#آمادگی_برای_ظهور
ادّعا نکنید که آقا آمدند: "ما در رکابت شمشیر برمیداریم و میجنگیم. هرچه فرمودید، سمعاً و طاعتاً میپذیریم."
نه! تا از قبل خودتان را آماده نکرده باشید، #تزکیه_نفس نکرده باشید، #صفات_رذيله را بیرون نریخته باشید، اینجا خطّ شما با خطِّ امام زمان ارواحنافداه دوتاست.
«لَمْ تَكُنْ آمَنَتْ مِنْ قَبْلُ أَوْ كَسَبَتْ فِي إِيمَانِهَا خَيْرًا» (انعام/١۵٨)
💠استاد حاج آقا زعفری زاده
@Manavi_2
@Manavi_3
@Manavi_4
854K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
❤️✨ســــلام
❄️✨صبح شنبه تون زیبا
❤️✨امـروز بـراتـون دو تـا
❄️✨آرزوی قـشـنــگ دارم
❤️✨اول سلامتی و کانونی
❄️✨گـرم از عشق و محبـت
❤️✨دوم آرامـــش
❄️✨و دل خـــوش
❤️✨امیدوارم خداوند هر دو را
❄️✨به شماخوبان عنایت بفرماید
❤️✨شنبه تون پر از موفقیت
📿📖 #احکام_متفرقه
📕سؤال
آیا استفاده از الفاظ رکیک، هنگام نقل جوک و لطیفه، حرام است؟
📗پاسخ
آیت الله خامنه ای: بکارگیری چنین الفاظی، شایسته مؤمن نیست.
آیت الله سیستانی: اگر در عرف مستهجن نباشد گناه نیست.
آیت الله صافی: به طور کلی گفتن الفاظی که قبیح باشد جایز نیست.
آیت الله مکارم: از بکار بردن این الفاظ به صورت جدی اجتناب نمایند.
@Manavi_2
@Manavi_3
@Manavi_4
📿📖 #احکام_وضو
📕سؤال
اگر در وضو، شخصی به ما کمک کند، به این نحو که در دست ما آب بریزد چه حکمی دارد؟
📗پاسخ
مراجع: از شرایط صحت وضو این است که شستن صورت و دستها و مسح سر و پاها را خود انسان انجام دهد و اگر دیگرى او را وضو دهد، یا به او کمک نماید، وضو باطل است.
🔹البته منظور، کمک در اصل شستن و مسح کردن است ولى اگر در مقدمات وضو باشد، اشکالی ندارد مثل اینکه دیگرى آب را بریزد و شخص، خودش صورت و سایر اعضا را بشوید که در چنین شرایطی اشکالی ندارد.
@Manavi_2
@Manavi_3
@Manavi_4
562.9K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
مَن کان لِلّٰه، کان اللهُ لَه
تو نگاهت به خدا باشه؛
خدا و همه ی نیروهاش،
برای تو خواهند بود!
همینقدر قشنگ♡
#بسم_رب_العشق ❤️
#رمان
#جانمــ_مےرود
#قسمت_بیست_نهم
#فاطمه_امیری
ــــ خسته نباشید
همه ار جایشان بلند شدند
مهیا وسایلش را تند تند جمع ڪرد و همراه نازی و زهرا به سمت بیرون رفتند
ــــ دخترا آرایشم خوبه ??
مهیا نگاهي به صورت نازی انداخت
ـــ خوبه، میخوای برے جایي؟؟
زهرا تنه ای به ناری زد
ـــ ڪلڪ کجا دارے میری؟؟
ـــ اه چته زهرا تیپمو بهم ریختی من رفتم
مهیا و زهرا به رفتن نازی نگاه می کردند
ـــ واه مهیا این چش شد
ــــ بیخیال ولش ڪن بریم
ـــ مهیا جانِ من بیا بریم کافی شاپ
ـــ باشه بریم
پاتوق همیشگی مهیا و دوستانش کافی شاپی ڪه رو به روی دانشگاه بود
وارد کافی شاپ شدن و روی میزی در گوشه ڪافی شاپ نشستند
گارسون به طرفشان آمد و سفارش را گرفت
صدای گوشیش بلند شد
بعد ڪلی گشتن گوشی را از کیف درآورد
پیام داشت .همان شماره ناشناس بود جواب پیام را داده بود
ــــ یڪ دوست
مهیا پیامش را پاک کرد و بیخیال تو کیف انداخت
ـــ بی مزه بازیش گرفته
ـــ با ڪی صحبت مي کني تو
ـــ هیچی بابا مزاحمه بیخی
شروع ڪردن به خوردن ڪیڪ بعد از ربع ساعت از جایشان بلند شدند
مهیا به طرف صندوق رفت تا حساب ڪند
ـــ چقدر میشه
ــ حساب شده خانم
مهیا با تعجب سرش را بالا آورد
ـــ اشتباه شده حتما من حساب نڪردم
ـــ نه خانم اشتباه نشده اون آقا میز شمارو حساب کرد
مهیا به جایی ڪه گارسون اشاره ڪرد نگاه ڪرد با دیدن مهران صولتی و آن لبخند و نگاه مرموزش اخم وحشتناڪی به او انداخت و زود پول را از ڪیف پولش در آورد و روی پیشخوان گذاشت و ار کافی شاپ خارج شد
ـــ پسره عوضی
ـــ باز چته غر میزنی
ــــ هیچی بابا بیا بریم
دستی برای تاڪسی تکان داد با ایستادن اولین تاڪسی سوار شدند
ـــ مهیا
ـــ جونم
ـــ یه سوال بپرسم راستشو بهم میگی
ـــ من کی بهت دروغ گفتم بپرس
ــــ اون دو سه روزی ڪه جواب گوشیتو نمی دادی ڪجا بودی
مهیا پوفی ڪرد دوست نداشت چیزی را از زهرا مخفی ڪند
ـــ بهت میگم ولی واویلا اگه فهمیدم نازی یا کس دیگه ای فهمیده
ـــ باشه باشه بگو
#ادامه_دارد ....
@Manavi_2
@Manavi_3
@Manavi_4