خب سوم تولدمه :)
و به جرئت میتونم بگم پرهیاهو ترین سال زندگیم تموم شد .
همچنین دوران کودکی؟ نمیدونم شاید کودک حساب نمیشدم ولیخب وارد دوران تینجریم شدم .
اول راجب پرهیاهو ترین سال زندگیم حرف بزنم.
سالی که اولش با دیسیپلین سفت و سختی برای درس خوندن شروع شد که الان اینجا باشم و همچنین با جنگی غیرمنتظره برای تمامی هم وطنامم .
اما در همان بازه ی زمانی من با بهترین همدم و یار زندگیم آشنا شدم <کتاب ها> اولین کتاب بعد از یک یا دوسال بود . اخگری در خاکسترو گرفتم و هرشب چند صفحه ازش خوندم و این بود اولین دنیای جالبی که من زندگی کردم،بعد ازون آزمون تیزهوشان رو دادم شاید الان برایم بی اهمیت باشه ولی اون موقع صبحا براش بیدار میشدم و تلاشمو به حداکثر میرسوندم و شبها برایش رویا پردازی میکردم . البته ناگفته نماند که به آن رویای شیرین هم رسیدم . بیشترین اظطراب اجتماعی برای باشگاه بدنسازی بود که میرفتم و در اخر متوجه شدم که اشتباهی بزرگ در حق بدنم بود ولی حداقل رژیم درستی داشتم و چندین کیلو وزن کم کردم . با آدم های جدیدی هم که به فامیل هایم اضاف شدن هم آشنا شدم و تجربه های جدیدی در بر گرفتم از امتحان کردن خوراکی های جدید تا موزه رفتن . و همزمان به هنر پناه اوردم پناهگاه چندساله ی من ، ولی با شدت بیشتری روی آن تمرکز کردم و خواهر بزرگترمم همیشه تعریف میکرد. ارتباطات خانوادگی ام را قوی تر کردم و خدارا بابت خانواده و دوستان و فامیل هایی که دوستشان دارم شکر کردم. برای پاییز این سال پرهیاهو میتوانم به آدم های جدیدی که باهاشون آشنا شدم اشاره کنم کسانی که مرا قضاوت نکردن و بی شک لایق لقب دوست هستند و صمیمی ترین گربه ی زندگیم که میتوان گفت از کل زندگیم خبر دارد. امسال واقعا توانستم در مدرسه خودم باشم و با دلقک های اطرافم دلقک بازی دربیاورم البته که چندباری توسط مدیر و معاونان بازخواست شدیم ولی ارزشش را داشت .
سعی کردم بیشتر از زندگی لذت ببرم و اصطلاحا شُل کنم که تا جایی هم موفق شدم ولیخب باز هم درس خواندن در خون من است پس درسم را هم خواندم و نسبتا پخت و پز کردم .امسال برای ایران عزیزم سال سختی بود خون بسیاری از هموطنانم ریخته شد و من برای انها گریستم.
برای خانواده ی خود سال سختی بود برای مشکلاتی که پیش آمد و من سعی کردم کمک خودم را بکنم ولی نهایت کمک من یک هفته دوری از مادرم بود که به لطف دخترعموها و زنعموی عزیزم آن هفته بر من سخت نگذشت . این هم خودش تجربه ای جدید است دیگر؟ و نباید از زندگی های بسیاری کردم بگذریم کتاب ها و فیلم ها یاران همیشگی من . آها و راستی یادم رفت از کسی تشکر کنم که اواخر اسفند واقعا نگرانش بودم ایران خانم برایش گریستم برای هم وطنانی که به ناحق کشته شدند گریستم . و سرانجام آن ۱۴۰۴ تمام شد با تمام خوبی ها و بدی ها . و اما ۱۴۰۵ که وارد ماه سومش شدیم زود گذشت نه؟ باز من باید برای خانواده ام شکرگذاری کنم که نگذاشتن بر روحیه لطیف من (الکی مثلا)خدشه ای وارد شود . این عید واقعا کسی حوصله نداشت با این حال دست از دلقک بازی برنداشتم و با لذت های کوچک مانند اسم گذاشتن برای سنگ هایم و رفتن به گاوداری خوشحال شدم.
