- منِاو .
-
‘تو را همهجا میبینم؛ در ستارهها، در رودخانه؛ برای من تو همهچیزی هستی که وجود دارد. زندگی، به تو میگویم، بدون تو ناممکن بود.’
یه خستگیای دارم که انگار تمام غمهای دنیا سهم شونههای من شده.
طفلک من، اینهمه بار رو چطور هنوز به دوش میکشی و وانمود میکنی چیزی نیست؟
- منِاو .
-
چنان چشمانش به چشمان من شباهت داشت که ما در آینه یکدیگر را گم میکردیم.
یادآوری:
کسی که تورو وسط اقیانوس رهات کرده، هیچ حقی نداره بدونه که تو چهجوری خودتو به ساحل رسوندی.
تو دنيايی كه ممكنه تورو به هزار جهت بكشه، به نورى كه درونت هست محكم بچسب؛ اون راه رو مىشناسه.
من و همسالانم جوانی نکرده پیر میشویم.
گفتم: آینده پاداش این مشقتها را خواهد داد.
گفت: سالهایی را که از دستمان رفته
چه کسی به ما پس میدهد؟
‘اگر تو نباشی، جهان همان جهان است؛ اما چیزی در آن کم است که هیچکس جز من نمیداند چیست.’