امروز #پنجشنبه
#نماز_هدیه_والدین
بعد از هر نماز قضا خواندن دعای فرج(الهی عظم البلا...) برای سلامتی و فرج و مقدر شدن ظهور آقا جانمون حضرت مهدی (روحی لک الفدا) اجباری است🌹🌹🌹
💬 نظرات
ختم آیهای سوره فتح
. هروقت تونستید بیایداز لینک زیر چندآیه بخونید 👇
http://Tarbiapp.com/khatmfath
بسم الله🇮🇷
اگه پویش جانفدا تا حالا ثبت نام نکردی و دل دل میکنی
این نوشته رو بخون
قرار نیست به تک تک ما سلاح بدن 🗡
قرار نیست اجبارا به خط مقدم جبهه بریم
جانفدا یعنی ،
یعنی حمایت قلبی از کشورم ایران تا پای جان🥀
و این آبرویی هست برای ایران در سطح جهان
که اینهمه قلب، پای کار این وطن هست.
پس اگه خانم ۸۰ ساله ای بسم الله
اگه کودک ۱۲ ساله ای، شما هم بسم الله
شاید کار رزمی از خیلی از ماها برنیاد ولی لااقل سیاهی لشگر امام زمان باشیم.
شک نکن این غائله دیر یا زود ختم به ظهور میشه ان شاءالله
برای ثبت نام
ارسال عدد ۱ به ۳۰۰۰۱۱۵۵
یا مراجعه به janfadaa.ir
داروخانه معنوی
حکمت ۲۷۸ 🔻ارزش تداوم عمل (اخلاقی،تربیتی) 🎇🎇#حکمت۲۷۸ 🎇🎇🎇 ✨ وَ قَالَ ( عليه السلام ) : قَلِيلٌ
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
داروخانه معنوی
حکمت ۲۷۸ 🔻ارزش تداوم عمل (اخلاقی،تربیتی) 🎇🎇#حکمت۲۷۸ 🎇🎇🎇 ✨ وَ قَالَ ( عليه السلام ) : قَلِيلٌ
حکمت ۲۷۹
🔻شناخت جایگاه واجبات و مستحبات
(اعتقادی)
🎇🎇#حکمت۲۷۹ 🎇🎇🎇
✨ وَ قَالَ ( عليه السلام ) : إِذَا أَضَرَّتِ النَّوَافِلُ بِالْفَرَائِضِ فَارْفُضُوهَا .
✅ و درود خدا بر او فرمود: هرگاه مستحبات به واجبات زيان رساند، آن را ترك كنيد.
#نهج_البلاغه
💠باهم نهج البلاغه بخوانیم
«داروخانہ مـــــ؏ــنو؎»👇👇
@Manavi_2
#احکام
📿موارد نماز احتیاط📿
سوال:
🚦نماز احتیاط در چه مواردی خوانده می شود؟
پاسخ:
✅ نماز احتیاط برای جبران رکعت های مورد شک در موارد خاص (شک های صحیح در نماز چهار رکعتی) واجب می شود. از آن جا که این نماز، نوعی احتیاط در مورد رکعت های مشکوک به شمار می رود، آن را «نماز احتیاط» گفته اند؛
👈🏽 برای مثال: اگر در نماز چهار رکعتی، بعد از سر برداشتن از سجده دوم شک کند دو رکعت خوانده یا سه رکعت، باید بنا بگذارد که سه رکعت خوانده و یک رکعت دیگر بخواند و نماز را تمام کند و بعد از نماز، یک رکعت نماز احتیاط ایستاده یا دو رکعت نشسته [1] به جا آورد. [2]
-----------------------
پی نوشت:
[1]. بهجت: احتیاط این است که یک رکعت نماز احتیاط ایستاده بخواند.
سیستانی: بنابر احتیاط واجب دو رکعت نماز نشسته کافی نیست و باید یک رکعت نماز ایستاده بخواند.
[2]. توضیح المسائل ده مرجع، م 1199.
>>> برگرفته از کتاب «رساله مصور»، ج 2، ص ۱۵۹
«داروخانہ مـــــ؏ــنو؎»👇👇
@Manavi_2
ا༻⃘⃕࿇﷽༻⃘⃕❀ا
آیــــتﷲجـــوادیآمـــلے:
قـــرآن کـــریـــم در بـــاب استکـــبـــارزدایے
مےفـــرمـــایـــد:
با ســـران کـــفر بجنگـــیـــد
امـــا نہ چـــون آنهـــا کـــافـــرنـــد،
بلـــکہ چـــون قـــدرتهـــای استکـــبـــاری
تـــابـــع احتـــرام قطعنـــامہ هـــا،
ســـوگـــندنـــامههـــا، قـــراردادهـــا و پیـــمـــانهـــا نیستـــنـــد.
