eitaa logo
داروخانه معنوی
9.1هزار دنبال‌کننده
12.1هزار عکس
6.2هزار ویدیو
258 فایل
کانال داروخانه معنوی مذهبی ؛ دعا؛ تشرفات و احکام لینک کانال در ایتا eitaa.com/Manavi_2 ارتباط با مدیر 👇 @Ya_zahra_5955 #کپی_حلال تبادل وتبلیغ @Ya_zahra_5955
مشاهده در ایتا
دانلود
ان شا الله محل پختش هم در کانال میگذارم که دوستانی که تمایل داشتن و نزدیک باشن تشریف بیارن
داروخانه معنوی
این صحبت‌ها قبل از ماه مبارک رمضان زده شده ! حتما گوش دهید. آیت الله بیات (شاگرد آیت الله حسن زاد
این ویس را گوش کنید اگه مورد پسندتون بود فردا از قسمت اولش بگذارم حدود هشتاد قسمته
چقدر جالب میگن اگه سختی ها را تحمل کنیم و جنگ تا سه ماه ادامه پیدا کنه انقلاب جدیدی در پیشه بچه ها حتما گوش کنید
این نشون میده باید دوماه دیگم منسجم تو خیابونا باشیم
این ویس قبل از جنگ بوده و چقدر دقیق همه اتفاقات را فرمودن با علم رمل و نجوم
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
سلام بزرگواران فردا دوره جدید ختم صلواتمون شروع میشه هر کس تمایل داره تشریف بیاره پی وی تا شرایط و لینک را براشون بفرستم
دعای توسل همگانی پخش مستقیم از حرم امام رضا ع هم اکنون از شبکه ۳سیما
Unknown Artist ~ Music-Fa.ComUnknown Artist - Sorood Meli (320).mp3
زمان: حجم: 927.6K
. راس ساعت ۲۱ امشب هر کجا هستید سرود ملی ایران را باهم بخوانیم 🇮🇷 .
542.3K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
. پاینده مانی و جاودان جمهوری اسلامی ایران 🇮🇷 .
داروخانه معنوی
✍💞💞✍✍💞💞✍ 💓 #رمان جذاب و نیمه واقعی 💓 #دست_و_پاچلفتی 💓قسمت ۳۶ -شما لطف دارید...بازم شرمنده...راست
✍💞💞✍✍💞💞✍ 💓 جذاب و نیمه واقعی 💓 💓قسمت ۳۷ -والا با این رفتاری که تو داری کسی جرات نمیکنه بیاد طرفت... -خب مگه مامان از اول قرارمون این نبود قرار بود این مدت ببینم مجید به درد زندگی مشترک میخوره یا نه...خب الان میگم نمیخوره...مجید بچست -اخه دختر تو نه باهاش بیرون رفتی نه درست حسابی حرفی زدی...رو چه حسابی میگی اینا رو؟؟؟ -چرا اتفاقا...هم بیرون رفتیم و هم حرف زدیم ولی نظرم دربارش عوض نشد بلکه قطعی تر شد... -من که تو رو درک نمیکنم...اون خواستگار به اون خوبی رو اونجوری رد کردی...مجیدم به این خوبی که داری ایراد میگیری...نکنه منتظری پسر شاه پریون بیاد خواستگاریت؟ -نخیر...منتظرم پسری بیاد که بشه بهش تکیه کرد -با این تفکرات به هیچ جا نمیرسی.. همچین مردی وجود نداره -چرا اتفاقا...داره -چی؟؟نکنه کسی.... مینا سرش رو پایین انداخت و چیزی نگفت -منو نگاه کن مینا؟نکنه کسی بهت چیزی گفته؟؟ -پسر خوبیه مامان -به خوبی و بدیش کار ندارم...دختر من رفته با پسر غریبه قرار و مدار عروسی گزاشته بدون گفتن به ما ؟؟؟ -نه مامان...اینطوریا نیست...فقط اجازه گرفته بیاد خواستگاری و چون همکلاسیم میشناسمش و میدونم پسر خوبیه. -من نمیدونم...خودت جواب بابات و خالت رو بده... _نیازی نیست خاله اینا چیزی بفهمن...یه خواستگاری سادست فقط . یه مدت کارم شده بود بحث تو خونه با مامان و بابا و گریه کردن و قهر کردن... اول به هیچ وجه راضی نمیشدن ولی وقتی این حال من رو دیدن اول مامان راضی شد و بابا رو هم راضی کرد که یه بار خواستگاری بیان... میدونستم اگه محسن اینجا بیاد با زبونش که مثل مجید سر و ساکت نبود مامان و بابا رو راضی میکنه . . 🍃از زبان مجید🍃 هفته ی بعد عروسی یکی از اقوام بود خوشحال بودم چون قرار بود با خاله اینا بریم و توی مسیر و اونجا کلی فرصت بود برای حرف زدن با مینا البته هنوز خاله اینا جواب نهایی نداده بودن که میخوان بیان یا نه خدا خدا میکردم که بیان یه شب بعد شام همینطور که تو هال نشسته بودم و تلوزیون میدیدم گوشی مامانم زنگ زد دیدم اااا شماره خالست گوشی رو رفتم به مامان دادم و کنارش نشستم خدا خدا کردم که خبر اومدنشون رو بده و نگه که کار دارن و نمیان مامانم شروع به صحبت کرد... یه مقدار که حرف زد لحنش عوض شد میشنیدم میگه...مبارکه...مبارکه...اره دیگه...با اصرار که نمیشه...ممنون ایشاالله همه خوشبخت بشن... اصن سر در نمیاوردم...دارن در مورد چی حرف میزنن؟شاید اصن خالم نیست و شماره رو اشتباهی دیدم... 💞ادامه دارد... ✍نویسنده؛ سیدمهدی بنی هاشمی «داروخانہ مـــــ؏ــنو؎»👇👇 @Manavi_2