دلم میخواهد از هفت چهار بگویم انگیزه ی من برای رفتن به مدرسه و الان شاید ۸۰ یا ۹۰ روز است که من از نعمت هَفت چِهار، کلاس شَر مدرسه محرومم، و قرار است ۲۰ و اَندی روز دیگر من دیگر هفت چهاری نباشم و هشت چهاری باشم. آها من به عشق قدیمی خودم ورزش کاراته رسیدم و فهمیدم من واقعا در آن استعداد دارم و هدفم را از انگلیسی خواندن پیدا کردم.
در کل گفتم من پرهیاهو ترین سال زندگیم رو داشتم و میخواهم تشکر کنم از بزرگوارانی که این سال مرا تنها نذاشتند و یا با آنها در این سال آشنا شدم .
#تیکه_دلی
یادگاری ای برای خودم
محا
دوم خرداد یکهزار چهارصد و پنج
اول خانواده ی عزیزم پدر مادر و خواهر برادری که هیچوقت مرا تنها نگذاشتند.
بعد هم از فامیل های عزیزم که همیشه با آنها حالم خوب بوده.
و بعد از آن بی شک اکیپ فالن میوز که با دلقک بازی هایی که دراوردیم خاطرات زیبایی برای هم ساختیم .
بعد هم از گربه ی روانی که همیشه مرا به بهترین نحو درک میکند امیدوارم امسال به قولی که برای نیمه دوم دادم بهت عمل کنم.
🤍از تمامی هفت چهاری ها هم تشکر میکنم و خوشحالم که امسال با شما آشنا شده ام.و همچنین مهرسا دوست هفت یکیه عزیزم.
از بهترین خلافکار زندگیم فاطیما هم تشکر میکنم که تحملم کردی.
🌙از بچهای یتیم خانه کیومرث هم تشکر میکنم این اواخر نتونستم زیاد با شما وقت بگذرانم ولی همیشه دوستتان دارم . ⚡️و همچنین از شنبلیله (معصوم )که توی خانه ی او و کودکانش باهم صحبت میکردیم .(خیلی دوست دارم بوجی موجی🌚)
از دوستان دوران ابتدایی پت و مت عزیزم و پری جان کویین درامای کلاس زبان هایش، و زهرا جان که چندسالی میشه ندیدمش هم سپاسگزارم .
و همچنین خوشحالم ازینکه با دبیران شاهکاری چون دبیر زیست ، ادبیات ،فیزیک و خانم های مهربونی چون دبیر پژوهش، ورزش،قران ،هنر، شیمی، مطالعات و برخی دیگر که متاسفانه حضور ذهن ندارم. و مربی کاراته که امسال با او اشنا شدم و امیدوارم تایم خوبی باهم سپری کنیم و همچنین افرادی که در کلاس زبان دارم اشنا میشم.
خیلی در فضای مجازی دوست ندارم ولی از 🌨دریاجان تشکرمیکنم که به واسطه استرنجر ثینگز با او آشنا شدم . و همچنین نیلی جان آقای داماد که یکی دو شب واقعا باهم خندیدیم . و اشلیاماست گرامی.و اعضای کتابخونه ی کوچیکم که در اینجا این پیام را خواندند.
فعلا در همین حد حضور ذهن داشتم و اگر نام کسی یادم رفته واقعا ببخشید.
و به امید فصل جدیدی از زندگی ام که با وجود شما بزرگواران شروع میکنم.
محا(محیا)
دوم خرداد ماه یکهزار و چهارصد و پنج
#تیکه_دلی
خیلی احساس میکنم شبیه میا شده ؟ نه؟ ولیخب اونقدد قلمبه سلمبه نیست به قول دبیر شیمی مشتیه
مَحفآ؛
خب سوم تولدمه :) و به جرئت میتونم بگم پرهیاهو ترین سال زندگیم تموم شد . همچنین دوران کودکی؟ نمیدونم
صمیمی ترین گربهی زندگیت😭😭