ا༻⃘⃕࿇﷽༻⃘⃕❀ا
«صـــلَّےاللَّهُعَلَیْـــکَیَـــاأَبَـــاعَبْـــدِاللَّهِ...𔘓»
خُـــوف مَحـــشر را کـــسے بـــاشـــد کـــہ
⇇او بےصــٰـاحـــب أســـت
صـــٰاحـــب مـــا در قیـــآمـــت هـــم
╰─┈➤
↶↶قیـــآمـــت مےکــُـنـــد...↷↷
#امام_حسین
#کربلا
«داروخانہ مـــــ؏ــنو؎»👇👇
@Manavi_2
داروخانه معنوی
ا༻⃘⃕࿇﷽༻⃘⃕❀ا «صـــلَّےاللَّهُعَلَیْـــکَیَـــاأَبَـــاعَبْـــدِاللَّهِ...𔘓» خُـــوف مَحـــشر را ک
«اَلـــسَّـــلامُ عَـــلَے الْـــحُسَیْـــنِ
وَعَـــلے عَـــلِىِّ بْـــنِ الْـــحُسَیْـــنِ
وَعَـــلے اَوْلادِالْـــحُـــسَیْـــنِ
وَعَـــلے اَصْحـــابِ الْـــحُسَیْـــنِ»
#امام_حسین
#امام_حسین_قلبم
#عزیزم_حسین
«داروخانہ مـــــ؏ــنو؎»👇👇
@Manavi_2
@Aminikhaahدشمن شکست پذیر است .mp3
زمان:
حجم:
1.6M
#استاد_امینی_خواه
🇮🇷 هیچ کشوری جز ایران، نمیتواند به حساب آمریکا برسد.
🔖 بازخوانی دلایلی که رهبر شهید بر این مطلب برمیشمارد...
#مرگ_بر_اسرائیل
#مرگ_بر_آمریکا
«داروخانہ مـــــ؏ــنو؎»👇👇
@Manavi_2
امروز #پنجشنبه
#نماز_هدیه_والدین
بعد از هر نماز قضا خواندن دعای فرج(الهی عظم البلا...) برای سلامتی و فرج و مقدر شدن ظهور آقا جانمون حضرت مهدی (روحی لک الفدا) اجباری است🌹🌹🌹
💬 نظرات
3.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔴️ کنسروهای حاوی مواد منفجره در شیراز
🔹دشمن صهیونی – آمریکایی با پرتاب بستههای انفجاری شبیه کنسرو و مقداری بزرگتر از قوطیهای تن ماهی حاوی مواد منفجره، تعدای از غیر نظامیان را در یکی از مناطق مسکونی شیراز شهید و زخمی کرد.
«داروخانہ مـــــ؏ــنو؎»👇👇
@Manavi_2
داروخانه معنوی
🔴️ کنسروهای حاوی مواد منفجره در شیراز 🔹دشمن صهیونی – آمریکایی با پرتاب بستههای انفجاری شبیه کنسرو
دوستان هرجا این وسیله را دیدید سریع زنگ بزنید ۱۱۴
نه بهش نزدیک بشید نه صدا تولید کنید به صدا و لمس حساسه و منفجر میشه
داروخانه معنوی
حکمت ۲۵۲ 🍂فلسفه احکام الهی(اخلاقی،اجتماعی،اعتقادی) 🎇🎇#حکمت۲۵۲ 🎇🎇🎇 ✅فَرَضَ آللّهُ آلاِْیمانَ تَطْ
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
داروخانه معنوی
حکمت ۲۵۲ 🍂فلسفه احکام الهی(اخلاقی،اجتماعی،اعتقادی) 🎇🎇#حکمت۲۵۲ 🎇🎇🎇 ✅فَرَضَ آللّهُ آلاِْیمانَ تَطْ
حکمت ۲۵۳
🌺 روش سوگند دادن ستمکار(سیاسی،اقتصادی)
🎇🎇#حکمت۲۵۳ 🎇🎇🎇
۲۵۳- وَ كَانَ ( عليه السلام ) يَقُولُ أَحْلِفُوا الظَّالِمَ إِذَا أَرَدْتُمْ يَمِينَهُ بِأَنَّهُ بَرِيءٌ مِنْ حَوْلِ اللَّهِ وَ قُوَّتِهِ فَإِنَّهُ إِذَا حَلَفَ بِهَا كَاذِباً عُوجِلَ الْعُقُوبَةَ وَ إِذَا حَلَفَ بِاللَّهِ الَّذِي لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ لَمْ يُعَاجَلْ لِأَنَّهُ قَدْ وَحَّدَ اللَّهَ تَعَالَي
✅و درود خدا بر او فرمود: آنگاه كه خواستيد ستمكاري را سوگند دهيد از او بخواهيد كه بگويد از حول و قوت خدا بيزار است زيرا اگر به دروغ سوگند خورد، پس از بيزاري، در كيفر او شتاب شود، اما اگر در سوگند خود بگويد (به خدايي كه جز او خدايي نيست) در كيفرش شتاب نگردد، چه او خدا را به يگانگي ياد كرد.
