12.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تصاویری که بیش از ۲۴ ساعته زنده پخش میشه شگفتآوره
ماشاءلله عراقیها
بعد از ۶۹سال دوری از حرم چه سفری شد...🥺
گروه فرهنگی ملکا'
خادم امام رضا به آغوش حرم برگشت... 🧕🏻🇮🇷✊🏻 @Maleka_group
میسپاری به هشتمین خورشید
کشوری را که عاشق نور است
میروی سید خراسانی
دست من از عبای تو دور است
میرسم با تو تا کنار ضریح
بوی عطر و گلاب میآید
ای حرم! باز میهمان داری
رهبر انقلاب میآید...
📌 امشب تا نماز آقایی که تو نماز شباش برای ما دعا کرده رو نخوندید نخوابیدا 😭
4.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
❗️ پیرمرد آلزایمری که نمیدونه آقا شهید شده!😔
🧕🏻🇮🇷✊🏻
@Maleka_group
گروه فرهنگی ملکا'
❗️ پیرمرد آلزایمری که نمیدونه آقا شهید شده!😔 🧕🏻🇮🇷✊🏻 @Maleka_group
من این صحنه ها را از نزدیک در تمام اسفندماه و فروردین دیدم، تلویزیون را که روشن میکردیم اخبار جنگ را بشنویم پدربزرگم میگفت چرا آرم مشکی زدن؟
میگفتم آیت الله خامنه ای را با خانواده شهید کردن
میگفت برو دختر منو مسخره نکن مگه میشه؟
میگفتم آره آقاجون آمریکا و اسرائیل با موشک زده
میگفت اسراییل که از این غلطا جرئت نداره و آمریکا هم دوره! دروغ نگو
یه نفر دیگه را توی خونه پیدا میکرد میگفت تو راستش را به من بگو، وقتی تایید میکرد بازم آقاجونم انکار میکرد...!
عکس نوه آقا را نشان دادم، آقاجونم محکم زد تو سرش و گریه کرد، این تصویر از مردی که برای خانواده نماد جدیت و صلابت بود بعید بود، اما باز هم باور نکرد.
هر بار سوار ماشین شون کردم تا بریم یکم تو شهر بچرخیم تا حال و هوایی عوض کنند
با بُهت به در و دیوارها و سیاهیها و بنرها نگاه میکرد میگفت اینا برای چیه؟
میگفتم شهادت آقا
محکم میگفت نه، برو جلو تا خودم بخونم لابد یه خبر دیگه است تو نمیدونی
باور نمیکرد
و این داستان هر روز تکرار میشد.
بماند که در زمان حضور مادربزرگ اصلا نباید تلویزیون را روشن میکردیم، چون مادربزرگ طاقت همین مواجه را هم نداشت و در این مرحله از آلزایمر در خاطرات دهه شصت خودش زندگی میکند؛ روزهایی که امام خمینی بود، بهشتی بود...
بعضی وقتها نوه ها شیطنت شان گل میکند و از آن موقع ها سوالی میپرسند و مادربزرگ با همان غیرتش شبیه خانم جلسهایها جواب میدهد و در آخر نوهها را دعوا میکند که آهای حواس تون باشه!
با دیدن این فیلم علاوه بر اشک و دلتنگ جفت شون شدم...😭
🧕🏻🇮🇷✊🏻
@Maleka_group
#باید_برخاست...
از تمامِ حال ندارمها و حسش نیستها،
از پناه بردن به فردایی که هیچوقت نمیرسد،
از عادتِ تلخِ عقب انداختن،
از خوابهایی که از خستگی نیست؛ از فرار است،
از خریدهایی که به آن بینیازیم و فقط خوشمان میآید،
از خوردنهایی که مرهم نیستند و فقط حواسپرتیاند،
از جملههای سردِ نمیشود و نمیتوانم،
از نشستن و غصه خوردنهای بیثمر،
از هرچه او دوست ندارد آنطور باشیم!
#باید_برخاست...
به سمتِ جمعوجور کردنِ اراده،
به سمتِ درستی که آن را خیلی دور میدیدیم
به سمتِ سبکتر شدن از هرچه اضافیست،
به سمتِ مفید بودن،
به سمتِ شبیهِ او شدن...
وقت کم است؛
بسیار کم...
🧕🏻🇮🇷✊🏻
@Maleka_group