eitaa logo
MARAUDERS
7 دنبال‌کننده
1 عکس
0 ویدیو
0 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
همه به خوابگاه هایشان رفتند جیمز هنوز سیریوس را در آغوش گرفته بود ، ذهن سیریوس پریشان بود انگار دسته ای از نوازندگان خیابانی که تبل می‌نواختند شروع به بارگذاری کنسرت کرده بودند ، قلبش با شدت میتپید انگار پرنده ای در آن زندانی شده بود که برای آزادی خودش را به در و دیوار قفس میکوبید ، سیریوس روی تخت دراز کشید سیریوس« خیلی بد شد» جیمز«باید باهاش کنار بیای» سیریوس«مامانم من رو میکشه» جیمز«مک‌گوناگال نمیگذاره» سیریوس«واقعا نمی‌گذاره؟» جیمز«مطمئن باش» ریموس کنار جیمز چهار زانو میزنه ریموس«ببخشید مزاحم میشم اما سیریوس چرا اینقدر پریشونه» پیتر از روی تخت پاسخ داد«ببین بعضی از خاندان ها که معمولا اسلیترینی هستند براشون افت داره بچه هاشون توی گروهی بجز اسلیترین باشن ، مثل بلک ها» ریموس«یعنی اسلیترین گروه اصیل هاست ؟» جیمز«تقریبا ، بیشتر اصیل ها اسلیترینی هستند» سیریوس«و اصیل های اسلیترینی از هر گروهی بجز خودشون نفرت دارن ، از گریفنیدور و هافلپاف و ریونکلاو و مخصوصا از کسایی که اصیل نیستن ، مخصوصا ماگل زاده ها» ریموس«برای همین سیریوس اینقدر پریشونه؟» سیریوس«اره...چون مامانم من رو می‌کشه....مطمئنم»
جیمز«تو خواهر یا برادر هم داری؟» سیریوس«اره ، یک داداش کوچیکتر ، اسمش رگولوسه» جیمز«فکر کن اون هم بیاد گریفیندور» سیریوس«وای نه اون خیلی نژاد پرسته اگر بیاد گریفیندور خودکشی میکنه» جیمز«تو نیستی؟» سیریوس«نه به اندازه بقیشون» ریموس«پس چرا اینقدر پریشونی سیریوس خوشگله ؟» همه ی نگاه ها روی ریموس قفل میشه جیمز«او...چه رومنس» سیریوس«اممم...چون از مامانم میترسم و لطفا دیگه اینجوری صدام نکن ، خوشم نمیاد ، چندش اوره» ریموس«ببخشید» سیریوس«نه اشکال نداره» سیریوس نگاهش به میز کنار اتاق میوفته سیریوس«اوه....شکلات» سیریوس خودش رو شکلات ها می‌رسونه ، چند تا برمیداره و روی تخت برمیگرده و یک تیکه به همه میده اما ریموس نمیگیره جیمز«شکلات نمیخوری رومنس بوی؟» ریموس با خجالت میگه«نه ، حساسیت دارم» سیریوس با دهن پر میگه«بدترین حساسیت دنیاست ، دلم برات سوخت ، خیلی بدبختی» ناگهان سیریوس به خودش میاد سیریوس«صبر کن تو چرا مو نداری؟» ریموس«ازش خوشم نمیاد» سیریوس«چطور ممکنه؟ واقعا چطور ممکنه؟ زندگی من موهامن منظورت چیه؟»
روز ها می‌گذرند ، خورشید و ماه جایگاهشان را عوض میکنند و رنگ جدیدی به آسمان می‌بخشند ، در این چند روز دوستی بین جیمز و سیریوس و ریموس و پیتر قوی تر شده ، حالا آن چهار نفر از تمام زندگی هم دیگر خبر دارند و اما ، آنها تبدیل شده اند به خرابکار ترین افراد مدرسه و دشمن خونین اسلیترینی ها مخصوصا سوروس اسنیپ ، سوروس اسنیپ پسری بود با موهای مشکی چرب و بینی عقابی خیلی بزرگ ، او دوست‌پسر لیلی ایوانز همان دختر مو قرمز معروف گریفیندوری ، پسرها دلیل قانع کننده ای برای متنفر بودن از سوروس نداشتند فقط از او خوششان نمی‌آمد ، البته این که سوروس اسنیپ انسان رو مخی بود هم بی تاثیر نبود ، او در همه ی کلاس ها دستش را بالا میبرد و پاچه خوار همه ی معلم ها بود مخصوصا پروفسور مک گوناگال که این خودش باعث شده بود پسر ها از او بیشتر متنفر شوند چون پروفسور مک گوناگال مال آن چهار نفر بود نه هیچکس دیگر ، در این روز ها یک شب ماه کامل بود و ریموس تمام آن شب غیب شده بود ، او همراه پروفسور مک گوناگال و مادام پامفری در شیون آوارگان به سر میبرد ، آن چهار پسر اسم خودشان را غارتگران نامیده بودند
یک سال گذشت ، پسر ها به همان قطاری که با هم آشنا شدند بازگشتند ، همان کوپه ی شماره ۴٫۴ ، همه خوشحال بودند بجز سیریوس ، سیریوس انگار پریشون تر از همیشه بود ، ذهنش پیش بقیه غارتگران نبود تا این که در کوپه باز شد ، یک پسر دقیقا شکل سیریوس اما کوچک تر جلوی در ایستاد ، با لحنی حق به جانب گفت «سیریوس اوریون بلک مگه مامان نگفت دیگه با این علاف ها نگردی؟» سیریوس کمی خجالت زده گفت« امممم...بچه ها این داداش کوچیکمه....رگی» رگولوس گفت«رگولوس هستم نه رگی» جیمز جلو رفت ، دستش رو دراز کرد«خوشبختم آقای رگولوس بلک ، من جیمز پاترم» رگولوس به تعفن به دست جیمز نگاه کرد ، صورتش رو جمع کرد انگار چیز چندش آوری دیده باشه«عیو ، پاتر ، دستت رو جمع کن» رگولوس سمت سیریوس برگشت«باشه نیا سیریوس ولی از من توقع نداشته باش به مامان نگم» رگولوس می‌ره و در رو محکم پشت سرش می‌بنده جیمز«چه خوشگل و ناز بود» سیریوس«ناز؟ واقعا ناز؟ نزدیک بود گازت بگیره» جیمز«ادم دوست داره به عنوان صبحانه بخورتش» سیریوس«چیمیگی پاتر؟ اسکل شدی؟» ریموس سرش رو از روی کتاب بالا میاره«بود» جیمز با لحن اعتراضی میگه«ریموس» ریموس با حالتی خنثی میگه«جانم؟»
MARAUDERS
تزنینژنیممسکسکسبسم
MARAUDERS
قربون اون قلمت بروم
نژنسمژمکسچیک اسوشکخدانکته