشتر فرماندهانش رو از دست داده!
🔹«اسطوره»
✧✦✧✦✧✦✧✦✧✦✧✦✧
🌷اَلٰا بِذِكْرِٱللّٰـهِ تَطْمَئِنُّ ٱلْقُلُوبُ
کانال ܩܣܥویوܔ
@mahdvioon
✅️کپی حلال
✧✦✧✦✧✦✧✦✧✦✧✦✧
6.94M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اوج تواضع...
سایتون مستدام رهبر عزیزم❤️
✤|➟https://eitaa.com/mahdvioon🇮🇷 |✤
﷽
🗂مجموعه
❮#هیچکس_به_من_نگفت...! ❯
✅صوتهای بارگذاری شده👇🏼
🔹️قسمت 1️⃣
🔸️قسمت 2️⃣
🔹️قسمت 3️⃣
🔸️قسمت 4️⃣
🔹️قسمت 5️⃣
🔸️قسمت 6️⃣
🔹️قسمت 7️⃣
🔸️قسمت 8️⃣
🔹️قسمت 9️⃣
🔹️قسمت 🔟
🔸️قسمت 1️⃣1️⃣
🔹️قسمت 2️⃣1️⃣
🔸️قسمت 3️⃣1️⃣
🔹️قسمت 4️⃣1️⃣
🔸️قسمت 5️⃣1️⃣
🔹️قسمت 6️⃣1️⃣
🔸️قسمت 7️⃣1️⃣
🔹️قسمت 8️⃣1️⃣
🔸️قسمت 9️⃣1️⃣
🔷️قسمت 2️⃣0️⃣
❒❀❒❀❒❀❒❀