eitaa logo
داروخانه معنوی
9.1هزار دنبال‌کننده
12.1هزار عکس
6.2هزار ویدیو
258 فایل
کانال داروخانه معنوی مذهبی ؛ دعا؛ تشرفات و احکام لینک کانال در ایتا eitaa.com/Manavi_2 ارتباط با مدیر 👇 @Ya_zahra_5955 #کپی_حلال تبادل وتبلیغ @Ya_zahra_5955
مشاهده در ایتا
دانلود
#کشکول_نور ۱۸-۳-۴۰۴.mp3
زمان: حجم: 9.9M
╔ ⃟🌸❥๑‌‌•~--------------- 🍁 ۱۹ 💦چگونگی شروق نور رب وتجلی حق در باطن ما و ارتباط آن با خارج... ۱۴۰۴/۳/۱۸ «داروخانہ مـــــ؏ــنو؎»👇👇 @Manavi_2
جلسه۳۰(۹) احراز و عوذات.mp3
زمان: حجم: 4.4M
۳۰ 👌جلسه سی ام 🌤دعای بسیار شریف برای آن دسته از عزیزانی که در پی حکمت و عرفان و دانش و معرفت هستند/ نمی شود ملکوت علم که حکمت است را درک کرد مگر با طهارت و پاکی / معارفی پیرامون حقیقت فضل الهی/ طهارت را به واسطه چه اسمی از حضرت حق ، می توان اخذ کرد؟ 🌤 ۱۴۰۳/۱۲/۲۶ «داروخانہ مـــــ؏ــنو؎»👇👇 @Manavi_2
همه قسمتهای احراز عوذات
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
امروز یکشنبه قضای ⇠ بعد از هر نماز قضا خواندن دعای فرج(الهی عظم البلا...) برای سلامتی و فرج و مقدر شدن ظهور آقا جانمون حضرت مهدی (روحی لک الفدا) اجباری است🌹🌹🌹
سلام عزیزانم متاسفانه چند شبه فراموش کردم داستان صوتی را بگذارم ان شاءالله از امشب ادامه قسمتهای قبلی را میگذارم
هشت قسمتی که در کانال قرار دادم کد گذاری شد
داروخانه معنوی
حکمت ۲۷۴ 🔻ضرورت عمل گرایی (اخلاقی) 🎇🎇#حکمت۲۷۴ 🎇🎇🎇 ✅ وَ قَالَ ( عليه السلام ) : لَا تَجْعَلُوا ع
حکمت ۲۷۵ 🔻ضد ارزشهای اخلاقی (اخلاقی،اجتماعی) 🎇🎇 🎇🎇🎇 ✨ وَ قَالَ ( عليه السلام ) : إِنَّ الطَّمَعَ مُورِدٌ غَيْرُ مُصْدِرٍ وَ ضَامِنٌ غَيْرُ وَفِيٍّ وَ رُبَّمَا شَرِقَ شَارِبُ الْمَاءِ قَبْلَ رِيِّهِ وَ كُلَّمَا عَظُمَ قَدْرُ الشَّيْءِ الْمُتَنَافَسِ فِيهِ عَظُمَتِ الرَّزِيَّةُ لِفَقْدِهِ وَ الْأَمَانِيُّ تُعْمِي أَعْيُنَ الْبَصَائِرِ وَ الْحَظُّ يَأْتِي مَنْ لَا يَأْتِيهِ ✅ و درود خدا بر او فرمود: طمع به هلاكت مي كشاند و نجات نمي دهد، و به آنچه ضمانت كرد، وفادار نيست، و بسا نوشنده آبي كه پيش از سيراب شدن گلوگير شد، و ارزش آنچه كه رقابت مي كنند، هر چه بيشتر باشد، مصيبت از دست دادنش اندوهبارتر خواهد بود و آرزوها چشم بصيرت را كور مي كند، و آنچه روزي هر كسي است بي جستجو خواهد رسيد. 💠باهم نهج البلاغه بخوانیم «داروخانہ مـــــ؏ــنو؎»👇👇 @Manavi_2
داروخانه معنوی
💞 #رمان #چند_دقیقه_دلت_را_آرام_کن💞 قسمت ۲۲ -اینکه ... . -سرمو پایین انداختم و چیزی نگفتم تا حرفش
💞 💞 قسمت ۲۳ . . یعنی میدونست دوستش دارم و بازیم میداد . یه مدت از خونه بیرون نرفتم... حتی چادرم رو میدیدم یاد حرفاش میوفتادم درباره چادر... درباره اینکه با چادر با وقارترم خواستم_چادرمو_بردارم ولی نه... . اصلا مگه من بخاطراون چادری شدم که کنار بزارم؟؟ من به خاطر خدام چادری شدم. به خاطر اینکه پیش_خدا قشنگ باشم نه پیش مردم... حالا اگه به خاطر لج با اون چادرمو بزارم کنار جواب_خدا_رو_چی_بدم؟! . . ولی ولی خدایا این رسمش بود...منو عاشق کنی و بکشونی سمت خودت و وقتی دیدی خدایی شدم ولم کنی؟! خدایا رسمش نبود... من که داشتم یه گوشه زندگیمو میکردم منو چیکار به بسیج؟! اصلا چرا کاری کردی ببینمش؟! اصلا چرا اون اطلاعیه مشهد رو دیدم؟! چرا از اتوبوس جا موندم که باهاش همسفر بشم ؟! با ما دیگه چرا . . ولی خیلی سخت بود من اصلا نمیتونم فراموشش کنم هرجا میرم هرکاری میکنم همش یاد اونم یاد لا اله الا الله گفتناش یاد حرفاش یاد اون گریه ی توی سجده نمازش میخوام فراموشش کنم ولی... هیچی. . یه مدت از تابستون گذشت و من از بچه های دانشگاه دیگه خبری نداشتم... حتی جواب سمانه هم نمیدادم و شماره همشونو بلاک کرده بودم.. چون هر کدوم از بچه های بسیج من رو یاد اون پسره مینداخت . . تا اینکه یه روز دیدم از یه شماره ناشناس برام پیام اومد... . -سلام...ریحانه جان حتما بیا دفتر بسیج کارت دارم...حتما بیا...(زهرا ) . گوشی رو پرت کردم یه گوشه و برا خودم نزاشتم . فردا صبح دوباره یه پیامک دیگه اومد . _(ریحانه حتما بیا...ماجرا مرگ و زندگیه...اگه نیای به خدا میسپارمت) . نمیدونستم برم یانه... مرگ و زندگی؟؟؟! چی شده یعنی؟! اخه برم چی بگم؟! برم که باز داغ دلم تازه بشه؟! ولی اخه من که کاری نکردم که بترسم ازش... کسی که باید شرمنده بشه اون فرمانده ی زشتشونه نه من... اصلا برم که چی؟! باز داغ دلم تازه بشه ؟! . نمیدونم... . ادامه دارد.... سید_مهدی_بنی_هاشمی . کپی_با_ذکر_منبع_و_اسم_نویسنده منبع👇 Instagram:mahdibani72 «داروخانہ مـــــ؏ــنو؎»👇👇 @Manavi_2