‹ رد ِخــون ›
جان بابا :)
آنچنانَم به زُلفِ تو دَربند ؛
نه رَه پیش و راه پس دارم .
•معنی زنجانی•
‹ رد ِخــون ›
؛
تو گناه دست و پا میزدم
ولی اون چقدر دست و پا زد تو قتلگاه؛
‹ رد ِخــون ›
عشق است ..
برای چی دلداری میدی بهم؟
من با همین عزایی که دارم سرپام.
السَّلامُ عَلَیکِ یَا أُمَّ البُدُورِ السَّوَاطِع فَاطِمَةَ بِنت حزَام الکلابیّة .