نهنگ ها خودکشی می کنند ، حتما شنیدهای . بی هیچ دلیلی خودشان را می رسانند به ساحل و ... تمام . ساکت و باشکوه . اما کسی چه می داند در آن آخرین دقایق که پوستشان دارد کم کم خشک می شود و نفسشان به شماره افتاده ، به چه لحظه هایی از زندگی فکر می کنند ؟
من ؟ من تکلیفم روشن است . اگر نزدیگ مرگم باشد ، چشمهایم را می بندم و به تو فکر می کنم . به خندیدنت ، به اولین بار که اسمم را گفتی ، به اولین بوسه . به عطر تنت - بوی گندم خام - . به خندیدنت و فتح کردن آغوش من . به انگشتهای باریک بلندت . به گیسوانت ، به لبانت ، به آن ابروهای دلربا . به مژه هایت ، کتاب هایی که از خواندنشان سیر نمی شوم .
تکلیف من روشن است ، دم مرگم به تو فکر می کنم ، فقط میترسم این فکرها نگذارند بمیرم !
_حمیدسلیمی
#متن
دوست دارم زنده بمانی. نه فقط نفس بکشی، بلکه واقعاً زنده بمانی، بدون اینکه مجبور باشی بدنت را آزار بدهی تا آرام شوی.
_
#دلنوشته
اگر نتوانم با تو قهوه بنوشم
کافهها به چه کار میآیند؟
و اگر نتوانم بیهدف با تو پرسه بزنم
خیابانها به چه کار میآیند؟
و اگر نتوانم بیهراس نامت را در گلو بگردانم
کلمات به چه کار میآیند؟
و اگر نتوانم فریاد بزنم دوستت دارم
دهانم به چه کار میآید؟
–سعاد الصباح
#متن
با خود میجنگید و
از خود شکست میخورد و
بر جسد خود میگریست
جنگهای او درونش بود و
دیگر توانی برای جدال با جهان بیرون
برایش باقی نمیگذاشت . .
#متن
شده آزاد و رهاباشی و تا عمق وجود
رام و تسخیر کسی باشی و قسمت نشود؟
_داریوش کشاورز
#شعر
ߋߺَܟߺܢߺ࡙ߊ ッ
﮼ یدي في يدك من شبابي حتى المشيب.🔗
« دستِ من در دستِ تو ؛ از جوانی تا پیری. »
#عربی