بریم جهاد...
در کف خیابانهای ایران عزیز
به یاد همه شهدا خصوصا رهبرشهیدمون
و انشاءالله با نگاه امام عزیزمون علیه السلام
#هر_ایرانی_یک_رزمنده 🇮🇷🇮🇷🇮🇷
«داروخانہ مـــــ؏ــنو؎»👇👇
@Manavi_2
داروخانه معنوی
✍💞💞✍✍💞💞✍ 💓 #رمان جذاب و نیمه واقعی 💓 #دست_و_پاچلفتی 💓قسمت ۴۶ -چطوردرک نمیکنم...مگه من کمتر از شم
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
داروخانه معنوی
✍💞💞✍✍💞💞✍ 💓 #رمان جذاب و نیمه واقعی 💓 #دست_و_پاچلفتی 💓قسمت ۴۶ -چطوردرک نمیکنم...مگه من کمتر از شم
✍💞💞✍✍💞💞✍
💓 #رمان جذاب و نیمه واقعی
💓 #دست_و_پاچلفتی
💓قسمت ۴۷
.
تا اینکه یه روز زینب بهم پیام داد و با گریه گفت:
-سلام
-سلام...چی شده؟ چرا شکلک گریه؟
-اقای مهدوی برام دعا کنین...برام دعا کنین که خدا کمکم کنه...دعا کنین که خدا یه راه نجاتی بهم نشون بده و اون چیزی پیش بیاد که خیر و صلاحمه
-چی شده خانم اصغری؟ من دارم نگران میشم
-ببخشید شما رو هم ناراحت کردم برام دعا کنین
-بگید شاید بتونم کمکی کنم
-راستش عموم زنگ زده به بابام و گفت که قرار بیان خواستگاریم برای پسر عموم
-خب پس چرا ناراحتین؟
-اخه هیچ علاقه ای بین ما نیست
-مطمئنید...شاید پسر عموتون یکی مثل من باشه در برابر مینا..نزارید یه مجید دیگه له بشه ...شاید واقعا از ته دل دوستتون داره ولی خجالت میکشه بیان کنه...مثل من بی عرضه
-نههه اقا مجید..قضیه ما کاملا فرق داره... پسرعموم خودش به من گفته سالهاست از دختر دیگه ای خوشش میاد ولی نمیتونه به خانوادش بگه... #میترسه از پدرش..
.
-خب چی شده حالا یهویی میخوان بیان خواستگاری شما؟
-نمیدونم والا...عموم میگه این دوتا جوون مجردن تو خانواده و هم خونن و خوبه که بهم برسن
-خب همینجوری که نمیشه...پدر شما چیزی نمیگن؟
چرا...میگه خودت مختاری ولی چه کسی بهتر از پسرعموت... از طرفی عموم برادر بزرگه و بابام میگه حداقل یه دلیل قانع کننده بیار برای رد کردنش برام دعا کنید...
.
(تو دلم لعنت فرستادم به این شانسم.. به اینکه به هرچیزی فکر میکنم خدا ازم میگیردش... قطعا ماجرای زینب هم به خاطر اینکه که من بهش فکر کردم و اون گرفتار این ماجرا شده...وگرنه تا الان که خبری نبود از این قضایا ...اصلا این نحسی وجود منه...مجید دست و پا چلفتی بازم باختی...خوب شد به خود زینب چیزی نگفتم که الان اونم زندگیش برای من خراب بشه
ولی یکهو یاد حرف خود زینب بعد از مسابقه افتادم که میگفت تو هر مسابقه ای تا اخرین_نفس قبل از پایان مسابقه بجنگ و دعا و تلاش کن برای پیروزی ولی بعد مسابقه نتیجه هر چیزی شد دیگه حسرت نخور....
یادم افتاد که میگفت همه_زندگی ما یک مسابقه هست.)
.
.
چند روز بعد به زینب پیام دادم..
-سلام...خوبید خانم اصغری؟ چه خبرا؟
-سلام...ممنونم.... هیچی..گرفتاری پشت گرفتاری
.
-چی شده؟
-وسط این گرفتاری نمیدونم کی از کجا پیداش شده زنگ زده خونمون که فردا بعد از ظهری بیان خواستگاری زنونه و اشنایی اولیه..
.
-خب حالا چرا ناراحتید؟
-خب اخه شاید مجبور بشم بین دونفر ادم یکی رو انتخاب کنم درحالیکه هیچ شناختی ندارم ازشون
.
-ببخشید منو..
💞ادامه دارد...
✍نویسنده؛ سیدمهدی بنی هاشمی
«داروخانہ مـــــ؏ــنو؎»👇👇
@Manavi_2
داروخانه معنوی
✍💞💞✍✍💞💞✍ 💓 #رمان جذاب و نیمه واقعی 💓 #دست_و_پاچلفتی 💓قسمت ۴۷ . تا اینکه یه روز زینب بهم پیام داد
✍💞💞✍✍💞💞✍
💓 #رمان جذاب و نیمه واقعی
💓 #دست_و_پاچلفتی
💓قسمت ۴۸
_ببخشید منو...
.
-خواهش میکنم...شما که کاری نکردید... شما ببخشید که من با حرفام ناراحتتون کردمراستش نمیدونستم با کی صحبت کنم توی اون حال و به شما گفتم...اصلا اون لحظه تو حال خودم نبودم...بازم ببخشید...
-اخه یه چیزی شده
-چ چیزی؟
-نمیدونم چجوری بگم بهتون
-در مورد کلاس ها و دانشگاست؟ نکنه نمره امتحانا اومده؟ نکنه باز یه بدبختی دیگه اضافه شده به بدبختیام
-نه نه...اصلا صحبت اون نیست...
-خب پس چی؟ استرس گرفتم...بگید دیگه
-راستش...راستش اون خانمی که زنگ زد خونتون مامان من بود
.
بعد گفتن این حرف ضربانم یهو بالا رفت
صدای قلبم رو خودم میشنیدم...
داشتم سکته میکردم...
با خودم میگفتم یعنی حالا عکس العملش چیه
از استرس داشتم قبض روح میشدم .
چند دقیقه سکوت بود ...
و پیامی بین ما رد و بدل نشد و تا اینکه زینب گفت:
-یعنی چییی؟ من اصلا باورم نمیشه...مادر شما؟. چرا اینقدر یهویی...چرا خودتون چیزی نگفتین؟
.
با دیدن واکنش زینب و این پیامش یکم ته دلم قرص شد
که حداقل عصبانی نیست و خب یکم جسورتر شدم تو حرف هام و گفتم:
-تصمیمم که اصلا یهویی نبود ولی علت اینکه این کار یهویی شد این بود که خب نمیخواستم بهترین_فرد حال حاضر زندگیم رو به همین راحتیا ببازم زینب خانم...راستش من خیلی از شما پیش مامانم تعریف کردما...مبادا فردا با یه دختر کم حوصله و گریان مواجه بشه
.
_چشم اقا مجید🙂
.
با فرستادن این شکلک فهمیدم دل زینب هم به سمت منه...
و میشد گفت اگه ازم خوشش نیاد حداقل بدش هم نمیاد...
حداقل مثل مینا با چشم بسته و بدون اینکه حرفام رو بشنوه ردم نمیکنه...
حداقل برای خانوادم احترام قائله...
حداقل برام نقش بازی نمیکنه...
حداقل اگه جوابش نه باشه دیگه با احساساتم بازی نمیکنه و منو ماه ها در انتظار نمیزاره...
.
راستیتش اولین بار بود که این حس رو تو زندگیم داشتم...
حس اینکه یکی برات ارزش قائله
حس اینکه یکی دوستت داره...
اولین بار بود که حس اینو داشتم که اوضاع داره اونجوری پیش میره که دلم میخواد...
اما خدا کنه که واقعا همونطوری پیش بره که فکرش رو میکنم .
💞ادامه دارد...
✍نویسنده؛ سیدمهدی بنی هاشمی
«داروخانہ مـــــ؏ــنو؎»👇👇
@Manavi_2
#نماز_شب 🌙🌔
🔸مقام محمود به انسان هایی که خود را مکلف به خواندن نمازشب می کنند، داده می شود.
#برکت_های نماز شب آنقدر زیاد است که برای انجام قضای نمازشب فوت شده هم تاکیدهای زیادی وجود دارد.
🔸ارزش نماز شب از اسرار مخفی اهل بیت(علیهمالسلام) است که انسان ها از آن غافل هستند.
👌دربهایبسته و گرههایکور بنا به روایات با نمازشب برای انسان باز می شود.
🖋آیت الله توکل
#نماز_شب_را_به_نیت_ظهور_میخوانیم
«داروخانہ مـــــ؏ــنو؎»👇👇
@Manavi_2
فردا دوشنبه ختم انعام داریم هر کس مایله شرکت کنه وارد لینک زیر بشه .هم میتونید سوره رو کامل بخونید هم یک قسمت ۵۵ آیه ای .لطفا اسم و فامیلیتون رو بنویسیدو اعلام کنید کامل میخونید یا یک قسمت تااسمتون تو لیست ثبت بشه
روزهای شنبه ختم سی جزء قرآن روزهای دوشنبه ختم انعام هدیه برای ظهور و سلامتی آقا جانمون حضرت مهدی(عج)
لینک گروه👇👇👇
https://eitaa.com/joinchat/170918372C42e49e2bdb
ختم آیهای سوره فتح
. هروقت تونستید بیایداز لینک زیر چندآیه بخونید 👇
http://Tarbiapp.com/khatmfath