#نهج_البلاغه
💠باهم نهج البلاغه بخوانیم
«داروخانہ مـــــ؏ــنو؎»👇👇
@Manavi_2
داروخانه معنوی
✍💞💞✍✍💞💞✍ 💓 #رمان جذاب و نیمه واقعی 💓 #دست_و_پاچلفتی 💓قسمت ۲۸ هیچ حرفی نمیتونستم بزنم و با اینکه
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
داروخانه معنوی
✍💞💞✍✍💞💞✍ 💓 #رمان جذاب و نیمه واقعی 💓 #دست_و_پاچلفتی 💓قسمت ۲۸ هیچ حرفی نمیتونستم بزنم و با اینکه
✍💞💞✍✍💞💞✍
💓 #رمان جذاب و نیمه واقعی
💓 #دست_و_پاچلفتی
💓قسمت ۲۹
خلاصه کلی دلبری میکنم امروز
بعد از ظهر شد
و دل تو دلم نبود اول رفتم آرایشگاه و خودمو مرتب کردم و اومد خونه و لباسم رو اتو زدم تا شلخته نباشم جلوی چشم مینا...
یادم اومد تو ماشین اهنگی ندارم و سریع رفتم تو فلشگ اهنگایی ریختم که میدونستم مینا دوستشون داره و خوشش میاد ازشون...
خیلی استرس داشتم...
نکنه ماشین رو وسط راه خاموش کنم
نکنه سوتی بدم و آبروم بره
یه دعای قبل رانندگی از الیاس یاد گرفته بودم و توکاغذ نوشته بودم و توجیبم بود و قبل حرکت میخوندم
(سبحان الذی سخرلنا هذا و...)
خلاصه آماده شدیم و همه چیز آمده ی یه بعد از ظهر خاطره انگیز بود...
با مامان رفتیم جلو در خاله اینا و منتظر بودیم که بیان...
تا بیان چند بار تو آینه جلوی ماشین خودم رو برانداز کردم و چند تار مویی که پایین میومدن رو دوباره بالا میدادم و عرق پیشونیم رو خشک میکردم..
در حال ور رفتن با ضبط ماشین و پیدا کردن پوشه اهنگ ها بودم که صدای در یهو من رو به خودم اورد...
خاله از در اومد بیرون و در خونه رو بست و سوار ماشین شد و بعد از سلام و احوالپرسی و تبریک ماشین نو نشست و در ماشین رو هم بست
راه نیوفتاده بودم و منتظر مینا بودم که خاله گفت:
-منتظر چیزی هستین؟
-مامانم گفت:
مینا جون مگه نمیاد؟
-نه راستش...مینا درس داشت و گفت حوصله بیرون اومدن نداره...
-بدجور تو ذوقم خورد...
-دیگه حوصله بیرون رفتن و دور زدن رو نداشتم...
دوست داشتم زودتر این بعد از ظهر نکبت تموم بشه و برم خونه...حتی حوصله نداشتم اهنگها رو هم بزارم و تمام مدت رادیو گوش دادیم...
.
.
🍃از زبان مینا🍃
روز به روز رابطم با محسن صمیمی تر میشد و علاقم هم بهش بیشتر...
یه جورایی بهش داشتم وابسته میشدم و اگه یک روز بهم پیام نمیداد نگرانش میشدم
بعد دانشگاه هم با هم بیرون میرفتیم و من رو تا سر کوچمون میرسوند...
وقتایی هم که تو خونه بودیم دایم باهاش #چت میکردم و یه جوری گزارش هر اتفاق جدید زندگیمون رو بهش میدادم...
حتی به بارکه مجید بهم جکی فرستاده بود و خوشم اومده بود و جک رو برای محسن فرستادم ولی اینقدر هول بودم که اسم مجید بالای جک افتاد و محسن شاکی شده بود و قضیه مجید رو برای محسن هم تعریف کرده بودم...
و همین باعث شده بود احساس خطر کنه و #جدی_تر به مساله ازدواج نگاه کنه.
💞ادامه دارد...
✍نویسنده؛ سیدمهدی بنی هاشمی
«داروخانہ مـــــ؏ــنو؎»👇👇
@Manavi_2