282K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
□﴿مُحـــــمّدﷺ𔘓⇉﴾ رٰا نِکـــــو هَمســـــر،
⇠⇠خَدیـــــجہ
⤸⤸عَـــــزیـــــز قَلـــــب" پیغمبـــــرﷺ "
⇠⇠خَدیـــــجہ
❍↲یَقیـــــن بــــٰـاشَـــــد،
۔۔ پـَــــس أز «زَهـــــراۜ و زِینـــــبۜ۔۔𑁍»
◇◇بـــُــود أز هَـــــر زَنے بــَـــرتـــــر،
⇠⇠خَدیـــــجِہ
#سالروز_ازدواج_حضرت_محمد
#دهم_ربیع
#عید_بیعت
«داروخانہ مـــــ؏ــنو؎»👇👇
@Manavi_2
داروخانه معنوی
#تکنیک_های_مهربانی 💞 ۱۱ #استاد_شجاعی حضور آدما توی زندگی تو، یه بهانه است که بتونی باهاشون، قشنگ تری
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
@ostad_shojaeتکنیک های مهربانی 12.mp3
زمان:
حجم:
7.3M
#تکنیک_های_مهربانی 💞 ۱۲
#استاد_شجاعی
اونایی که دیگران رو قضاوت میکنند؛
آدمایی هستند؛ با قدرتِ جذبِ بسیار پایین!
حتی اگر اهل کار خیر باشند...
قضاوت نمیذاره ؛ محبتهات، به دلِ دیگران بشینه.
«داروخانہ مـــــ؏ــنو؎»👇👇
@Manavi_2
امروز شنبه جزء خوانی قرآن کریم داریم
هدیه به آقا جانمون حضرت مهدی عجل اله برای سلامتی و ظهور و فرجشون ان شاءالله
مهلت خواندن جزء ها تا #پایان_هفته است
هر کس تمایل به شرکت در ختم قرآن را داره وارد لینک زیر بشه و اسم و فامیلش را بنویسه
https://eitaa.com/joinchat/170918372C42e49e2bdb
داروخانه معنوی
امروز شنبه جزء خوانی قرآن کریم داریم هدیه به آقا جانمون حضرت مهدی عجل اله برای سلامتی و ظهور و فرجش
خدا را شکر با توکل بر خدا و عنایت حضرت حجت ﷻ
《5》 ختم قرآن به نیابت ازتمامی انبیاء و مرسلین ،امامین صدیقین شریفین؛ملائکه مقربین، مومنین و مومنات و المسلمین و المسلمات ؛علما؛صلحا، شهدا و گذشتگانمون از ازل تا ابد برای سلامتی و فرج و ظهور آقا جانمون حضرت مهدی خوانده شد
ان شاءالله که این هدیه مورد قبول مولا و مقتدامون آقا صاحب الزمانﷻقرار بگیره وان شاءالله دعا کنند برای حل مشکلات و حاجت روایی و عاقبت بخیری شرکت کنندگان عزیز
ممنونم عزیزانم از همگی قبول باشه❤️❤️❤️❤️❤️
_دَرکلاس «أهـــــلِ بِیتﷺ𔘓 »
⇠دَرقُنــــᰔـوتِ نَمٰازهـــــاِمون بِگیم.
⤸⤸؏ـــبآرتے رٰا کہ مُولایمـــــآن،
﴿ أمیرألْمُومنین؏َـــلےﷺ﴾دَر قُنـــــوت ⇇نَمٰازهآیشٰان مےگُفتند:⇩⇩⇩
⇦"الهے اَنْتَ کَما اُحِبُّ فَاجْعَلْنے کَما تُحِبُّ"
خُـــــدایٰا تـــو همآن ؛
خُـــــدٰایے هَستے کِہ مَن دوستْ دٰارم۔⇨
⇇پَس مَن را هَمان بَندها؎؛
قَرار بِده کِہ تـُــو دوست دٰار؎۔۔۔۔✿⇉
#تلنگرانه
#حدیث
#نماز_اول_وقت
«داروخانہ مـــــ؏ــنو؎»👇👇
@Manavi_2
داروخانه معنوی
#رمان " #رویای_من "بر اساس #داستان_واقعی قسمت_هجدهم✍ بخش چهارم 🌹دنیا روی سر حمیرا خراب شد… اونم ک
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
داروخانه معنوی
#رمان " #رویای_من "بر اساس #داستان_واقعی قسمت_هجدهم✍ بخش چهارم 🌹دنیا روی سر حمیرا خراب شد… اونم ک
#رمان "
#رویای_من "بر اساس #داستان_واقعی
قسمت_هجدهم✍ بخش پنجم
🌹گفت: حق داری این طبیعیه… تازه این همه حادثه برات اتفاق افتاده، اینجام یعنی خونه ی ما هم جای خوبی نبود برای اون زخم هایی که خوردی… حالا بگو هادی باهات چیکار کرده که نه تو سراغش رو می گیری نه اون؟
گفتم بهت میگم ولی به عمه نگو که می دونی… اون با دوز و کلک به کمک زنش خونه ی پدری رو فروخت و برای خودش خونه خرید و به اسم خودش کرد. از اون بدتر حرفای زنش رو باور کرد تا اون بتونه منو از خونه ی خودش بیرون کنه. البته هادی نمی خواست… نه فکر نکنم… ولی حرف اعظم رو گوش می کرد… تو این مدت یاد منم نکرده… عیب نداره در عوض تو و تورج واقعا درحقم برادری کردین…….
خیلی حرف زدیم… دیر وقت شده بود و خوابیدیم… حرفای اون خیلی منو به فکر وادار کرده بود… و باز هم دیرتر از اون خوابم برد… هنوز آفتاب نزده بود که صدای تورج اومد و هر دوی ما رو بیدار کرد…
ایرج سرش رو از روی بالش بلند کرد و خواب آلود گفت: این موقع صبح اینجا چیکار می کنی ؟
تورج با یک قیافه ی حق به جانب گفت: آخه بابا گفت زود بیا کارخونه، گفتم وقت داشته باشی بری خونه و دوش بگیری و لباس عوض کنی… ایرج هم حاضر شد که بره. از من خدا حافظی کرد و به تورج گفت: خواهشاً شوخی بی مزه نکنی ها… تورج جواب داد: یعنی نگم که کتک خورده؟ باشه نمی گم ولی این بار اقدام به قتل بود… داداش حواست هست؟؟ ایرج یک چشم غره بهش رفت ولی نتونست جلوی خندش رو بگیره… دستش رو بلند کرد به شوخی که یعنی می زنم… تورج خودش رو کشید کنار و به من گفت: چشم باشه… باشه نمی گم کتک خوردی…به خدا نمی گم… اصلا هم اقدام به قتل نبوده… ایرج به من گفت: تو رو خدا به حرفاش گوش نکن دلش پاکه زبونش کثیفه!! و رفت…
تورج با اومدنش سر صبح همه رو خندون کرد… بعد به من گفت: می دونی چی شد؟ بهش دروغ گفتم… خودم نگران تو بودم تا صبح نخوابیدم. گفتم حالا که بیدارم بیام تا خیالم راحت بشه… ولی به خدا خیلی بد شد. اصلا دلم نمی خواست این طوری بشه… گفتم طوری نشده که نگران نباش. گفت: چی رو طوری نشده؟ سیزده مون خراب شد رفت پی کارش!! دیگه چی می خواستی بشه؟ و خودش با صدای بلند خندید و گفت: پس فکر کردی تو رو گفتم؟
ادامه_دارد
«داروخانہ مـــــ؏ــنو؎»👇👇
@Manavi_2