1642396262328_1.m4a
زمان:
حجم:
10.5M
داروخانه معنوی
#احسن_القصص 🍀میرزا ابوالقاسم بن حسن معروف به میرزای قمی(۱۹) و نظیر این منامه، منامه ای است که روا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
داروخانه معنوی
#احسن_القصص 🍀میرزا ابوالقاسم بن حسن معروف به میرزای قمی(۱۹) و نظیر این منامه، منامه ای است که روا
#احسن_القصص
🍀میرزا ابوالقاسم بن حسن معروف به میرزای قمی(۲۰)
پس آن بزرگوار در مقام خطاب و مؤاخذه و عتاب او برآمد و جمله [ای ] از زلّات و عثرات او را ذکر نمود و ملامت و مذمّت فرمود و در همه آن حال نادر شاه را حالت سکوت و تسلیم و انفعال بود تا آن حضرت فارغ گردید. پس نادر شاه سر برداشت و عرض کرد که:
یا ولی اللّه! آیا مرا اذن و رخصت هست که کلام مختصری معروض دارم. فرمود بگو: عرض کرد که: یا امیر المؤمنین! آنچه فرمودی و زیاده بر آن اعتراف و اقرار دارم بلکه عثرات و زلالت خود را حصر نتوانم و نشمارم؛ لکن با وجود همه آنها کاری دیگر هم کرده ام که میخ بر چشم اعدای تو کوبیده ام و چشم ناصبیان و دشمنان شیعیان تو را به آن کور کرده ام.
فرمود آن چه چیز است؟ عرض کرد که: تعمیر این قبه و ایوان و تذهیب آن به طوری که شعاع آن عرصه فضای امکان را روشن و نورانی گردانیده. چون آن جناب این سخن را بشنید متوجه به کسانی که اطراف او بودند گردید و فرمود: راست می گوید این مرد. او را به آن مکانی که در جزای عمل او آماده شده برید. پس آن گروه او را برداشته [و] به آن موضعی که آن بزرگوار اشاره به آن نمود او را رسانیدند.
سید مذکور می گوید که: من هم در اثر آن جماعت دویدم تا آنکه به باغستانی رسیدم....
ادامه دارد
#شرح_حال_اولیاء_خدا
«داروخانہ مـــــ؏ــنو؎»👇👇
@Manavi_2
داروخانه معنوی
حکمت ۱۹۴ 🔻ضرورت پرهیز از خشم و انتقام (اخلاقی،اجتماعی) 🎇🎇#حکمت۱۹۴ 🎇🎇🎇 ✨ وَ كَانَ ( عليه السلام ) ي
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
داروخانه معنوی
حکمت ۱۹۴ 🔻ضرورت پرهیز از خشم و انتقام (اخلاقی،اجتماعی) 🎇🎇#حکمت۱۹۴ 🎇🎇🎇 ✨ وَ كَانَ ( عليه السلام ) ي
حکمت ۱۹۵
🔻پرهیز از بخل ورزی
(اخلاقی)
🎇🎇#حکمت۱۹۵ 🎇🎇🎇
✨ وَ قَالَ ( عليه السلام ) : وَ قَدْ مَرَّ بِقَذَرٍ عَلَي مَزْبَلَةٍ هَذَا مَا بَخِلَ بِهِ الْبَاخِلُونَ وَ رُوِيَ فِي خَبَرٍ آخَرَ أَنَّهُ قَالَ هَذَا مَا كُنْتُمْ تَتَنَافَسُونَ فِيهِ بِالْأَمْس
✅ ِو درود خدا بر او فرمود: (در سر راه از كنار مزبله اي عبور مي كرد) اين همان است كه بخيلان به آن بخل مي ورزند. (و در روايت ديگري نقل شد كه) اين چيزي است كه ديروز بر سر آن رقابت مي كرديد
#نهج_البلاغه
💠باهم نهج البلاغه بخوانیم
«داروخانہ مـــــ؏ــنو؎»👇👇
@Manavi_2
ا༻⃘⃕࿇﷽༻⃘⃕❀ا
«امـامصـآدق علیهالسلام𔘓»:
در شگـــفتم بـــرای کـــسےکہ،
⇇أنـــدوهگـــین أســـت،
چگـــونه بہ ذکـــر ↡↡
«لٰاالهالاأنتسُبحٰانکانّےکُنتمنألظالمین» .....پنـــآه نمیبـــرد!!!
