چشمانمان مثل دوربین عکاسی میمانند
لحظه ها رادر ذهنمان ثبت میکنند
مثل اولین قرار
وقتی کسی که دوستش داریم را میبینیم
و در لحظه لحظه اش زبانمان بند میآید
مثل اولین بوسه که لب هایمان
بر روی هم میلغزد
یا اولین آغوش!
چشمانمان این ها را میبیند بی قرارمان میکند
ما با چشمانمان میبوسیم لمس میکنیم
کسی را دوست خواهیم داشت
و خیلی چیز ها را در دلمان پنهان میکنیم
کاش میتوانستیم حواسمان را
بیشتر پرت نگاه ها کنیم
چشم میتواند آخرین فرصت
برای لحظه های عاشقانهمان باشد :")💔
#تلنگرانه
мαɴαreм
داریمکمکمبهروزیکهدوسالمتوالی سختگذشت؛نزدیکمیشم .. یادمهدوسالپیشبود برگشتمبهداداشم
دوسالگذشت ..
حقیقتاالانبایدبگمدرستهسختگذشت !
ولی . . .
خیلیبزرگمکرد!(:💔
میدونی از چی میترسم؟
از اینڪه "دیر" برگردی ...
یه وقتی ڪه احساسم ته ڪشیده
یه وقتی ڪه دیگه تو دلم
هیچ جوره جا نمیشی ..
از این می ترسم ڪه دیر برگردی
وقتی ڪه دیگه تو زندگیم
هیچ جایی واسه حضورت نباشه
میترسم وقتی برگردی
ڪه خیلی سرد شده باشم
خیلی احساسم فرق ڪنه با الان
دیگه دلم هر لحظه بودنتُ
لبخندا و شیطنتاتُ نخواد ..
میدونی
دوست داشتنتُ دوست دارم
نمیخوام ڪنارش بذارم
می ترسم از دیر برگشتنت
میترسم از اینڪه یه عمر واسه حالِ خوبی ڪه میتونستیم باهم داشته باشیم
واسه این حسی ڪه داره ڪم ڪم میمیره، ڪمرنگ میشه
شرمنده یِ دلمون بشیم
می ترسم واسه همیشه
حسرتِ یه بار دیگه عاشقِ هم بودن
بمونه رو دلمون ..
من داشتم زندگي ڪوفتیم رو یجوري میگذروندم
من حواسم پرت هیچ چشمي نشده بود ..
من هیچوقت دلم با
صداي خنده هیچڪس نلرزیده بود ..
من واسه بودن یه نفر
توو زندگیم به آب و آتیش نزده بودم
من خودم بودم و خودم ..
تو یهو از ڪجا پیدات شد؟!
چرا یادم دادی دوست داشتنُ؟!
چرا با دستات آرومم ڪردی؟!
چرا یجوري خندیدي
ڪه قبل از تو هیچڪس برام اونجوري
نخندیده بود؟!
چرا دقیقا شبیه همون ڪسي بودي ڪه
باید باشه؟!..
سَهممَنازتُودلتنگی
بیپایانیست
کهروزها "دیوانِہ"ام میکُند،
شَبهاشاعر ..