eitaa logo
داروخانه معنوی
8.6هزار دنبال‌کننده
11.5هزار عکس
5.9هزار ویدیو
235 فایل
کانال داروخانه معنوی مذهبی ؛ دعا؛ تشرفات و احکام لینک کانال در ایتا eitaa.com/Manavi_2 ارتباط با مدیر 👇 @Ya_zahra_5955 #کپی_حلال تبادل وتبلیغ @Ya_zahra_5955
مشاهده در ایتا
دانلود
سلام عزیزانم یک نکته بگم در مورد سوره فیل که یکی از دوستان در گروه قرار دادند به هیچ وجه نه بخونید و نه انتقال بدید چون قبلن مشخص شد که با نیت متفاوتی انجام شده بود و متاسفانه کسانی که علوم غریبه میدونستند گفتند برای ترور سید حسن نصرالله از همین روش استفاده کردند و مردم هم نادانسته همکاری کردند الانم هم خدایی نکرده برای ترور بزرگانمونه فقط فقط فقط ختم چله دعای عهد همگانی و سوره های فتح و دعای توسل و دعای ۱۴ صحیفه را بگذارید در الویت دعاهاتون و همچنین ختمهایی که در گروه و کانال خودتون انجام میشه و نیت را میدونید
داروخانه معنوی
حکمت ۲۰۶ 🥀ره آورد علم و برد باری (اخلاقی ، اجتماعی) 🎇🎇#حکمت۲۰۶ 🎇🎇🎇 ✨وَ قَالَ ( عليه السلام )
حکمت(۲۰۷) 🌱ارزش همانند شدن باخوبان(اخلاقی،اجتماعی) 🎇🎇 🎇🎇🎇 ✨وَ قَالَ (علیه السلام): إِنْ لَمْ تَكُنْ حَلِيماً فَتَحَلَّمْ، فَإِنَّهُ قَلَّ مَنْ تَشَبَّهَ بِقَوْمٍ إِلَّا أَوْشَكَ أَنْ يَكُونَ مِنْهُمْ. و درود خدا بر او، فرمود: اگر بردبار نيستى، خود را به بردبارى بنماى، زيرا اندك است كسى كه خود را همانند مردمى كند و از جمله آنان به حساب نيايد. 💠باهم نهج البلاغه بخوانیم «داروخانہ مـــــ؏ــنو؎»👇👇 @Manavi_2
☔️ زیبای ☔️ ☔️قسمت ۲۳ ☔️ خانه من رئیس تعمیرگاه حقوقم رو بیشتر کرد ... از کار و پشتکارم خیلی راضی بود ... می گفت خیلی زود ماهر شدم ... دیگه حقوق بخور و نمیر کارگری نبود ... خیلی کمتر از پول مواد بود اما حس_فوق_العاده ای داشتم ... زیاد نبود اما هر دفعه یه مبلغی رو جدا می کردم ... می گذاشتم توی پاکت و یواشکی از ورودی صندوق پست، می انداختم توی خونه حنیف ... بقیه اش رو هم تقسیم بندی می کردم ... به خودم خیلی سخت می گرفتم و بیشترین قسمتش رو ذخیره می کردم ... . هدف_گذاری و برنامه_ریزی رو از مسلمان ها یاد گرفته بودم ... اونها برای انجام هر کاری برنامه ریزی می کردند و حساب شده و دقیق عمل می کردند ... . بالاخره پولم به اندازه کرایه یه آپارتمان کوچیک مبله رسید ... اولین بار که پام رو توی خونه خودم گذاشتم رو هرگز فراموش نمی کنم ... خونه ای که با پول زحمت خودم گرفته بودم ... مثل خونه قبلی، یه اتاق کوچیک نبود که دستشوییش گوشه اتاق، با یه پرده نصفه جدا شده باشه ... خونه ای که آب گرم داشت ... توی تخت خودم دراز کشیده بودم ... شاید تخت فوق العاده ای نبود اما دیگه مجبور نبودم روی زمین سفت یا کاناپه و مبل بخوابم ... برای اولین بار توی زندگیم حس می کردم زندگیم داره به آرامش میرسه ... . توی تختم دراز کشیدم و گوشی رو گذاشتم روی گوشم ... چشم هام رو بستم و دکمه پخش رو زدم ... و اون کلمات عربی دوباره توی گوشم پیچید ... اون شب تا صبح، اصلا خوابم نبرد ... کم کم رمضان🌙 هم از راه رسید ... رمضانی که فصل جدیدی در زندگی من باز کرد ... ادامه دارد.... 📚 نویسنده_شهید_مدافع_حرم_طاها_ایمانی «داروخانہ مـــــ؏ــنو؎»👇👇 @Manavi_2
داروخانه معنوی
☔️ #رمان زیبای #فرارازجهنم ☔️ ☔️قسمت ۲۳ ☔️ خانه من رئیس تعمیرگاه حقوقم رو بیشتر کرد ... از کار
