eitaa logo
مآه‌واژه
54 دنبال‌کننده
7 عکس
0 ویدیو
0 فایل
بسم‌اللّه. و سوگند به قلم و آنچه می‌نویسد.[قلم.۱] آنچه نوشته شد؛به قلمِ مهآ. امانت دار باشیم و حافظ حقوق در نشر. https://abzarek.ir/service-p/msg/4425996 نظری،پیشنهادی،انتقادی.
مشاهده در ایتا
دانلود
پایان‌نامه[پایانی] حالا که آخرین نامه‌ام را می‌خوانی، اگرچه از این دیارِ خاکی هجرت کرده‌ام اما یقین دارم که بهترین تصمیم زندگی‌ات را می‌گیری لذا درست و نادرستش را برایت نمی‌گویم چرا که ایمانم راسخ بر اندیشۀ زرین نجات بخش توست و بر فراز تمام این‌ها ناظری را می‌بینم که مهربان‌ترین است در تمام آن‌چه در پیمانۀ تصور نمی‌گنجد.مثل همیشه بنشین و دو دوتا چهارتا کن و توافق عقل و دل را تا دروازۀ عمل برسان.پیش از همه‌چیز باحوصله خط به خط کتابی را که برایت فرستاده‌ام را بخوان، اعجاز را که لمس کردی دقیقا همان‌هنگام که دل آرام است اما به شور افتاده، بکاو و بجو میان سطور کتاب‌ها برای استشمام رایحۀ یقین و ادراک تمام آن‌چه که جز ایمان نیست؛ آن روز من به حالت غبطه خواهم خورد چراکه فرصتی داری برای درخشش در آسمانِ نیکی‌ها و من دستم کوتاه است از این جهان، بدین روی یادی کن از من و از معبودی که باور توست بخواه که رحمتش را به‌سویم بفرستد آن‌جا که حسرت جانم را می‌سوزاند و انتظار نوری از سوی اهالی خاک وجود را دربرگرفته است. آرزوی نیک‌بختی تو سال‌هاست که دلم را به دلت گره زده است و ایمان به قدرت شگفت‌آور تفکر تو، یاس تو را در ذهنم جلا بخشیده.پس از معبود خود که نیست جز الله می‌خواهم چنانچه که همواره الطافش رزق بندگانش بوده است، زندگانی تو را به مهر خویش بیاراید و ثانیه هایت را به خیری که جز او نمی‌داند تقدیر ببخشد.سایۀ امن او بالای سرت باد دخترم و محبت او جاودان در دلت که راه رستگاری‌ست. آن‌چه که در مصاحبت هرچند میان کلمات باتو برایم گذشت، تجربۀ ناب و دستگیری برای رشد و ترقی در مسیر معرفت بود مهربانم و پروردگارم را شاکرم که نعمت و منتش را میان شکوفه‌های یاس بر سرم نهاد و در این عمر، لایق تعلیم و پرورش ساخت مرا. زیبادخترم، فرصت هایت را میان صفحات کتاب و دانش بگذران، خوب به گوهر تأمل بیارای و فراموش نکن که علم بدون عمل تهی‌ست و لطفی نخواهد داشت حتی میان هیاهوی جان‌خراشِ ادعا. و در پایان سخنی نیست جز آن‌که مایۀ افتخاری عزیزم و تا بیکران آسمان دوستت دارم. با امید بهترین‌های مزین به نور حقیقت، برای یاسمن، دختر خوش‌‌قلب و نیک‌اندیشم. خانم معلم؛پنجمین روز از هفتمین ماه سال هزار و سیصد و شصت و هفت.
ببریم این همه سرخ، این همه سبز صبح‌ها نان و پنیرک بخوریم و بکاریم نهالی سر هر پیچ کلام و بپاشیم میان دو هجا تخم سکوت و نخوانیم کتابی که در آن باد نمی آید و کتابی که در آن پوست شبنم تر نیست و کتابی که در آن یاخته‌ها بی بُعدند و نخواهیم مگس از سر انگشت طبیعت بپرد و نخواهیم پلنگ از در خلقت برود بیرون و بدانیم اگر کرم نبود، زندگی چیزی کم داشت و اگر خنج نبود، لطمه می‌خورد به قانون درخت و اگر مرگ نبود دست ما در پی چیزی می‌گشت و بدانیم اگر نور نبود، منطق زنده پرواز دگرگون می‌شد و بدانیم که پیش از مرجان خلائی بود در اندیشه دریاها -سهراب‌سپهری‌ ‌
خانم‌معلم سلام. حالا که قلم را پریشان میان دست نگاه داشته‌ام ، جایی نشسته‌ام که روزهایی دراز مهمان‌دار کتاب و کتاب‌خوانان بوده.این چندروز من اشک بود و فکر، تشویش بود و فکر و شک بود و شک و شک.اکنون عجله‌ای ندارم که نامه‌ام به نامه‌رسان برسد،می‌توانم نامه را برسانم به دل و او تا شما پربکشد؛ دیگر زحمت را به نامه‌رسان نمی‌دهم.بعد هم منتظر دست‌نوشته‌ای از شما نمی‌مانم خانم‌معلم. می‌نشینم کنجی و خاطرات را مرور می‌کنم. تکیه می‌زنم بر صندلی خاکی کتاب‌خانۀ قدیمی و کتابِ شما را می‌خوانم. پانصد و سی و چهارمین صفحه را می‌خوانم و با هر بند اشک می‌ریزم ، می‌ایستم و می‌اندیشم.روزهای سختی‌ست خانم‌معلم و من بدون شما حفره‌ای تنگ در دل دارم.این روزها معبودتان را این‌سو و آن‌سو ، این‌ صفحه و آن صفحه و میان جملات نگاشتۀ شما می‌جویم.از معبودتان خواستم اگر هست بیاید دستی بر سر یاسِ خمیدۀ این‌روزها بکشد، اگر که تواناست بر هرکاری؛خواستم بنشیند و من برایش تا سپیده‌ای روشن بگویم ، اگر که او شنوای داناست و خواستم کمکی برساند و مرهمی بر این زخم بگذارد اگر که اون بخشندۀ مهربان است.این‌روزها خانم‌معلمِ من در آسمان‌هاست و میان جملات کتابی که قول داده‌ام بنویسمش.خانم معلم دلم برایتان تنگ شده؛کاش دیداری پیش از هجرت شما حالِ این روزهایم را تسکین می‌داد اما حیف که آخرین دیدارمان میانۀ مرز واژه‌ها بود و وداعمان در دل. به معبودتان بگویید نشانه‌ای بفرستد.خانم‌معلم بیایید اینجا میان قفسه‌های کتاب قدم بزنیم؛ من میخواهم بزرگترین تصمیم زندگی‌ام را بگیرم خانم‌معلم.بیایید اینجا ، کلمات را بالا و پایین کنیم ، به چینش درآوریم و شعری بسراییم.بیایید اینجا خانم‌معلم. دوستتان دارم و چقدر سخت است برایم که به انتظار نامه‌ای از شما ننشینم. جایگاهتان نیک باد و پرفروغ.یاسِ این‌روزها دیدن دارد؛ شانزدهمین روز از دوازدهمین ماه سال هزار و سیصد و هفتاد و یک.