•📚بنیـــانمـــرصـــوص ص²⁷⁵
#مرگ_بر_آمریکا
#مرگ_بر_اسرائیل
«داروخانہ مـــــ؏ــنو؎»👇👇
@Manavi_2
داروخانه معنوی
💞 #رمان #چند_دقیقه_دلت_را_آرام_کن💞 به_نام_خدای_مهدی قسمت ۳۰ . . . -چییی...علوی؟!؟! . -میشناسیش؟؟ه
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
داروخانه معنوی
💞 #رمان #چند_دقیقه_دلت_را_آرام_کن💞 به_نام_خدای_مهدی قسمت ۳۰ . . . -چییی...علوی؟!؟! . -میشناسیش؟؟ه
💞 #رمان
#چند_دقیقه_دلت_را_آرام_کن💞
.
قسمت ۳۱
.
.
_ایشون اقای مهندس هستن دیگه
.
با شنیدنش لحن صدای بابام عوض شد.. چون اشپزخونه پشت بابام بود نمیتونستم دقیق ببینمش ولی با لحن خاصی گفت
_شوخی میکنید؟! .
که پدر سید گفت
_نه به خدا شوخیمون چیه...اقای مهندس و ان شا الله ماه داماد اینده همین ایشون هستن
.
با شنیدن داماد یه تبسم خاصی رو لب سید اومد و سرشو پایین انداخت
.
ولی دیدم بابام از جاش بلند شد و صداشو بلند کرد و گفت :
_اقا شما چه فکری با خودتون کردید که اومدید اینجا؟؟ فکر کردید دختر دسته ی گل من به شما جواب مثبت میده... همین الانش کلی خواستگار سالم و پولدار داره ولی محل نمیکنه اونوقت شما با پسر معلولت پا شدی اومدی اینجا خواستگاری؟! جمع کنید آقا...
.
زهرا خواست حرفی بزنه ولی سید با حرکت دستش جلوشو گرفت و اجازه نداد
.
پدر سید اروم با صدای گرفته ای گفت
_پس بهتره ما رفع مزاحمت کنیم
.
-هر جور راحتید... ولی ادم لقمه رو اندازه دهنش میگیره...
.
مادر و پدر سید بلند شدن و زهرا هم اروم ویلچر رو هل میداد به سمت در...
.
انگار آوار خراب شده بود روی سرم
نمیتونستم نفس بکشم و دلم میخواست زار زار گریه کنم...پاهام سست شده بود... میخواستم داد بزنم ولی صدام در نمیومد..
دلم رو به دریا زدم و رفتم بیرون...
پدر و مادر سید از در خروجی بیرون رفته بودن و سید و زهرا رسیده بودی لای در
.
بغضمو قورت دادم و اروم به زور صدام در اومد و سلام گفتم...
.
بابام سریع برگشت و گفت
_ تو چرا بیرون اومدی...برو توی اتاقت
.
ولی اصلا صداشو نمیشنیدم..
.
زهرا بهم سلام کرد ولی سید رو دیدم که اروم سرش رو بالا اورد و باهام چشم تو چشم شد...
.
اشکی که گوشه ی چشمش حلقه زده بود اروم سر خورد و تا روی ریشش اومد.
.
سرش رو پایین انداخت و اروم به زهرا گفت
_بریم...
.
و زهرا هم ویلچر رو به سمت بیرون هل داد...
.
بعد اینکه رفتن و در رو بستن من فقط گریه میکردم
.
بابام خیلی عصبانی بود و فقط غر میزد...
_مسخرش رو در آوردن یه کاره پا شدن اومدن خونه ما خواستگاری
.
و رو کرد به سمت من و گفت:
_ تو میدونستی پسره فلجه؟!
.
-منم با گریه گفتم بابا اون فلج نیست . جانبازه
.
-حالا هرچی...فلج یا جانباز یا هر کوفتی..وقتی نمیتونه رو پای خودش وایسته یعنی یه آدم عادی نیست
.
ادامه دارد....
.
سید_مهدی_بنی_هاشمی
کپی_با_ذکر_منبع_و_اسم_نویسنده
منبع👇
Instagram:mahdibani72
«داروخانہ مـــــ؏ــنو؎»👇👇
@Manavi_2