☔️ زیبای ☔️ ☔️قسمت ۲۴ ☔️رمضان زندگی سراسر ترس و وحشت من تموم شده بود ... یه آدم عادی بین آدم های عادی دیگه شده بودم ... . کم کم رمضان سال 2010 میلادی از راه رسید ... مسلمان ها برای استقبالش جشن گرفتن ... برای من عجیب بود که برای شروع یک ماه گرسنگی و تشنگی خوشحال بودند ... توی فضای مسجد میز و صندلی چیده بودن ... چند نوع غذای ساده و پرانرژی درست می کردن ... بعد از نماز درها رو باز می کردن ... بدون اینکه از کسی دینش رو بپرسن از هر کسی که میومد استقبال می کردن ... . من رو یاد مراسم اطعام و شکرگزاری کلیسا می انداخت ... بچه که بودم چندباری برای گرفتن غذا به اونجا رفته بودم ... تنها تفاوتش این بود که اینجا فقیر و غنی سر یک سفره می نشستن و غذا می خوردن ... آدم هایی با لباس های پاره و مندرس که مشخص بود خیابان خواب هستند کنار افرادی می نشستند و غذا می خوردند که لباس هاشون واقعا شیک بود ... بدون تکلف ... سیاه و سفید ... این برام تازگی داشت ... و من برای اولین بار به عنوان یک انسان عادی و محترم بین اونها پذیرفته شده بودم ... این چیزی بود که من رو اونجا نگه می داشت و به سمت مسجد می کشید ... . بودن در اون جمع و کار کردن با اونها لذت بخش بود ... من مدام به مسجد می رفتم ... توی تمام کارها کمک می کردم ... با وجود اینکه به خدا اعتقادی نداشتم و باور داشتم 👈خدا قرن هاست که مرده ...👉 بودن در کنار اونها برام جالب بود ...  مسلمان ها برای هر کاری، قانون و آداب خاصی داشتند ... و منم سعی می کردم از تمام اون آداب و رفتار تبعیت کنم ... ادامه دارد... 📚 نویسنده_شهید_مدافع_حرم_طاها_ایمانی «داروخانہ مـــــ؏ــنو؎»👇👇 @Manavi_2
@montazerane_zohourایتاشناخت سفیانی قسمت ۵ استاد عبادی.mp3
زمان: حجم: 5.7M
کتاب صوتی شناخت قسمت ۵ (پایان) سخنران: استاد عبادی «داروخانہ مـــــ؏ــنو؎»👇👇 @Manavi_2
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🌙🌔 هميشه الطاف خداوند از ما جلو  است. منتهى ما تشخيص نمى‌ دهيم؛ مثلاً شخص به يك مناسبتى شب خوابش نمى‌ برد. ما كه نمى‌ دانيم شايد عنايت الهى شامل شده تا بلند شود و دو ركعت نماز بخواند، دعايى بخواند، توسّلى بگيرد اما او چه كار مى‌ كند؟ او مى‌ بيند گویا سرحال است به يك سمت ديگر که نباید برود مى‌ رود. تازه کمی هم بین خودش و خدا فاصله ايجاد مى کند؛ يا گاهى فضل الهى شامل مى‌ شود انسان مقداری که خوابيد، اصلاً يك جورى  اتفاقی می افتد كه از خواب مى‌ پرد؛ حالا دیگر انتظار هست بلند شود برود وضو بگيرد. هیچ دفعه‌ اى نیست كه انسان بيدار مى‌ شود مگر اینکه خير در اين است كه برود وضو بگيرد. هیچ دفعه‌ اى نیست كه وضو گرفت الا اينكه خير در اين است كه دو ركعت نماز شب بخواند. آن وقت چقدر بهره می برد. در روايات آمده كه ما گاهى ملكى را مى‌ فرستيم تا مؤمن را صدا بزند. يعنى امكاناتى فراهم مى‌ كند تا اين مومن بيدار بشود. گاهی هم غير عادى بيدارش مى‌ كنند اما دوباره مى‌ خوابد. گاهى براى بار دوم بيدارش مى‌ كنند اما باز هم می خوابد. اين دفعه كه خوابيد يك جاى كار زندگیش عيب پيدا مى‌ كند كه تا يك هفته ديگر نمى‌ شود از آن بيرون بيايد؛ ولى هميشه فضل و احسان الهى پيش است و ما مدیون او هستیم. 🔻‌ حجت الاسلام و المسلمین حاج شیخ جعفر ناصری «داروخانہ مـــــ؏ــنو؎»👇👇 @Manavi_2
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا