eitaa logo
داروخانه معنوی
9.1هزار دنبال‌کننده
12.1هزار عکس
6.2هزار ویدیو
258 فایل
کانال داروخانه معنوی مذهبی ؛ دعا؛ تشرفات و احکام لینک کانال در ایتا eitaa.com/Manavi_2 ارتباط با مدیر 👇 @Ya_zahra_5955 #کپی_حلال تبادل وتبلیغ @Ya_zahra_5955
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
✍💞💞✍✍💞💞✍ 💓 جذاب و نیمه واقعی 💓 💓قسمت ۴۹ . ❤️چند ماه بعد❤️ 💞از زبان مجید💞 . بعد از چند جلسه رفت و آمد و خواستگاری... بالاخره خانواده زینب قبول کردن و رفتیم یه عقد خصوصی گرفتیم... و زینب خانم شد بانوی دل من شد ملکه ی قصه های من . منم یه کار نیمه وقت دانشجویی پیدا کردم و با اینکه حقوقش کم بود ولی برای شروع مستقل بودن خوب بود . خدا رو هزار بار شکر میکردم... که به حرفام گوش نکرد و مینا رو بهم نداد و به جاش بهترین مخلوقش یعنی زینب رو برام فرستاد . اصلا همه چیز انگار طبق برنامه ی خدا پیش رفت اون تغییراتی که من فکر میکردم... به خاطر مینا دارم انجام میدم به خاطر محبوب دل زینب شدن بود خدا داشت ما دوتا رو برای هم آماده میکرد... خونه مامان بزرگم یه مدتی میشد که خالی بود و بعد عقده مینا خالم اینا یه خونه کوچیک تر گرفته بودن و اونجا رفته بودن بعد عقدمون دست زینب رو گرفتم و دوتایی رفتیم تو اون خونه. . در خونه رو که باز کردم و فضای خونه رو دیدم یه لبخندی رو لب هام اومد و یه نفس راحتی از ته دلم کشیدم دیدن اون حوض و گلدونهای دورش من یاد کلی خاطرات خوب و بد انداخت... به زینب گفتم .... یادش بخیر بچگیا دور این حوض میدویدم... میخندیدیم... هعییییی... هعییییی . دیدم زینب زینب چادرش رو برداشت و گذاشت یه گوشه و گفت _اینکه حسرت خوردن نداره...بازم داری تو گذشته میمونیا... حالا هم هردوتا بچه‌ایم‌... اقا مجید اگه منو گرفتی... و شروع کرد به دویدن توی حیاط و دور حوض و منم دویدم دنبالش... خنده هامون داشت تا آسمون میرفت زینب راست میگفت... باید خاطرات قدیمی رو انداخت دور... نباید توشون در جا زد...باید خاطرات نو ساخت . حالا دیگه از این به بعد با دیدن این حوض نه تنها یاد مینا نمیافتادم... بلکه یاد روز عقدم با بهترین مخلوق خدا میوفتادم که چه شیطونیایی کردیم . 💔از زبان مینا💔 اخلاق_محسن داشت غیر قابل تحمل میشد برام... هرچی بیشتر زمان میگذشت .... انگار اون حرارت عشقمون کم و کمتر میشد... محسن انتظارات_بیجایی داشت فکر میکرد چون بزرگتره .... همه چیز رو بهتر میفهمه و من بچه ام... برای همه اشتباهاتش توجیه داشت ولی اشتباهات من رو به روم میاورد با دیدن رابطه ی 💞مجید و زینب💞 داغ دلم تازه میشد... نمیتونستم باور کنم... الان میتونستم حس میکنم که مجید بیچاره روز عقد من چی کشید و چرا تا اخر نموند... با اینکه قبل ازدواجم علاقه ای تو دلم به مجید وجود نداشت و الانم چیز زیادی عوض نشده بود ولی همین که فکر میکردم... کسی که یه روزی عاشق من بود و به من پیام عاشقانه میداد ولی الان اون پیاما رو برا کس دیگه ای میخونه و با اون شاده یه جورایی اذیتم میکرد 💞ادامه دارد... ✍نویسنده؛ سیدمهدی بنی هاشمی «داروخانہ مـــــ؏ــنو؎»👇👇 @Manavi_2
داروخانه معنوی
✍💞💞✍✍💞💞✍ 💓 #رمان جذاب و نیمه واقعی 💓 #دست_و_پاچلفتی 💓قسمت ۴۹ . ❤️چند ماه بعد❤️ 💞از زبان مجید💞 . ب
✍💞💞✍✍💞💞✍ 💓 جذاب و نیمه واقعی 💓 💓قسمت ۵۰ (قسمت اخر) . ❤️مکالمه عشق زینب و مجید❤️ چند مدت از تاریخ عقدشون گذشته.. که اقا مجید هوس کوه نوردی و ورزش با خانوم رو میکنه و پیام میده: -خانمے فردا آماده شو بریم کوه یکم ورزش کنیم داری تپل میشیا بعد مامانم اینا میگن ما عروس تپل نمیخوایم و منم که مامانیم پس نمیام نمیگیرمت . -بی مزه من تپل میشم یا تو؟! . -حالا نمے خواد قهر کنے صبح پاشو بریم... . فردا صبح توی راه دست زینب رو میگیره و شروع میکنن یه جاده شیبدار رو راه رفتن و قدم زدن.. . - آهاے آقایے چه قدر دیگه مونده؟!... خسته شدم . -راهی نیومدے که خانم خانما...تازه اولشه . -عهههه مسخره بازے در نیار پاهام درد گرفت . -اینم از شانس ما...جنس بنجل انداختن بهمون . -خیلـے هم دلت بخواد اصلا من همینجا میشینم و زینب خانم همونجا وسط جاده میشینه.... -حالا نمیخواد قهر کنـے...همه دنیا میدونن که من بهترین زن دارم خانم خانما . -به خدا خسته شدم . -بزا یکم دیگه میرسیم کنار چشمه و امام زاده..دستتو بده بهم...یا علی... . بعد از یکم راه رفتن میرسن به یه چشمه قشنگ و شروع میکنن به آب خوردن و دو تایی وضو گرفتن.. و اقا مجید شیطونیش گل میکنه و شروع میکنه از آب چشمه میپاشه روی سر و صورت زینب -وای دیـــوونه خیـس شدم . -عوضش خنکم شدے دیــگه خستگیتم در رفت . -اااا... اینجوریاس... پس بگیر که اومد.... . و زینبم شروع میکنه به آب ریختن روی مجید و بلند بلند خندیدن توی خلوت کوه.. . بعد این خل بازیا..... مجید میگه _خب این همون امام زاده ست که منو به دنیا برگردوند و شما رو به من هدیه داد.. بریم تو... دوتایی وارد امام زاده میشن و شروع میکنن نماز خوندن... اول نماز ظهر و عصر میخونن... که زینب خانم اقتدا میکنه به آقا مجید .... و بعدشم دو رکعت نمازشکر میخونن... . و بعدش زینب از خستگی سرش رو میزاره رو زانوهای مجید... و اونم انگشتهای زینب رو میگیره تو دستش و شروع کنه به ذکر گفتن باهاشون . الحمدلله✨الحمدلله✨الحمدلله✨ . و سرشو میگیره سمت آسمون و تو دلش میگه... _خدایا ممنونم بابت همه چیز . 💞پایان . . ✍سخن نویسنده؛ 1⃣یادمون باشه اگه اون چیزی که از خدا میخوایم رو بهمون نداد... جا نزنیم...کم نیاریم...قطعا خدا چیزبهتری برامون در نظر گرفته 2⃣هیچ وقت امید به خدامون رو از دست ندیم 3⃣ما همه بازیگر فیلمی هستیم که خدا نویسنده و کارگردانشه...پس بهش اعتماد کنیم و نقشمون رو خوب بازی کنیم . ✍این داستان تلفیق چند داستان عاشقانه واقعی بود مربوط به چند فرد مختلف که صیقل داده شده بود و تقریبا هیچ جاش ساختگی مطلق نبود ✍نویسنده؛ سیدمهدی بنی هاشمی «داروخانہ مـــــ؏ــنو؎»👇👇 @Manavi_2
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🌙🌔 ♨️نمازشب در سیره شهدا؛ 💠شهید ماشاءالله شهيدی 🔸نصف شب از صدای ناله نماز شبش از خواب بیدار شدم. میان گریه هایش می گفت: خدایا اگر شهادت را نصیبم کردی، می خواهم مثل امام حسین (علیه‌السلام) بی سر و مثل حضرت عباس (علیه‌السلام) بی دست باشم. 🔸وقتی پیکرش را آوردند نه سر داشت و نه یک دست. گویا آن شب خدا می شنیدش. 👤راوی: پدر شهید 📚کتاب خط عاشقی «داروخانہ مـــــ؏ــنو؎»👇👇 @Manavi_2
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
36.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ا༻⃘⃕࿇﷽༻⃘⃕❀ا سہ شنبہ ١٤٠٥/١/١٨💔 ایـــران🇮🇷 ایـــران🇮🇷 ایـــران🇮🇷 ↶↶خـــون و مـــرگ و عصیـــان↷↷ «داروخانہ مـــــ؏ــنو؎»👇👇 @Manavi_2
✴️ سه شنبه 👈18 فروردین/حمل 1405 👈18 شوال 1447 👈7 آوریل 2026 🕌مناسبت های دینی و اسلامی 🎇روز خوبی برای همه کارهاست و برای امور زیر نیک است: ✅مسافرت. ✅آغاز ساختن عمارت و بنایی. ✅اقدامات قضایی. ✅خرید خانه و ملک و دکان. ✅تجارت و معاملات. ✅و انجام مقدمات ازدواج خوب است. 👶زایمان خوب و نوزاد زندگی خوبی دارد. ✈️ مسافرت بسیار نیک است. 🔭 احکام نجوم. 🌖امروز قمر در برج قوس و از نظر نجومی روز خوبی برای امور زیر است: ✳️شروع به کسب و کار. ✳️رفتن به خانه و مکان نو. ✳️شراکت و امور شراکتی. ✳️امور آموزشی و تعلیمی. ✳️و انجام امور مقدماتی ازدواج نیک است. 🟢نوشتن ادعیه حرز نماز و بستن آن خوب است. 💑 امشب: مباشرت و عروسی مکروه است. 💇💇‍♂ اصلاح سر و صورت طبق روایات، اصلاح_مو (سر و صورت) موجب غم و اندوه می شود. 💉💉حجامت خون دادن فصد و زالو انداختن. 🔴 خون_دادن یا حجامت در این روز از ماه قمری باعث قوت بدن می شود. ✂️ناخن گرفتن. سه شنبه برای گرفتن_ناخن، روز مناسبی نیست و در روایتی گوید باید برهلاکت خود بترسد. 👕👚دوخت و دوز. سه شنبه برای بریدن،و دوختن لباس_نو روز مناسبی نیست و شخص، از آن لباس خیری نخواهد دید. ( به روایتی آن لباس یا در آتش میسوزد یا سرقت شود و یا شخص، در آن لباس مرگش فرا رسد). ✅ وقت استخاره در روز سه شنبه: از ساعت ۱۰ صبح تا ساعت ۱۲ ظهر و بعداز ساعت ۱۶ عصر تا عشای آخر( وقت خوابیدن). 😴😴تعبیر خواب. تعبیر خوابی که شب چهار شنبه دیده شود طبق آیه 15 سوره مبارکه حجر است است. لقالوا انما سکرت ابصارنا بل نحن قوم مسحورون... و مفهوم آن این است که شخصی بی حد و اندازه با خواب بیننده وارد گفتگوی باطل گردد ولی بجایی نرسد و کار خواب بیننده روبراه شود. ان شاءالله و شما مطلب خود را قیاس کنید. ❇️️ ذکر روز سه شنبه : یا ارحم الراحمین ۱۰۰ مرتبه. ✳️️ ذکر بعد از نماز صبح ۹۰۳ مرتبه یاقابض که موجب رسیدن به آرزوها میگردد . 💠 ️روز سه شنبه طبق روایات متعلق است به حضرت_امام_سجاد_علیه_السلام و امام_باقر_علیه_السلام و امام_صادق_علیه_السلام سفارش شده تا اعمال نیک و خیر خود را در این روز به پیشگاه مقدس ایشان هدیه کنیم تا ثواب دوچندان نصیبمان گردد. 🌸زندگیتون مهدوی🌸 📚 منابع ما.👇 تقویم همسران تالیف:حبیب الله تقیان انتشارات حسنین علیهما السلام قم:پاساژ قدس زیر زمین پلاک 24 «داروخانہ مـــــ؏ــنو؎»👇👇 @Manavi_2
🛑 امیرالمؤمنین علی علیه السلام: خشم را با سکوت درمان کنید 📚عیون الحکم والمواعظ «داروخانہ مـــــ؏ــنو؎»👇👇 @Manavi_2