eitaa logo
داروخانه معنوی
8.5هزار دنبال‌کننده
11.4هزار عکس
5.9هزار ویدیو
231 فایل
کانال داروخانه معنوی مذهبی ؛ دعا؛ تشرفات و احکام لینک کانال در ایتا eitaa.com/Manavi_2 ارتباط با مدیر 👇 @Ya_zahra_5955 #کپی_حلال تبادل وتبلیغ @Ya_zahra_5955
مشاهده در ایتا
دانلود
دعای ۱۹ صحیفه سجادیه لطفا روی عبارت آبی رنگ کلیک کنید دعای طلب باران
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
امروز یازدهم دی ماه 1404 هفتمین روز پویش سراسری ساعت ۶ و ۳۰ دقیقه در سراسر کشور همزمان با پخش در صدا و سیما لطفا فراموش نکنید!!! ⇇ « متـــن دعـــای عـهـــد »⇉
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
هدایت شده از داروخانه معنوی
🌟 خداحافظی با دیابت، این‌بار برای همیشه! 🌟 🍀 بدون وابستگی به داروهای شیمیایی 🌱 فعال‌سازی طبیعی پانکراس 🌿 درمان گیاهی، بدون عوارض 💚 پاکسازی هم‌زمان کبد چرب 🔒 درمان ریشه‌ای با تضمین بهبودی من کنارت هستم تا لحظه‌ی سلامتی کامل... 📲 ۰۹۳۵۸۸۴۹۵۷۱ 🧕 ارتباط مستقیم: @moshaverr_dehghan 📥 عضویت در کانال: https://eitaa.com/zendegiyesalembadiyabet
1642396955351_1.m4a
زمان: حجم: 10.8M
نجات دهنده 🌾قسمت [بیست و چهارم] 🍃🌸گوش،چشم،دل مسئولند حاجیه خانم رستمی فر «داروخانہ مـــــ؏ــنو؎»👇👇 @Manavi_2
داروخانه معنوی
🍀میرزا ابوالقاسم بن حسن معروف به میرزای قمی(۱۵) نشنیدم چه خواندند. بدون طول زمان آمدند به سمت پشت سر مطهر که زیارت حضرت علی بن الحسین و سایر شهدا علیهم السّلام را بخوانند. به قسمی از نزدیک احقر عبور کردند که گمانم این است که دامن قباشان به زانوی من که به همان طور نشسته بودم برخورد.پس از آنکه از پیش حقیر گذشتند من ملتفت شدم و به حالت دیگر خود را دیده، گفتم:یعنی چه، این چه حکایت باشد؟! پادشاه ایران به زیارت حضرت- و بی خبر و بی صدا که هیچ قبل از این نشنیده بودیم- می آید. نه های هویی، نه استقبالی، نه جمعیتی. من در تعجب شدم. برخواستم. گفتم: حالا می روم و با ایشان سؤال و جواب می کنم. با اینکه به قدر زیارت حضرت علی بن الحسین علیهما السّلام اگر گذشته باشد رفتم در پایین پای شریف، کسی را ندیدم. در قرب پنجره مقام شهدا کسی را ندیدم. رفتم بیرون در رواق، در درب رواق که از ایوان طلا داخل می شوند دو سه نفر خادم را دیدم که آنها مرا می شناختند. ترسیدم از آنها خاقان مغفور را به اسم سؤال کنم که آمد [و] مشرّف شد [و] دیدید چه شد؟! ترسیدم طورهای دیگر در حقّم بگویند. به وصف پرسیدم که شخصی ایرانی با ریش بلند و قباء بلند در همین ساعت از حرم بیرون آمد، دیدید؟ گفتند: ندیدیم. آمدم پیش کفشدار سمت مشرقی. بالجمله از همه کفشدارها حتی کفشدارهای رواق مقدّس پرسیدم. همه گفتند ما ندیدیم. وقت این واقعه را در خاطر ندارم. امّا من همین قدر می دانم که واقعه در حال وفات ایشان بوده که هنوز خبر وفات ایشان به کربلای معلّی نرسیده بود. لکن به تهران که آمدم ادامه دارد... «داروخانہ مـــــ؏ــنو؎»👇👇 @Manavi_2