⇠زیـــرا بہ تـــحقیـــق شنیـــدم کہ
خـــداونـــد عـــزوجّـــل بہ دنـــبـــال،
ذکـــر فـُــوق فـــرمـــود: ⇩⇩⇩
⇦پـــس مـــا یـــونـــس را در أثـــر
تـــمسّـــک بہ ذکـــر یـــاد شـــده أز
أنـــدوه نجـــات دادیـــم ⇨
□و همیـــنگـــونہ مـــؤمنیـــن را
نجـــات مےبـــخشیـــم.. ➩
📚مـــنلایحضـــرهالـــفقیه
#پندانه
«داروخانہ مـــــ؏ــنو؎»👇👇
@Manavi_2
💬 نظرات
10.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بشارت ظهور از طرف حضرت آقا
«داروخانہ مـــــ؏ــنو؎»👇👇
@Manavi_2
داروخانه معنوی
📙 #رمان #خالڪوبی_تا_شهـادت قسمت_سیــزدهــم ✍بعضی ها هنوز فڪر می ڪنند مجید آلمان یا ترڪیه رفته است
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
داروخانه معنوی
📙 #رمان #خالڪوبی_تا_شهـادت قسمت_سیــزدهــم ✍بعضی ها هنوز فڪر می ڪنند مجید آلمان یا ترڪیه رفته است
📙 #رمان
#خالڪوبی_تا_شهـادت
قسمت_چـهـاردهـم (قسمت آخر)
بچههای محله برایش نامه مینویسند
✍مجید رفته است و از او هیچچیز برنگشته است.
چندماهه است ڪه کوچه قدمهایش را ڪم دارد. بچههای محله هنوز با دیدن ماشین مجید توی خیابان میریزند.
مادرش شبها برایش نامه مینویسد. هنوز بیهوا هوس خریدن لباسهای پسرانه میڪند. هنوز آخرین لباسی که مجید از تنش درآورده است را نگهداشته و نشسته است.
ڪتوشلوار مجید را بارها بیرون میآورد و حسرت دامادیاش را میخورد.
یڪی از آشناها خوابدیده در بینالحرمین برای مجید و رفقایش مراسم عقد گرفتهاند. بچههای ڪوچه برای مجید نامه نوشتهاند و به خانوادهاش پیغام میرسانند. پدر مجید میگوید:
«همسایه روبروی ما دختر خردسالی است ڪه مجید همیشه با او بازی میڪرد. یڪ روز ڪاغذی دست من داد و ڪه رویش خطخطی کرده بود. گفت بفرستید برای مجید، برایش نامه نوشتهام ڪه برگردد.
یڪی دیگر از بچهها وقتی سیاهیهای ڪوچه را جمع ڪردیم بدو آمد جلو فڪر میڪرد عزایمان تمامشده و حالا مجید برمیگردد. میگفت مجید ڪه آمد در را رویش قفل ڪنید و دیگر نگذارید برود.
از وقتی مجید شهید شده است. بچههای محله زیرورو شدهاند. بیش ازهزاربار در ڪل یافت آباد به نام مجید قربان خانی قربانی ڪشتهاند.»
حالا بچه محلها و تعداد زیادی از دوستان مجید بعد از شهادتش برای رفتن به سوریه ثبتنام ڪردهاند.
مجید گفته بود بعد ازشهادتش خیلی اتفاقات میافتد. گفته بود بگذارید بروم و میبینید خیلی چیزها عوض میشود.
👈شهید مجید قربانخانی 💐
⏪ پــــایـــان
«داروخانہ مـــــ؏ــنو؎»👇👇
@Manavi_2